بررسي رابطه بين فشار رواني و پيشرفت تحصيلي دانش آموزان دختر و پسر قطع متوسطه شهرستان ابهر
تقديم به :
پدر و مادرمهربان و دلسوز كه واژه زيبايي را با لبخند گرمشان و دستان پرعطوفتشان برايم معني كردند.
سپاسگزاري
با تشكر فراوان از استاد ارجمند سركارخانم فاطمه عليجاني كه با راهنمايي هاي ارزشمندشان همواره روشنايي بخش راهم بود . اميد كه اين نور همواره پرفروغ بماند.
فهرست مطالب
عنوانصفحه
چکيده1
فصل اول
مقدمه 3
بيان مساله7
اهميت و ضرورت تحقيق8
اهداف تحقيق 9
سئوالات تحقيق9
فرضيه ها 10
تعاريف عملياتي متغيرها 11
فصل دوم
تاريخچه فشار رواني13
تعاريف و نظريه هاي فشار رواني16
علل استرس 23
عوامل موثر در تشديد فشار رواني26
عوامل موثر بر پيشرفت تحصيلي 37
ارزشيابي و آزمونهاي پيشرفت تحصيلي 51
تحقيقات انجام در داخل و خارج 53
فصل سوم
مقدمه 59
جامعه 59
نمونه و نمونه گيري 60
ابزار جمع آوري اطلاعات 60
روائي و اعتبار مقايس سنجش احساس فشار رواني 61
روش تحقيق62
يافته هاي پژوهش 63
فصل چهارم
جداول 62
فصل پنجم
نتيجه گيري 74
پيشنهادات 78
محدديت ها81
منابع 83
” پرسشنامه سنجش احساس فشار رواني اوسولا ماركهام‌”
چكيده تحقيق:
در اين تحقيق به بررسي رابطة بين فشار رواني و پيشرفت تحصيلي دانش‌آموزان دختر و پسر مقطع متوسطه شهرستان ابهر پرداخته‌ايم. نمونة تحقيق 372 نفر ( 191 نفر دختر و 181 پسر ) از دانش‌آموزان مذكور را شامل مي‌شود، كه در سال تحصيلي 87-86 مشغول به تحصيل بوده‌اند. روش اين تحقيق توصيفي و از نوع ميداني بوده و ابزار جمع‌آوري اطلاعات،‌براي متغير فشار رواني، پرسشنامة اورسولا ماركهام است كه احساس فشار رواني را مي‌سنجد. براي گردآوري اطلاعات متغير پيشرفت تحصيلي، ضمن مراجعه به كارنامه‌هاي تحصيلي دانش‌آموزان درسال تحصيلي87-86 ، معدل آنان ثبت شده است. داده‌هاي به دست آمده با استفاده از روشهاي آماري تجزيه و تحليل گرديده و فرضيه‌هاي تحقيق مورد بررسي قرار گرفت. يافته‌ها حكايت از آن مي‌كند كه ميزان فشار رواني دختران بيشتر از ميزان فشار رواني پسران است. همچنين ميزان پيشرفت تحصيلي دختران بيشتر از ميزان پيشرفت تحصيلي پسران است. ولي رابطه‌اي بين ميزان فشار رواني و ميزان پيشرفت تحصيلي دختران ديده نشده، همچنين بين ميزان فشار رواني و ميزان پيشرفت تحصيلي پسران رابطة معناداري مشاهده نشده است. اثر متقابل جنس و پايه ‌هاي تحصيلي بر روي فشار رواني دانش‌آموزان نيز معني‌دار نيست.
