موضوع:
بررسي علل پرخاشگري در نوجوانان

فهرست مطالب
چکيده
تشکر
تقديم
فصل اول “طرح تحقيق”
مقدمه
بيان مسأله
اهميت و ضرورت تحقيق
اهداف تحقيق “هدف کلي – اهداف جزئي”
سئوالات تحقيق
تعريف واژه ها – تعريف عملياتي واژه ها
فصل دوم “پيشينه تحقيق”
مقدمه
الف) پيشينه نظري
نوجواني
بلوغ
رابطه بلوغ و اختلالات رفتاري
رفتار بهنجار و نابهنجار
ماهيت مشکلات نوجوانان
تعريف پرخاشگري
رفتارهاي پرخاشگرانه
اوهام پرخاشگرانه
علل خودکشي
علل پرخاشگري
کمبود عاطفي و پاشيده شدن نظام خانواده
بحرانهاي رشد “من” و قدرت جويي
فقر اقتصادي – اجتماعي – فرهنگي
عدم وجود تفريحات سالم و تأثيرپذيري از فيلم ها و ديگر رسانه هاي گروهي
عيوب و نقائض شخصي
بي کاري و بي ثمري
ساير عوامل
راهکارهايي جهت رفع علل پرخاشگري
توصيه هايي به والدين
توصيه هايي به کارکنان مدرسه
توصيه هايي به مسئولين رسانه هاي گروهي
توصيه هايي جهت کاهش مشکلات شخصيتي نوجوانان
روان درماني اختلالات رفتاري
ب ) بيشينه تجربي (عملي)
– تحقيقات داخلي
– تحقيقات خارجي
– نتايج کلي تحقيقات داخلي و خارجي
– چگونگي فعاليت محقق
فصل سوم “روش تحقيق”
– روش تحقيق – جامعه آماري – نمونه گيري – ابزار اندازه گيري
فصل چهارم “تحليل يافته ها”
تجزيه و تحليل اطلاعات
فصل پنجم “خلاصه و نتيجه گيري”
مقدمه
نتايج
محدوديتهاي تحقيق
پيشنهادها و راهکارها
پژوهشي
اجرايي
کلام آخر
منابع و مآخذ

چکيده
اين پژوهش با عنوان “بررسي علل پرخاشگري در نوجوانان” و با هدف آشنايي هر چه بيشتر با دوره نوجواني و شناخت مسائل و مشکلات اين دوره خاص از زندگي، از اهميت و ضرورت ويژه اي برخوردار است تا به اين ترتيب جامعه از زير ساختارهاي تربيتي مناسبي برخوردار شده و بالندگي و شکوفايي را در پرتو آن به دست آورد.
اين تحقيق بر اساس روش کتابخانه اي انجام شده و جامعه آماري آن کليه کتابهايي است که در زمينه موضوع مورد نظر نگاشته شده و جهت نمونه گيري، از کليه کتابهاي در دسترس در مورد موضوع مورد نظر استفاده شده است. انواع فيش برداري، مطالعه کتابها و کليه منابع مکتوب و غيرمکتوب از جمله روشهاي جمع آوري داده ها در اين تحقيق هستند.
در بخش تجزيه و تحليل يافته ها، به طور خلاصه، علل پرخاشگري در نوجوانان بيان گرديده است که به عنوان مثال مي توان به عواملي چون؛ کمبود عاطفي و چگونگي نظام خانواده، بحرانهاي رشد من و قدرت جويي، مشکلات اقتصادي* عدم فعاليت صحيح رسانه هاي گروهي* و نهادهاي اجتماعي* و نيز ارتباط نوجوان*با الگوهاي فاقد ارزش* وجود نواقص جسمي و … اشاره نمود.
در بخش نتيجه گيري محقق در نهايت به اين نتيجه دست يافته است که يک عامل يا مخرج مشترک رواني براي پرخاشگري وجود دارد و آن هم احساس ناامني است که مانع پرورش متعادل و سازگار فرد شده و همين عدم سازگاري باعث ايجاد ناکامي مي گردد و از همين نقطه پرخاشگري آغاز مي شود. در ادامه محقق محدوديتهايي را که در جريان تحقيق با آن مواجه بوده را ذکر کرده و سپس پيشنهادها و راهکارهايي در زمينه پژوهشي و اجرايي ارائه نموده است. ذکر منابع و مآخذ نيز آخرين مرحله فعاليت پژوهشي در راستاي انجام اين تحقيق است.

با تشکر و قدرداني از:
سرکار خانم حسين زاده که به عنوان استاد راهنما در کليه مراحل پژوهش همواره از راهنمائيها و ارائه طريق آن بزرگوار بهره مند شوم.

تقديم به:
مادر، پدر و همسر دلسوز و فداکار و فرزند دلبندم که با ياري و شکيبايي خويش مرا در پيمودن مسير آموختن تشويق نمودند.

فصل اول
طرح تحقيق

مقدمه:
پرواضح است که نوجوانان نقش مهم و تعيين کننده اي درس زندگي جامعه به عهده دارند. منظور از دوره نوجواني سالهاي بين 12 تا 18 سالگي است که در اين سالها همه چيز در حال تغيير و دگرگوني و تحول است. رشد جسم در اوايل اين دوران به سرعت افزايش مي يابد تا حدي که حتي باعث نگراني خود نوجوانان نيز مي شود.