فصل اول :
ـ مقدمه
ـ بيان مسئله
ـ اهميت و ضرورت تحقيق
ـ اهداف تحقيق
ـ سوالات تحقيق
ـ فرضيه ها
ـ تعاريف عملياتي متغيرها
مقدمه:
” رهايي كامل از تنيدگي مرگ است. ”
” هانس سليه”
تمدن و تقدس هر جامعه‌اي مديون آموزش و پرورش آن جامعه است. بدون داشتن يك نظام آموزشي و تربيتي صحيح، انتظار هيچگونه پيشرفت و تمدني را نمي‌توان از جامعه داشت. با بررسي و تحقيق در اوضاع و احوال ملتها و شناخت عوامل پيدايش حيات و مرگ تمدنها در مي‌يابيم كه آن قوم و ملتي در مبارزه با جهل و ناداني به پيروزي رسيده و در پي‌ريزي و پيشبرد تمدن بشري نقش موثري داشته است كه بيشترين تلاش و كوشش را صرف بهبود نظام تعليم و تربيت آحاد جامعه خويش كرده است. هر كشوري كه قصد دارد به پيشرفت و تكامل و ترقي در زمينه‌هاي فرهنگي، صنعتي، اقتصادي، اجتماعي، نظامي و …. دست يابد، بايد از يكسري اصول و قوانين علمي و عملي بهره جويد. در اين راستا بدون بهره‌گيري شايسته معلمان عزيز از روشهاي صحيح تدريس و آشنايي با اصول مشاورة كودك و نوجوان، پيشرفتي در تحصيل دانش آموزان و در نتيجه پيشرفت جامعه حاصل نخواهد شد، چرا كه همانگونه كه اطلاع داريم اگر همه دانش آموزان را نگوئيم ولي اكثر دانش‌آموزان در طول تحصيل، مشكلات بخصوصي را دارند كه در نهايت استرس و فشارهاي رواني را به دنبال دارد.
اين روزها موضوع فشار رواني ناشي از كار و زندگي در ميان عامة مردم، متخصصان آموزشي، مددكاران اجتماعي،‌متخصصان بهداشت و ساير كساني كه مسؤليت بهزيستي مردم را به عهده دارند، بسيار رايج بوده و در رأس امور قرار دارد. افراد جامعه كنوني بيش از پيش نسبت به استرس و پيامدهاي آن هوشيار شده‌اند. بزرگسالان و نوجوانان و حتي كودكان از آلودگي محيط زيست، امكان وقوع يك جنگ هسته‌اي، به پايان رسيدن منابع طبيعي و خطرآزمايشهاي هسته‌اي، وجود افزودنيهاي غذايي و مواد سرطان‌زا سخني مي‌گويند و تمامي اين مسائل بخشي از زندگي روزمره را تشكيل مي دهند. والدين و فرزندان مي‌دانندكه هستة خانوادگي دگرگون شده زندگي عصر ما چنان است كه در اغلب خانواده‌ها پدر و مادر هر دو بايد كار كنند تا بتوانند هزينه‌هاي روزافزون را تامين نمايند. طلاق افزايش يافته، ازدواج مجدد هم امري ناممكن نيست. افزون بر اين رسانه‌هاي گروهي افراد را به مشاهده صحنه‌هاي جنگ، خشونت، تخريب و شقاوت و بي‌رحمي، مرگ و كشتار عادت داده‌اند. هشياري فزاينده نسبت به رويدادهاي ضربه آميز زندگي لزوم توجه را به واكنشهاي افراد‌و‌شيوه‌اي‌كه در رويارويي با عناصر‌تنيدگي‌را اتخاذ‌مي‌كنند، ضروري‌كرده‌است.
استرس مي‌تواند پيامدهايي داشته باشد. يكي از عوارض آني و شايع استرس، اضطراب است. و عموميت آن در سطح بين المللي به حدي است كه اين قرن را قرن اضطراب ناميده‌اند و مي‌گويند اين قرن، قرن دلهره و نگراني است، انسانها در هر سطح و شرايطي كه باشند، به نحوي اسير دلهره و اضطرابند و اين امر ريشه و منشا بسياري از بيماريهاي رواني مي‌تواند باشد
با وجود تمام مسائل مربوط به استرس و نتايج خطرناك آن، مي‌توان گفت كه مهمتر از وجود عوامل استرس‌زا در زندگي، روشهاي مقابله با آن عوامل است و تحقيقاتي كه در ارتباط با نحوه جلوگيري و رفع استرس برروي آنچه كه روانشناسان، رفتار سازگاري يا مقاوم بودن مي‌نامند، انجام گرفته است، نشان مي‌دهد كه بعضي از گروههاي جامعه، سالم زندگي مي‌كنند و طول عمرشان زياد است و به اين نتيجه رسيدند كه پيشرفت و موفقيت در زندگي از عوامل اساسي زندگي سالم و طولاني بوده است. (شاملو، سعيد ، بهداشت رواني ، انتشارات رشد ، تهران ، 1378)
بي‌شك پيشرفت در تعليم وتربيت هم مي‌تواند در وضعيت زندگي جوامع گوناگون نتيجه مثبت داشته باشد. بنابراين توجه به پيشرفت تحصيلي دانش‌آموزان و اينكه چه عواملي مي تواند در اين مهم دخالت داشته باشد، مي‌تواند در حل برخي از مشكلات انسانها مفيد واقع شود. وقتي وجود استرس، پيامدهاي منفي دارد و پيشرفت و كسب موفقيت نتايج مثبتي به دنبال دارد، ناگهان چگونگي رابطه استرس و پيشرفت تحصيلي در ذهن تداعي مي شود. و به همين علت تحقيق حاضر تلاشي در جهت بررسي رابطه فشار رواني و پيشرفت تحصيلي دانش‌آموزان دختر و پسر دوره متوسطه شهرستان ابهر است.
بيان مسأله:
همه معلمين در طول زندگي حرفه‌اي خود همواره با دانش آموزاني مواجه شده‌اند كه عليرغم شروع خوب و مناسب فعاليتهاي تحصيلي و كسب مدارج ممتاز و عالي در پايه‌هاي تحصيلي با افت عملكرد تحصيلي مواجه شده‌اند. و براي كمك به اين دسته از دانش‌آموزان، دنبال علت و راهكار مي‌گردند. والدين آنها نيز براي جلوگيري از افت هرچه بيشتر آنها طالب راهكارهاي عملي هستند. حتي گاهي خود دانش‌آموزان نيز با مراجعه به مشاورين از وضعيت تحصيلي خود رضايت نداشته و ابراز ترس و نگراني مي‌كنند و افت تحصيلي و شكست تحصيلي، مسائل فردي و شخصي زيادي براي يادگيرنده ايجاد مي‌كند، مسائلي از قبيل مشكلات عاطفي، رواني مانند استرس. در تحقيق موجود، محقق سعي دارد بداند كه آيا رابطه‌اي بين فشار رواني و پيشرفت تحصيلي دانش‌آموزان دختر و پسر مقطع متوسطه شهرستان ابهر وجود دارد؟ و اگر رابطه‌اي وجود دارد، اين رابطه تا چه حد و چگونه است؟
اهميت و ضرورت تحقيق:
به طور قطع سلامت رواني و پيشرفت تحصيلي دانش‌اموزان براي متوّليان تعليم و تربيت و سياستگذاران سلامت و بهزيستي ، قابل توجه و اهميت است. همچنين والدين نيز، سلامت رواني و پيشرفت تحصيلي فرزندان خود را خواهان مي‌باشند. سالانه هزينه‌هاي هنگفتي صرف آموزش و پرورش فرزندان اين آب و خاك مي‌گردد و اگر مسئولين در جهت رشد و توسعة تعليم و تربيت سرمايه‌هاي اين مملكت ناتوان باشند، آيندة كشوربه مخاطره خواهد افتاد. بنابراين ضرورت دارد كه با توجه به عوامل مؤثر در پيشرفت تحصيلي دانش‌آموزان، در محقق ساختن اهداف آموزش و پرورش كوشا باشيم. لذا توجه به زندگي پراسترس جامعه كنوني و اينكه آيا رابطه‌اي بين فشارهاي رواني و پيشرفت تحصيلي وجود دارد يا نه، مي‌تواند كمكي در رسيدن به اين هدف باشد.
اهداف تحقيق:
هدف كلي: محقق سعي دارد در اين تحقيق به بررسي رابطه بين فشار رواني با پيشرفت تحصيلي دانش‌آموزان دختر و پسر مقطع متوسطه شهرستان ابهر بپردازد.