هرچه جوامع پيشرفته تر مي شوند بحرانهاي رواني نوجوانان نيز بيشتر و شديدتر مي گردند و مشکلات آنها به علت پيچيدگي زندگي انسانها پيچيده تر مي شود. به عنوان مثال نوجوانان ساکن در شهرهاي بزرگ و صنعتي دچار رفتارهاي افراطي و انحرافي و حتي بزهکاري شده و به صورت مسأله اي بزرگ درآمده اند. در صورتي که نوجوانان ساکن در شهرهاي کوچک و يا حتي روستاها چون گرفتار پيچيدگيهاي زندگي شهري نيستند کمتر به انجام رفتارها و اعمال بزهکارانه روي مي آورند.
از اين رو شناخت ويژگيهاي نوجوانان مي تواند کمک شاياني به والدين، مربيان و مسئولان امور در نحوه برخورد با اين قشر جامعه بنمايد.
از جمله رفتارهاي افراطي در اين دوره حساس و پرخطر زندگي، پرخاشگري است که محقق بنا دارد آن را ريشه يابي کرده و به بررسي علل آن بپردازد.
اميد است محقق بتواند به پاسخ پرسشهاي مطرح شده به نحو مطلوب دست پيدا کرده و در نهايت مطالبي مفيد و اثربخش و قابل استفاده ارائه نمايد.
بيان مسأله
وجود روحيه پرخاشگري در اکثر نوجوانان به علت قرار گرفتن در موقعيت خاص سنّي، انکارناپذير است به همين دليل محقق بر آن است تا پرخاشگري دوره نوجواني را مورد بررسي قرار داده و علل آن را کشف کند. در جوامع جواني مانند ايران اگر به مسائل مربوط به دوره نوجواني و جواني توجه نشود، بروز مشکلات ناشي از آن دور از انتظار نخواهد بود. اما متأسفانه بايد گفت هم اکنون نيز به دليل عدم آگاهي از علل پرخاشگري نوجوانان، به اين مسأله توجه خاصي نشان داده نشده است.
به نظر محقق يکي از عوامل مهم بروز پرخاشگري در نوجوانان، عدم آگاهي خانواده ها از چگونگي برخورد با نوجوانان است. اگر خانواده ها از روحيات نوجوانان آگاهي درستي داشته باشند. مطمئناً واکنش صحيح تري در مقابل پرخاشگري آنها از خود بروز داده و به آنها کمک مي کنند تا علل پرخاشگري را در خود يافته و درصد رفع آنها برآيند.
در صورت ايجاد چنين رابطه اي بين خانواده ها و نوجوانان مسلماً مشکلات مربوط به دوره نوجواني کاهش يافته و يکي از عوامل ايجاد تنش در خانواده از بين مي رود. در نتيجه جامعه سالم تر و پوياتر خواهد شد.
اهميت و ضرورت تحقيق
امروزه مسأله پرخاشگري يکي از حادترين مسائلي است که اکثر خانواده ها با آن روبرو هستند و مي توان گفت نوجوانان بيشتر در معرض خطر اين رفتار افراطي قرار گرفته و به آن مبتلا مي شوند. پرخاشگري نوجوانان به اشکال مختلفي بروز مي کند. از جمله، عدم رعايت نظم، عدم رعايت قوانين و مقررات جامعه، انجام رفتارهاي گستاخانه نسبت به والدين و معلمين و حتي افراد عادي و …
اگر مشکلات اين دوره مهم از زندگي مورد بررسي قرار نگرفته و برطرف نشود، براي نوجوانان خطرناک و مسأله ساز مي گردد و از آنجا که مشکلي با مشکل ديگر پيوند خورده و در نهايت سبب بسياري از انحرافات فردي و اجتماعي و حتي بزهکاري خواهد شد به همين علت ضرورت دارد تا همه نهادها و سازمانها در اين حيطه وارد شده و براي برطرف کردن موانع و مشکلات نوجوانان قدم بردارند تا ريشه مشکلات نوجوانان از جمله پرخاشگري مشخص شده و تا حد امکان راه حل هاي مفيد و قابل استفاده از در جهت تعديل رفتار پرخاشگري و عدم بروز آن ارائه گردد.
همان طور که مي دانيم بايد بستر جامعه از هر گونه آفات و صدمات و انحرافات اجتماعي به دور باشد تا زمينه هاي لازم جهت رشد رغبتها – استعدادها و خلاقيتها و نيز رشد عاطفي و اجتماعي افراد فراهم گردد. به همين علت براي حفظ سلامت جامعه و ايجاد مصونيت براي آن به طوري که از هر گونه آلودگي و معضل و مانعي به دور باشد. بايد عوامل مانع پيشرفت را شناسايي کرده و براي پيشگيري و درمان آنها چاره جويي نمود.
از اين رو تحقيق و پژوهش در مورد علل بروز مشکلات دوران نوجواني مثل پرخاشگري و چگونگي رفع آنها از نيازهاي جامعه کنوني ماست.
علاوه بر اين مي توان با انجام اين پژوهش دانسته هاي قبلي را تکميل نمود تا به شکل بهتر و کاملتري در مواقع لازم از آنها استفاده شود.
اهداف تحقيق:
هدف کلّي
بررسي علل پرخاشگري در نوجوانان

اهداف جزئي
– ميزان آشنايي خانواده ها با روحيات نوجوانان و چگونگي برخورد صحيح با آنها.
– ميزان تأثير مشکلات اقتصادي خانواده ها در بروز پرخاشگري در نوجوانان.
– ميزان تأثير تغييرات هورموني در بروز پرخاشگري در نوجوانان.
– ميزان تأثير رسانه هاي گروهي در بروز و يا عدم بروز پرخاشگري در نوجوانان.
– ميزان تأثير نهادهاي اجتماعي از جمله مدرسه در بروز يا عدم بروز پرخاشگري در نوجوانان.
– ميزان تأثير گروه دوستان و الگوهاي فاقد ارزش در بروز پرخاشگري نوجوانان.
سئوالات تحقيق
1- خانواده ها تا چه ميزان از روحيات نوجوانان و چگونگي برخورد صحيح با آنها آگاهي دارند؟
2- آيا مشکلات اقتصادي در خانواده ها مي تواند به عنوان عاملي مهم در بروز پرخاشگري در نوجوانان به شمار آيد؟
3- آيا تغييرات هورموني در پرخاشگري نوجوانان تأثير دارد؟
4- رسانه هاي گروهي در بروز و يا رفع علل پرخاشگري در نوجوانان چه نقشي دارند؟
5- نهادهاي اجتماعي از جمله مدرسه چقدر مي توانند در بروز يا عدم بروز پرخاشگري در نوجوانان دخيل باشند؟
6- گروه دوستان و الگوهاي فاقد ارزش موجود در جامعه در بروز پرخاشگري و يا رفع عدل آن چه سهمي دارند؟
تعريف واژه ها
نوجواني: مرحله اي است بين کودکي و جواني که داراي ويژگيهاي منحصر به همين دوره است.
پرخاشگري: رفتاري است ناهنجار که در هنگام رويارويي با برخي پيش آمدهاي زندگي از فرد بروز مي کند.
هورمون: مواد شيميايي خاصي است که از غدد دروني بدن ترشح شده و وارد خون مي شود و بر روي اندامي خاص به نام اندام هدف تأثير ويژه اي مي گذارد.
تعريف عملياتي واژه ها
در تحقيق پيش رو، واژه هاي زير با تعريفي که از آنها ارائه شده، مورد استفاده قرار گرفته اند:
نوجوان: به فردي اطلاق مي شود که از نظر سنّي بين 12 تا 18 سال قرار دارد.
مشکلات اقتصادي: فشارهاي مالي است که زندگي مادي افرادي را که ميزان درآمد آنها بين 200 تا 300 هزار تومان است، به خطر مي اندازد.
رسانه هاي گروهي: وسايلي هستند براي اطلاع رساني به اقشار مختلف جامعه مانند تلويزيون، سينما و …
نهادهاي اجتماعي: جمعيتهايي هستند که با هدف يا اهداف خاصي تعريف شده و در چهارچوب قوانيني مدرن فعاليت مي کنند ماند مدرسه و …
الگوهاي فاقد ارزش: گروه هايي هستند که اعمال، رفتار و يا ظاهرشان از نظر فرهنگي و اجتماعي و در بعضي موارد از نظر مذهبي پذيرفته شده نيست مانند رپ، هوي متال و …

فصل دوم
پيشينه تحقيق

مقدمه:
“دوره نوجواني، حساسترين و پرانرژي ترين و گرانبهاترين دوره زندگي هر فرد است. نوجوان کسي است که از کودکي بريده ولي هنوز به بزرگسالان نپيوسته است. نوجواني، دوره اي پرتلاطم از زندگي سراسر فراز و نشيب آدمي است. سرعت رشد در اين دوره بسيار زياد مي باشد. تنوع تمايلات و رغبتها، استقلال طلبي و عدم ثبات در نقش و شخصيت از ديگر ويژگيهاي اين دوره است. غالب توانمنديهاي ذهني و خلاقيتها در اين دوره شکوفا مي شود و در عين حال به لحاظ ويژگيهاي حساس اين دوره، بيشترين آسيب پذيريهاي رواني و اجتماعي را نيز در اين دوره شاهد هستيم. نوجواني همچون شمشير دو لبه اي است که يک لبه آن زمينه ساز خلاقيتها و آفرينشهاي علمي، هنري و اجتماعي بوده و لبه ديگرش زمينه ساز از انحرافات اخلاقي و اجتماعي است.” (افروز، 1371، صص 17-16)
“البته چگونگي ارضاي نيازهاي متنوع نوجوانان نيز از حساسيت فوق العاده اي برخوردار است به گونه اي که علت اصلي اختلالات رفتاري و انحرافات اخلاقي نوجوانان در خانه، مدرسه و اجتماع را نيز مي توان در چگونگي روابط آنها با بزرگسالان جستجو کرد. نوجوانان تمايل دارند که با جدايي از خانواده تکيه گاهي امن بيابند، تکيه گاهي که بتوانند با آرامش به آن تکيه کنند. نوجوانان دوست دارند که با روي آوردن به اجتماع حس استقلال طلبي خود را ارضا نموده، پايان دوره کودکي را رسماً اعلام کنند. آنها مي خواهند تصورات و تخيلات خود را جامه عمل بپوشانند و با انرژي سرشاري که دارند، جامعه را ياري دهند.” (افروز، 1371 ، ص 58).