هدف كاربردي: با تشخيص رابطه فشار رواني و پيشرفت تحصيلي، مي‌توان با استفاده از شيوه‌هاي درست تحصيلي و تربيتي در خانواده ها و نيز در مدارس به هرچه بيشتر پيشرفت تحصيلي دانش‌آموزان كمك نمود.
سؤالات تحقيق:
الف- سؤال اصلي تحقيق:
1. آيا بين فشار رواني و پيشرفت تحصيلي دانش آموزان دختر و پسر دبيرستانهاي شهرستان ابهر رابطه‌اي وجود دارد؟
ب- سؤالات فرعي تحقيق:
1. آيا پيشرفت تحصيلي دانش‌آموزان دختر و پسر متفاوت است؟
2. آيا فشار رواني بين دانش‌آموزان دختر و پسر مقطع متوسطه در شهرستان ابهر متفاوت است؟
3. آيا بين فشار رواني و پيشرفت تحصيلي دانش‌آموزان پسر رابطه وجود دارد؟
4. آيا بين فشار رواني و پيشرفت تحصيلي دانش‌آموزان دختر رابطه وجود دارد؟
5. آيا فشار رواني دانش‌آموزان در پايه‌هاي مختلف تحصيلي متفاوت است؟
فرضيه‌ها:
1. بين ميزان فشار رواني دانش‌آموزان متوسطه دختر و پسر شهرستان ابهر تفاوت وجود دارد.
2. بين ميزان فشار رواني و ميزان پيشرفت تحصيلي دانش آموزان پسر دورة متوسطه رابطه وجود دارد.
3. بين ميزان فشار رواني و ميزان پيشرفت تحصيلي دانش آموزان دختر دورة متوسطه رابطه وجود دارد.
4. ميزان فشار رواني دانش‌آموزان دختر و پسر در سطوح سه گانه تحصيلي متفاوت است.
5. ميزان پيشرفت تحصيلي دانش‌آموزان دختر و پسر دوره متوسطه متفاوت است.
تعاريف عملياتي متغيرها:
فشار رواني: فشار رواني عبارت است از واكنشهاي جسمي و رواني كه افراد در مقابل وقايع “محيطي ايجادكننده‌فشارهاي عصبي و رواني” يا استرسور ازخود بروز‌مي‌دهد.1 (الواني ، سيد مهدي ، فشارهاي عصبي و سازمان و راههاي مقابله با آن ، مجله مديريت دولتي)
در اين تحقيق منظور از فشاررواني، نمره‌اي است كه فرد از مقياس سنجش فشار رواني اورسولا ماركهام2بدست مي‌آورد.
پيشرفت تحصيلي: پيشرفت تحصيلي عبارتست از يادگيري و تغييري كه به طور عميق در اثر آموزش در فرد ايجاد مي شود و براي مدت طولاني اثر آن باقي مي‌ماند. پس پيشرفت تحصيلي تنها به حفظ كردن مطالب درسي اطلاق نمي‌شود و نتيجه پيشرفت تحصيلي همان افزايش معلومات و مهارت دانش‌آموزان است.3 (گروسي ، اعظم ، بررسي رابطه بين اضطراب و پيشرفت تحصيلي ، 1387)
منظور محقق از پيشرفت تحصيلي در اين تحقيق، معدل كل هر پايه دانش آموزان در پايان سال تحصيلي 87-86 است.
فصل دوم :
ـ تاريخچه فشار رواني
ـ تعاريف و نظريه هاي فشار رواني
ـ علل استرس
ـ عوامل موثر در تشديد فشار رواني
ـ عوامل موثر بر پيشرفت تحصيلي
ـ ارزشيابي و آزمونهاي پيشرفت تحصيلي
ـ تحقيقات انجام در داخل و خارج
تاريخچه فشار رواني
واژة فشار رواني را اولين بار هانس سليه1، روانپزشك و روانشناس اتريشي در سال 1936 در دانش پزشكي به كار برد. بعد از سليه دانشمندان ديگر از جمله ” كانن”2، “بن فين”3 و”دلي”4 آثار فشار رواني در حيوانات را نيز ثابت كردند، در حالي كه هنوز هم شعور در حيوانات مسجل نشده بود. قبل از ” كانن” ، ” بن فين” و “دلي” ، هرچند كه “فرويد”5 و ” بلولر”6 در اهميت روان درماني تأكيد داشتند ولي تا آن زمان سبب همه بيماريها را ضايعات فيزيكي و جسمي مي‌شناختند.