“بديهي است که در کنار نيازهاي زيستي يا بيولوژيک، مسأله امنيت رواني و ثبات عاطفي نيز اهميت زيادي دارد. رشد متعادل شخصيت و شکوفايي استعدادها و خلاقيتهاي نوجوانان در سايه سلامت جسم، بهداشت و امنيت رواني و ثبات عاطفي آنان امکان پذير است. بي ثباتي عاطفي، دوگانگي احساس و تعارضات رواني، از موانع بسيار مهم در فرآيند رشد شخصيت و سازگاريهاي فردي و اجتماعي است. زماني که اين نياز طبيعي به نحو مطلوب تأمين نشود، کودکان و نوجوانان دچار تعارض و عدم امنيت رواني مي گردند.” (افروز، 1371 ، ص 65)
“بنابراين عدم تأمين نياز طبيعي و نوجوانان به امنيت خاطر نه تنها بر چگونگي رشد شخصيت آنها اثر مي گذارد و عموماً موجب بروز و ظهور بسياري از رفتارهاي نامطلوب و ناخوشايند همانند خيالپردازي، گوشه گيري، انزوا طلبي، افسردگي، بيقراري، عصبانيت، پرخاشگري و رفتارهايي از اين قبيل مي شود، بلکه بيشترين تأثير را بر شکوفايي توانمنديهاي ذهني، بالقوه، تفکر خلاق و پيشرفت تحصيلي آنها به جاي مي نهد. در حقيقت تعارض و بي ثباتي عاطفي آفت شکوفايي و خلاقيت ذهني است. عوامل متعددي چون فشارهاي اقتصادي و اجتماعي و محروميتهاي محيطي و يا کمبودهاي عاطفي و بخصوص تعارضات رواني، موانع اصلي ظهور توانمنديها و استعدادهاي بالقوه دانش آموزان و انديشه هاي خلّاق هستند. تا زماني که وجود فرد، مملو از ثبات عاطفي نباشد به يقين نمي توان از او تلاش ذهني هدفمند، جهت دار و در عين حال خلّاق را انتظار داشت. بررسيهاي متعدد نشان مي دهد که پيشرفت تحصيلي دانش آموزان با آرامش رواني و ثبات عاطفي ايشان داراي همبستگي معني داري است.” (افروز، 1371، ص68)
البته بايد به اين نکته مهم نيز توجه داشت که در هنگام برخورد با يک رفتار نامطلوب يا ناخوشايند در نوجوانان بايد همه شرايط و عواملي را که ممکن است به گونه اي مستقيم يا غيرمستقيم در بروز چنين رفتاري دخيل باشند، مورد بررسي و ارزيابي قرار داد و همواره با فکري خلّاق در انديشه به کار بستن روشهاي نو و موثر در جهت اصلاح رفتار و رشد و شکوفايي نوجوانان غريز بود. بر اين اساس در طي اين تحقيق سعي بر آن است تا به علل يکي از اين انحرافات اخلاقي بنام پرخاشگري پرداخته و راهکارهايي جهت پيشگيري و يا درمان آن ارائه شود.
پيشينه تحقيق
الف – نظري
نوجواني:
“دوران مهمي از زندگي انسان را شامل مي شود و به دو مرحله پيش از بلوغ و بعد از بلوغ جنسي تقسيم مي شود.” (بهرامي، 1358 ، ص 7). به طور کلي مي توان سنين بين 12 تا 20 سالگي را به عنوان دوران نوجواني دانست. “نوجواني دوره اي از زندگي فرد را که حد فاصل پايان دوره ميانسالي کودکي و آغاز بزرگسالي است، تشکيل مي دهد. مدت اين دوره در جوامع و فرهنگهاي مختلف و در سطوح گوناگون اقتصادي – اجتماعي يک جامعه متغير است. حتي طول آن در يک جامعه و در بين خانواده هاي مختلف برحسب شرايط اقتصادي و غيره ممکن است در نوسان باشد. بنابراين ماهيت دوره نوجواني نه تنها بيولوژيکي (زيستي)، بلکه اجتماعي است و آغاز آن نيز تغييرات بيولوژيکي بلوغ در دختران و پسران است. نوجواني دوره انتقال است؛ انتقال از پايان ميانسالي در کودکي به آغاز بزرگسالي است.” (نوابي نژاد، 1362، ص 36).
“عدم تعادل و بي ثباتي عاطفي يکي از بارزترين ويژگيهاي اين دوره مي باشد. اکثر اوقات به هنگام بروز خشم نمي توانند رفتار و گفتار خود را کنترل نمايند، خيلي زود متأثر مي شوند. بخصوص زماني که احساس مي کنند کسي به حرفشان گوش نمي دهد و به همين خاطر دست به اعمال ناخوشايندي مي زنند و سپس پشيمان شده، خود را سرزنش مي کنند. حساسيت ها و هيجانات ناشي از زودرنجي که از خصوصيات دائمي اين دوران مي باشد، اغلب تغييرات و تحولات غدد داخلي و ميزان ترشحات هورمونها و نوع ترتيب و آموزش گذشته است که در مجموع وضع زندگي عاطفي آنها را تغيير مي دهد و گاهي با کوچکترين برخوردي عصباني مي شوند.” (خداياري فرد، 1373 ، صص 17-16)
بلوغ
بلوغ جرياني است که زمينه اش از بدو تولد شروع مي شود ولي اثرات آن در دوره نوجواني ظاهر مي شود که ضمن آن نوجوان هويت فردي خود را جدا از هويت خانوادگي اش پايه ريزي مي کند. سن بلوغ جنسي در دختران معمولاً بين 13 تا 14 سالگي و در پسران بين 15 تا 16 سالگي است.
“از زمان و سيمان به اين طرف معلوم شده است که تحولات فيزيولوژيک دوران بلوغ تحت تأثير دو دسته از هورمونها که اولي را هورمون جنسي و دومي را هورمون جسمي مي نامند، انجام مي شود.” (بهرامي، 1358 ، ص 16).
هورمونهاي جنسي در دوران بلوغ ترشح شده و باعث بروز علايم ثانويه جنسي مي شوند اما هورمونهاي جسمي از همان دوران کودکي ترشح مي شوند و در تنظيم رشد و تغييرات ساير اعضاي بدن نقش حساسي را باز مي کنند. به هر حال فعاليت اين دو هورمون تغييرات اساسي را از نظر جسمي و روحي و جنسي و … در نوجوان پديد مي آورند به طوري که به شکلي غيرمستقيم به زندگي فردي و اجتماعي نوجوان جهت داده و در تصميم گيري هاي نوجوان دخالت مي کنند.