تحقيقات و بررسيهاي “سليه” اين اصل را علمي تر و به زبان و بيان دانش امروزي بيان داشت. او ثابت كرد كه ناراحتي‌هاي رواني و هيجاني نيز موّلد ضايعات جسمي و عضوي هستند. در سالهاي بعد از جنگ جهاني اول به خصوص جنگ جهاني دوم مطالعاتي در خصوص فشارهاي عصبي و رواني نيز صورت گرفته است، كه اكثر اين مطالعات در ارتباط با جنگ جهاني و اثرات آن بر روي افراد، صورت گرفت. اما در سالهاي بعد از 1960 گرايش بيشتري به مطالعات فشار عصبي در محيط كار و محيط‌هاي صنعتي يافته است. محققي به نام فيلگي1 در سال 1987 در بررسي دقيق كه درباره سير تغييرات در واژه‌گذاري آسيبهاي عصبي و رواني ناشي از جنگ انجام داده است، چنين اظهار مي‌دارد:” مجروحان جنگي را قبل از جنگ جهاني اول كه غالباً دچار ضعف و يا نداشتن نظم و يا هردو بود به عنوان ” آسيب ديدگان رواني” مي‌ناميدند”. به دنبال جنگ جهاني اول علائم همراه با فشارهاي عصبي در مجروحان جنگي را ” اختلالات عصبي رواني ناشي از جنگ ” يا ” اختلالات عصبي رواني ناشي از ضربه ” ناميدند. در جنگ جهاني دوم و بعد از آن عوارضي كه در مورد مجروحان رواني ناشي از جنگ وجود داشت تحت عنوان ” افسردگي و فروماندگي” و سپس ” فروماندگي جنگي ” ناميده شد، كه بعد از جنگ كره به خستگي ناشي از جنگ تبديل گرديد.
سليه و همكارانش در سال 1952 ميلادي يك نظريه تفضيلي براي نشان دادن چگونگي واكنش موجود زنده به استرس4 ارائه دادند. سليه در اين نظريه تشريح كرد كه چگونه تعادل حياتي از هم مي‌پاشد و واكنش استرس5 تحت شرايط شديدآشكار مي‌گردد كه به آن واكنش كلي سازگاري (G.A.S) مي‌گويند. در اوايل دهه 1950 ميلادي، روانپزشكي به نام توماس هلمز6در پژوهشهاي خود به اين نتيجه رسيد كه تنها عامل مشترك در ايجاد هرنوع استرس، لزوم، ضرورت و اجبار در ايجاد تغيير و تحول مهم، در روند زندگي فرد است. به منظور نشان دادن تأثير استرس ناشي از ” تغييرات عمده زندگي” كه گفتيم عامل مشترك بين تمام انواع استرسها است ، هلمز و ريهي در سالهاي 1940 و 1950 ميلادي از پنج هزار نفر پرسشهايي مبني بر اولويت دادن به اتفاقات و تغييرات مهم زندگي پرسيدند، كه بر اساس آن، مقياس معروف هلمزـ ريهي براي اندازه گيري درجه اهميت وقايع زندگي ساخته شد. كه مرگ همسر بالاترين استرس (100) و خريد خانه، كمترين استرس (30) را به خود اختصاص داده بود. همچنين لئونارد سايم1 نيز به سال 1978 در پژوهشي كه به عمل آورد اهميت ” حمايتهاي اجتماعي” را در سلامت جسم و روان تأكيد كرد. در سالهاي اخير پژوهشگران عامل رواني ديگري را كه سبب افزايش شديد آسيب‌پذيري در برابر حملات قلبي و ساير بيماريهاي مربوط به استرس مي‌شود، كشف كرده‌اند. اين عامل رواني را رفتار نوع A2 ناميده‌اند. اين پديده را دو متخصص قلب به نام ” مي‌ير فريدمن “3و ” روي روزمن”4. اولين وجه مشخصه اين گونه رفتار اين است كه شخص سعي‌ مي‌كند، در زمان بسيار محدود فعاليت زياده از حد انجام دهد. دوم اينكه احساس خشم سيالي در وجود چنين فردي در جريان است. (شاملو، 1381)
تعاريف و نظريه هاي فشار رواني:
عليرغم تحقيقات وسيعي كه در زمينة استرس انجام شده است و برخلاف استفاده گسترده‌اي كه در مكالمات روزمره از اين مفهوم مي‌شود، هنوز هم استرس دقيقاً تعريف نشده است. بعضي اشخاص وقتي در مورد استرس صحبت مي كنند در واقع به يك محرك محيطي اشاره مي‌كنند. بعضي آنرا به عنوان پاسخي به محرك محيطي مي‌بينند. عده‌اي هم آنرا در تعامل بين محرك محيطي و پاسخ جستجو مي‌كنند. نظريه‌پردازان و محققان مختلف نيز هركدام استرس را از زاوية متفاوتي تحليل كرده‌اند و در اين ميان ديدگاههاي سليه و لازاروس نقطه عطفي براي تمام نظريات پيش از خود محسوب مي شود.7

نظريه هانس سليه:
هانس سليه روانپزشك اطريشي‌الاصل مقيم كانادا كه پايه‌گذار پژوهش‌هاي علمي دربارة پديدة استرس بوده، از اولين كساني است كه رابطة بين استرس و بيماريها را دقيقاً توجيه كرده است، او استرس را به ” درجة سوز و ساز بدن”8 بر اثر فشارهاي زندگي تعريف مي‌كند. البته كلمه استرس تنها به روند اين پديده در بدن انسان اطلاق نمي‌شود بلكه محركهاي فشارآور 9نيز تحت همين نام خوانده مي‌شود.10
سليه تحقيقات خود را از دهة 1930 آغاز كرد و تا زمان مرگ خود در سال 1982 مفهوم استرس را در سطح همگاني مطرح ساخت. او به بررسي تأثيرات استرس بر پاسخ هاي فيزيولوژيكي پرداخت و سعي كرد اين واكنشها را به بروز بيماريها ربط دهد.11 (توكلي ، مهين ، شيوه هاي مقابله با استرس و ارتباط آن با سلامت رواني ، تهران ، نشر قو، 1380)
سليه در سال 1956 ميلادي روند ارتباط بين استرس و بيماريها را تشريح كرد. به نظر او هر محرك فشارزاي بيروني مانند زخم بدن، مسموميت، خستگي عضلاني، سرما، گرما و عوامل رواني، اگر فشار كافي داشته باشد ممكن است منجر به ايجاد واكنش شود كه او آن را ” نشانگان كلي سازگاري ” يا “G.A.S” ناميده است.
“G.A.S”به‌تلاش‌هاي عموميت‌يافته بدن براي‌دفاع ازخود درقبال عوامل‌مضر‌اشاره‌دارد. اين نشانگان شامل تمام تغييرات نامعين خاص است كه به دستگاه زيستي القا شده و در سه مرحله قابل وقوع است.