رابطه بلوغ و اختلالات رفتاري
جنبه هاي مختلف رشد در نوجوان ممکن است داراي اختلالاتي باشد مثل کوتاهي قد، بلندي قد و يا ظهور رفتارهاي زنانه در پسران و رفتارهاي مردانه در دختران و … را مي توان از جمله اين اختلالات رشدي دانست. “از نقطه نظر رواني اختلالات رشد امراض بخصوصي را به وجود مي آورند که از آن جمله مي توان از انواع عقب ماندگي هاي هوشي، غش و صرع، جنون هاي پسيکو سوماتيک، جنونهاي رواني و … نام برد.” (بهرامي، 1358 ، ص 26).
البته بسياري از نوجوانان نيز اختلال رشد ندارند ولي به دلايل زيادي دچار رفتارهاي ناهنجاري مانند پرخاشگري، افسردگي، ترس و اضطراب، احساس حقارت، کمرويي و … مي شوند.
رفتار بهنجار و نابهنجار
“به نظر مي رسد پاره اي از مردم غالب اوقات به طور سازنده و کارآمد عمل مي کنند، کوشش هاي آنان واقع بينانه، از لحاظ اجتماعي بارور و از لحاظ شخصي ارضا کننده است در حاليکه افراد ديگر فقط تا حدودي داراي شيوه هاي موثر در مواجهه با مسائل هستند و بيشتر اوقات به جاي صرف انرژي در حل فعالانه مشکل، به استفاده از مکانيزم ها و رفتارهاي دفاعي مي پردازند. مکانيزم دفاعي به طور خلاصه عبارت است از واکنشهاي فرد در مقابل ناکامي که به صورت تغيير شکل انگيزه ها بروز مي کند به گونه اي که انسان خود را ناآگاهانه درباره انگيزه ها و هدفهاي واقعي اش فريب مي دهد. اين گونه افراد در جامعه کمتر نقش سازنده و موثر دارند و نارضايي و ناشادي شخصي آنها غالباً مشهود است و گروه ديگري هستند که کلّاً در مواجهه با مشکلات، ناتواني و از حل آنها عاجز بوده و شديداً وابسته به ديگرانند.
اين گونه افراد معمولاً براي جامعه مخّرب و در زندگي شخصي خويش ناشاد و درمانده هستند” (نوابي نژاد، 1362 ، ص 24).
“صاحبنظران شش خصوصيت بنيادي زير را مهمترين ويژگيهاي فرد هنجار مي دانند:
1- فرد بنهجار به شيوه اي واقع بينانه عمل مي کند؛ کوششهاي وي در جهت سازگاري و حل مسأله مبتني بر موارد زير است: الف – ارزيابي دقيق از موقعيتهايي که با آن مواجه مي شود. ب – داشته ها و توانهاي او. ج – اثرات درازمدت اعمال او.
2- فرد بهنجار انعطاف پذير است؛ او قادر به تغيير رفتار خويش طبق انتظارات و توقعات در حال تغيير از واقعيت است و هنگام ضرورت قادر به يادگيري پاسخهاي جديد مي باشد.
3- فرد بهنجار انساني موثر است؛ او در محدوده امکانات و شرايط محيطي، قادر به پاسخگويي به نيازها و ارضاي انگيزه هاي خويش است.
4- فرد بهنجار اجتماعي است؛ انگيزه هاي وي با توجه به شرايط و ارزشهاي منطقي جامعه شکل مي گيرد و نگرشهاي او بازتابي از توجه صادقانه به رفاه ديگران است و رفتاري اجتماع پسند دارد.
5- فرد بهنجار از زندگي لذّت مي برد، او به يک رضايت و خشنودي دروني که ناشي از استفاده بارور و موثر از منابع ذهني، عاطفي و اجتماعي خويش است برخوردار مي باشد.
6- فرد بهنجار از پختگي لازم برخوردار است؛ رفتاري متناسب با سن، ميزان هوش و توانائيهاي جسمي و رواني خويش دارد.” (نوابي نژاد، 1362 ، صص 30-29).

ماهيت مشکلات نوجوانان
“نوجوانان معمولاً داراي مشکلات ويژه اي هستند که در دوره کودکي کمتر در آنان مشاهده مي شود، ماهيت اين مشکلات، با مشکلات دوره بزرگسالي نيز به نحوي متفاوت است. اگر والدين و مربيان مايلند که نوجوانان انتقال به بزرگسالي را به آرامي طي کنند بايد مشکلات ناهمانند نوجوانان را به خوبي بشناسند. از دوره نوجواني غالباً به عنوان دوره مشکل و نامتعادل و غير قابل پيش بيني تعريف شده است. اين تعريف در حقيقت حاوي دو معناست:
يکي اين که مطالعات علمي نشان مي دهد که دوره نوجواني داراي مشکلات بسياري است که بايد به شيوه اي رضايتبخش، هم براي خود نوجوان و هم براي گروه اجتماعي او حل و فصل شود تا نوجوان شاد و مطمئن گردد. ديگر اينکه نوجواني براي والدين، معلمان و جامعه به طور کلي مشکل آفرين است زيرا مشکلات نوجوان گسترده تر و شديدتر از مشکلات کودکان است و افراد بيشتري را متأثّر مي سازد. نوجواني براي خود فرد نيز مشکل ساز است؛ نوجوان در نقش جديد خويش در زندگي کاملاً سازگاري نيافته و در نتيجه غالباً سردرگم، نامطمئن و مضطرب است. به طور کلي مي توان مشکلات نوجواني را به دو دسته تقسيم نمود: مشکلات کلّي و مشکلات ويژه.
1- مشکلات کلّي مشکلاتي است که نوجوان از دوران کودکي خويش، در رفع و حل آنها کوشش داشته و هرگز در آن موفق نبوده است.
2- مشکلات ويژه مشکلاتي است که قسمت عمده آنها در رابطه با مرحله رشد او کاملاً طبيعي به نظر مي رسد.” (نوابي نژاد، 1362، صص 38-37)
بنابراين “نوجوان به علت پايگاه مبهم خويش (يعني نه کودک است و نه بزرگسال) اغلب خود را با کودکان کم سن و سالمتر در خانواده، با والدين و معلمان و ديگر اعضاي جامعه خود در تعارض عاطفي مي يابد. او مي خواهد ديگران بدانند که بزرگ شده است ولي احساس مي کند که ديگران او را کاملاً درک نمي کنند، و حتي مسئوليت کافي به او نمي دهند؛ نوجوانان در مقابل عقايد و نظرات همسالان خويش حساسيت خاصي دارند و به طور کلي به داوري و قضاوت آنان بيش از بزرگسالان ارج و ارزش مي نهند در خلال نوجواني حساسيت شديدي نسبت به نقايص جسمي و يا شخصي و يا ويژگيهاي جنسي مشاهده مي شود، که تا حد زيادي از هنجار انحراف دارد. بسياري از نوجوانان احساس ناامني مي کنند. آمار و نتايج تحقيقات نشان مي دهد که در طول اين دوره، انواع بزهکاري و مشکلات عاطفي به اوج خود مي رسد” (نوابي نژاد، 1362 ، صص 37-36).
اختلالات رفتاري از جمله پرخاشگري يکي از مشکلاتي است که نوجوانان در دوره نوجواني با آن برخورد کرده و در مواردي قادر به حل آن نيستند پس مجبور مي شوند تبعات ناشي از آن را در زندگي فردي و اجتماعي خود بپذيرند و تحمل کنند و اين مسأله مربوط مي شود به عدم تعادل و بي ثباتي عاطفي نوجوان که پيش از اين مورد بحث قرار گرفت.
تعريف پرخاشگري:
پرخاشگري يک مکانيزم رواني است که در اثر ناکامي فرد در مواجهه با موقعيتهاي خاص بروز کرده و به نوعي در او تداوم يافته است که البته ريشه در رفتاري مطلوب به نام “خشم” دارد. بنابراين هنگام پرخاشگري فرد به طور ناخودآگاه فشارهاي ناشي از محروميت ها و ناکامي هاي خود را به صورت واکنشهاي حمله، تجاوز، رفتارهاي کينه توزانه و پرخاشگرانه نشان مي دهد. عده اي از روان شناسان معتقدند که رفتارهاي بزهکارانه در نوجوانان مانند سرقت و انحراف جنسي، نماينده کشش خصمانه و کينه توزانه اي است که از سوي فردي که خود را مطرود، محروم يا تحت فشار يافته است بروز مي کند.” (خداياري فرد، 1373 ، ص78).
بر اين اساس مي توان گفت: پرخاشگري يک مکانيزم سازگاري يا دفاعي است که به نوعي حالت تداوم يافته به خود گرفته است. واکنشهاي دفاعي يا مکانيسم هاي دفاعي و يا مکانيسم هاي سازشي همان طور که قبلاً اشاره شد عبارتند از: “اعمال و رفتارهاي مشخص و تدافعي که شخص به طور ناخودآگاه به منظور حلّ عقده هاي رواني، حفظ تعادل شخصيتي و يا رهايي از چنگ اضطراب از آنها استفاده مي کند. (خداياري فرد، 1373 ، ص76)
همان طور که دانستيم “پرخاشگري واکنش کلّي نسبت به ناکامي است، هر چند افراد هميشه پاسخهاي پرخاشگرانه آشکار از خود نشان نمي دهند و آنها را در وجود خود سرکوب مي کنند. مثلاً پسري که به وسيله يکي از همکلاسان خود مورد اهانت قرار گرفته، غالباً به طور فيزيکي به او حمله ور مي شود. زدوخوردها و دعواهاي حياط مدرسه، خود نشانه هايي از اين پرخاشگريهاست. گروهي از روان شناسان معتقدند که طبقات اجتماعي غير مرفه جامعه، بيشتر از طبقات متوسط و حرفه احساسات پرخاشگرانه خويش را ابراز و آشکار مي سازند. “کارن هورني” روان شناس معروف معتقد است که سرکوب همه احساسات پرخاشگرانه و خصمانه” از نقطه نظر سلامت روان بسيار بد و خطرناک است زيرا سرکوب چنين احساساتي سرانجام به اضطراب و واکنشهاي عصبي مي انجامد. بنابراين پيشنهاد مي کند که انسان بايد گهگاه احساسات خصمانه خويش را ابراز کند تا از شدت فشار انفجار دروني جلوگيري به عمل آيد. با اين حال پرخاشگري در اکثر موارد با شيوه هاي غيرمستقيم ابراز مي شود. مثلاً شخصي که به وسيله فرد ديگري مورد تحقير قرار گرفته، احتمالاً به او پيشنهاد دعوا و کتک کاري نمي کند ولي احساسات خصمانه اش را نسبت به او با انتقاد شديد از او بيان مي کند.” (نوابي نژاد، 1362، ص 128).
رفتارهاي پرخاشگرانه
“بسياري از پژوهشگران به نقش ناکامي در تکوين پرخاشگري تکيه مي کنند. بندر مي گويد: کودک هر نوع ناکامي را به منزله حمله خصمانه محيط تلقي مي کند، “سائقههاي سازنده” وجود کودک، وقتي دچار محروميت و يا نابسماني و ناهماهنگي در تحول کودک به وجود مي آورد، پرخاشگري بروز مي کند. به طور کلي پرخاشگري عکس العمل در برابر کمبودهاي عاطفي است. بندر در کنار ناکامي عوامل ديگري را نيز مطرح مي سازد. در برخي از مجتمعهاي فرهنگي – اجتماعي برخي از صور پرخاشگري پذيرفته شده است (مثلاً پرخاشگري براي دفاع از ضعفا …) از طرف ديگر همانندي با جنس مرد در برخي از فرهنگها داراي بار پرخاشگرانه است.
افگليش و پيرسن نشان داده اند که فرد در برخي از موارد پرخاشگري نشان مي دهد: وقتي که درمانده مي شود و مي کوشد تا خود را با حمله ور شدن رهايي بخشد و شخص و يا شيئي را که موجب ترس او شده است، از بين ببرد يعني نسبت به آنها خشمگين مي گردد – وقتي که خود را از دستيابي به چيزي که ميل دارد، محروم حس مي کند، خشم او متوجه شخص و يا چيزي مي شود که او را ناکام ساخته است – وقتي که مي خواهد کاري را انجام بدهد که هم به انجام آن ترغيب و هم منع مي شود. در اين حال نسبت به شخصي که او را وادار به کاري مي کند که منع شده و شخصي که او را باز مي دارد، خشمگين مي گردد – حالت پرخاشگرانه روزانه وقتي پيش مي آيد که فرد در معرض خطر، ناکامي و يا دستخوش ميلي همراه با تلاش است.
پرخاشگري برحسب سن و عوامل به وجود آورند. آن صور مختلفي پيدا مي کنند، مثلاً بندر مي نويسد: کودکان 12 تا 18 ماهه اگر گم شده باشند، پرخاش را بيشتر متوجه خود مي سازند. کودکان بزرگتر پس از دچار شدن به کمبودهاي عاطفي، پرخاشگري خود را به نحوي پراکنده و به شکلي بيمارگونه و بدون اضطراب بروز مي دهند و گاهي نيز پرخاشگري آنها با اضطرابهاي اسکينروفرنيک آميخته است.” (خديوي زند، 1374 ، صص 36-35)
اوهام پرخاشگرانه
مسلّم است که پرخاشگري را نمي توان منحصر به رفتار پرخاشگرانه کرد. پرخاشگري گاهي شکل ديگري به خود مي گيرد که مي توان نام آن را “اوهام پرخاشگرانه” گذشت.
بنابر نظر “دياتکين” از همان آغاز برقراري روابط با اشياء و مادر، کودک جذب چيزهايي مي شود که او را خشنود و يا ناکام مي سازند. ناکاميهاي بعدي، تجربه هاي قبلي را به صورت اوهام درباره اشياء جزيي واقعيت مي دهند و اين اشياء به نظر خطرناک و احتياط آميز مي آيند زيرا تخريب کننده پنداشته مي شوند. اين اوهام بر اثر دوباره سازمان يافتن لذات خود ارضايي، اوهام از خود گردانيدن يا بلعيدن و طرد نمودن به وجود مي آيند و به نخستين مراحل همانند سازي در کودک، ويژگيهاي برونفکني و درونفکني مي بخشند. اين اوهام در مراحل اوليه زندگي از خلال گفتارها، در ميان ترسهاي کودکان و يا به صورت فوق العاده متمايز در بازيهاي کودکان ظاهر مي شوند.
در جريان بازي، کودک، بنابر موضع کودکانه اي که مي گيرد، پرخاش و حالت مبارزه جويي خود را نشان مي دهد و از طرف ديگر به علت تکرار بازي، اطمينان و آرامش پيدا مي کند، زيرا ظاهر امر اين است که در بازي هيچ کس نمي ميرد و همه چيز درباره به حال اول باز مي گردد.
و يا تکين معتقد است که اوهام تخريب کننده به تنهايي و مستقلاً عامل سازگار کننده نيست بلکه با وحدت يافتن صحيح اوهام پرخاشگرانه با ساير عوامل و شرايط، فرد مي تواند توانايي عمل و آزادي در دوست داشتن را بروز دهد. به عبارت ديگر زندگي اجتماعي، اوهام پرخاشگرانه را سازمان مي دهد و تقويت مي کند” (خديوي زند، 1374 ، ص27).
پرخاشگري يا نسبت به ديگران است يا نسبت به خود.
“پرخاشگري نسبت به خود تحت سه عنوان مورد مطالعه قرار گرفته است: 1- پرخاشگري نسبت به خود در حال تحول و رشد. 2- پرخاشگري با دوام نسبت به خود 3- خودکشي.” (خديوي زند، 1374 ، ص 46)
از آنجا که در سه عنوان ياد شده، خودکشي بيشتر در دوره نوجواني و جواني بروز پيدا مي کند، لذا اهميت بيشتري براي بحث و بررسي دارد.
خود کشي در نوجوانان
“در ميان رفتارهاي پرخاشگري نسبت به خود، خودکشي از آنهايي است که منجر به مرگ مي شود. در آسيب شناسي رواني از موفقيت يا عدم موفقيت آن بحث نمي شود بلکه از مکانيسمهاي پوياي دروني فردي سخن مي گوييم که مرتکب اين عمل مي گردد.” (خديوي زند، 1374 ، ص51)
علل خودکشي
“در علت خودکشي تحقيقات زيادي شده: عوامل ارثي، خانوادگي و اجتماعي، رواني، روان نژندي، روان پريشي را مورد بررسي قرار داده اند. آنچه مسلّم است عمل خودکشي را نمي توان تنها به يکي از اين عوامل منتسب کرد بلکه هميشه دسته اي از عوامل در تعامل با يکديگر در کار بوده اند. برخي از محققين خودکشي را يک سندرم دانسته اند اما در عوامل سازنده و مکانيسم آن نظر و کشفياتي جداگانه داشته اند.
تقريباً همه محققين فراواني گسيختگي خانوادگي، خانواده نداشتن، عدم تفاهم پدر و مادر، طرد شدن به وسيله مادر، فقدان پدر، عدم ارتباط پدر با فرزندان، ارزشمند و اطمينان بخش نبودن پدر و … را جزو عوامل قطعي خودکشي دانسته اند.
“سوتر” خودکشي را در چهارچوب “سندرم کمبود اقتدار” قرار مي دهد. اين سندرم موجب کمي پيوستگي و ضعف اتصال شخصيت و سلوک فرد مي شود. موقتي بودن روابط بين انسانها موجب آن مي شود که فرد، خودکشي را راه حلي آسان براي رفع مشکلات خود بداند.
“هليم” سندرم خودکشي را حاصل بازي ظريف و شکننده فرايندهاي همانند سازي و يکپارچه کردن تعارضهاي کودکي دانسته اند. افراد جواني که خودکشي مي کنند دچار حالات افسردگي، شيز و فرني ساده تا بيماري رواني بوده اند. اگر به آنها حالات غيرعادي خود را در حدي نشان مي دهند که نمي توان آنها را در طبقه خاصي از بيماري رواني قرار داد.” (خديوي زند، 1374 ، صص 52-51)
علل پرخاشگري
1- کمبود عاطفي و پاشيده شدن نظام خانواده
“احتياج به محبت يکي از نيازهاي مهم انساني در تمام مراحل رشد است. انسان در هر موقعيت و هر شرايط محيطي احتياج دارد که هم دوست بدارد و هم دوست داشته شود.” (بهرامي، 1358 ، ص 108)
اگر در دوران نوجواني والدين در مسايلي که مربوط به مسايل و مشکلات نوجوانان مي شود، همدردي نکنند، نوجوانان خود را تنها و سرگردان مي يابند و هيچ گونه اراده اي در خود نمي بينند تا به مرد آن خود را آماده کنند تا به جامعه اي ناشناخته وارد شوند و گاهي فشارهاي وارده از اين مسأله به روح و روان نوجوانان تا جائي است که آنها را وادار به فرار از خانه مي کند. اين وضعيت در خانواده هايي که در آن والدين رابطه خوبي با هم ندارند و به طور مداوم در حال نزاع و کشمکش هستند و يا خانواده هاي از هم پاشيده و طلاق گرفته، بدتر و شديد خواهد بود.” در چنين خانواده هايي رشد به خوبي انجام نخواهد شد و عدم رشد مقدمه اختلالات رواني مانند پرخاشگري، اضطراب، کمرويي و … و بزهکاري و مخاطرات پيش بيني نشده ديگر قرار خواهد گرفت.” (بهرامي، 1358 ، ص110)
“گاهي ممکن است والدين از يکديگر جدا نشده باشند و در تفاهم کامل نيز به سر ببرند ولي کودکان مجبور باشند دور از والدين خود در اماکن ديگر زندگي کنند. در چنين صورتي نيز تجربيات نشان مي دهد که اختلالات چشمگيري در رفتار کودکان و نوجوانان به وجود مي آيد که ممکن است يکي از آنها پرخاشگري باشد و چنانچه به اين اختلالات توجهي نشود، اين اختلالات به ترسهاي بي جا، تشويش ها و دلهره ها که مي توانند بنياد بزهکاري قرار گيرند تبديل شوند. تحقيقات آنافرويد، دختر فرويد درباره کودکان انگليسي زمان جنگ نمونه هاي گويايي در اين مورد به دست مي دهد. در زمان جنگ خانواده هاي انگليسي مجبور شدند براي مصون ماندن از مخاطرات بمباران هاي هوايي، فرزندان خود را به کانادا، نزد اقوام خود بفرستند. بسياري از کودکان ناچار در نزد والدين خود در انگليس باقي ماندند و هر روز شاهد صحنه هاي هجوم هواپيماها به شهر بودند. بعد از جنگ مقايسه رفتار اين کودکان با کودکاني که به کانادار رفته بودند نشان داد که، برخلاف تصور، ناراحتي هاي رواني و اختلالات رفتار در نزد کودکاني که به کانادا رفته بودند بيشتر از کودکاني بود که در لندن در خانواده هاي خود باقي مانده بودند و هميشه شاهد صحنه هاي بمباران و ويراني بودند. نتيجه اي که از اين تحقيقات گرفتند اين بود که حضور پدر و مادر در نزد کودکان گاهي متحمّل مصائب و صحنه هاي ترسناک را براي کودک قابل تحمل مي نمايد و ثبات و دلگرمي را در کودک ايجاد مي کند.
زماني ديگر ممکن است تبعيض ها، ترجيح دادن فرزندي به فرزند ديگر از طرف والدين و يا احساس حقارت کودک در خانواده، در کودک عقده ايجاد نمايد و به انتقام جويي و ضرب و جرح و بزهکاري کشيده شود. آمار آقايان “هيلي” و “برنر” آمريکايي در همين مورد ثابت مي کند که از 105 مجرم جواني که مورد تحقيق قرار گرفته بودند، 91% آنهايي بودند که يا در خانواده احساس حقارت و نارضايي مي نمودند، يا اينکه خود را سربار خانواده خود



قیمت: تومان


پاسخ دهید