1- واكنش هشدار دهنده 12:
واكنش اوليه ارگانيزم است و مربوط به زماني است كه موجود به طور ناگهاني با محركهاي مختلف روبرو مي‌شود و نمي‌تواند خودش را با آنها سازگار كند. اين واكنش داراي دو مرحله است:
الف: ضربه:
واكنش فوري و ابتدايي نسبت به عامل آزار رساننده، افزايش بدن، از دست دادن انقباض طبيعي عضلاني، بالا رفتن فشار خون، تپش قلب از نشانه‌هاي عمومي آن به شمار مي‌رود.13( شاملو ، سعيد ، بهداشت رواني ، تهران ، انتشارات رشد ، 1378)

ب: مواجهه با ضربه:
واكنش بازگشتي يا مرحلة بسيج دفاعي كه طي آن قشر غدة فوق كليوي بزرگ مي‌شود و ترشح هورمونهاي كورتيكوئيد افزايش مي‌يابد. اكثر بيماريهاي حاد مرتبط با استرس به اين دو مرحله مربوط مي‌شوند
در اينجا اشاره به خصوصيات نشانگان يا سندرم كلي سازگاري مي‌تواند به تبيين بيشتر مطالب فوق كمك كند. خصوصيات اين نشانگان عبارتست از ازدياد ترشحات هورمونهاي بخش قشري غدة فوق كليه بر اثر تحريكات غدة هيپوفيز مغز14 كه موجب واكنش‌هاي فيزيولوژيكي مي‌شود و درجه مقاومت بدن را پايين مي آورد و تعادل حياتي بدن 15 را به هم مي زند و اگر طولاني شود منجر به ايجاد مرض مي‌شود.16
2- مقاومت
ارگانيزم از طريق مكانيزمهاي سودمند مقابله با استرس سازگار شده و تعادل خود را بازمي‌يابد.

3- فرسودگي
اگر عامل استرس تشديد شود يا ارگانيزم قادر به ارائه پاسخ مؤثري نباشد، مرحلة سوم يعني فرسودگي را به دنبال خواهدداشت، كه برمبناي نظريه سليه مكانيزم سازگاري مختل شده و كاملاً از بين مي‌رود و در نتيجه ارگانيزم يا دچار صدمات غير قابل جبران خواهدشد و يا خواهد مرد.17
سليه(1990)، معتقد است كه : ” استرس از نظر ماهيت اختصاصي، اما منشأ غير اختصاصي دارد. اختصاصي بودن ماهيت آن يعني اينكه داراي تغييرات قالبي و كليشه‌اي يكسان و ويژه‌اي است كه مهمترين آن عبارتند از: واكنش غدة قشري فوق كليه، بخش جلوي هيپوفيز، كاهش ميزان ائوزنيوفيل در خون و رشد فرايندهاي زخمي در دستگاه گوارش و اما غير اختصاصي بودن آن از اين نظر است كه استرس بر اثر محركهاي گوناگون به وجود مي‌آيد.
در نهايت ديدگاه سليه نسبت به استرس وارد چارچوب ادبيات روانشناسي شد، ليكن مرتباً در شيوه‌هاي تبيين آن تغييراتي به وجود آمد. د’رنود3 ( به نقل از دسبون، 1982) طي ايجاد تغييراتي در الگوي زيست شيميايي سليه، آن را در زمينه مطالعات اختلالات رواني در محيط اجتماعي قابل استفاده نمود. او در واكنش‌هاي استرس 5 عامل عمده را پيشنهاد داد. اولين عامل، متغيرهاي استرس‌زاي بيروني است كه در جهت برهم زدن تعادل ارگانيزم عمل مي‌كند. دومين عامل، عوامل ميانجي مشخص است كه مي تواند تأثيرات عوامل استرس‌زا را كاهش دهد. سومين عامل، خود استرس است كه نتيجه تعامل بين عوامل استرس‌زا و عوامل ميانجي است. چهارم، نشانگان سازگاري است كه ارگانيزم طي آن سعي مي كند با عوامل استرس‌زا مقابله كند. پنجمين عامل، پاسخي است كه ارگانيزم به موقعيت استرس‌زا مي‌دهد. 18
نظرية لازاروس:
عده ديگري از دانشمندان از جمله روان‌شناس معروف ريچارد لازاروس1 معتقد است كه وقايع كوچك روزمره بيشتر باعث ايجاد استرس‌هاي جسمي و رواني مي‌شوند تا وقايع مهمي كه هلمز از آنها ياد مي‌كند. اين نظريه را تعدادي از محققان مورد تأييد قرار مي‌دهند. مثلاً در پژوهشي كه به سال 1983 توسط دو روان‌شناس به نامهاي چارلزاسپيگلر2و كنت گراير3 ، بر روي 200 تن از افراد پليس انجام گرفت، چنين نتيجه‌گيري شد كه استرس حاصل از دستگيري مجرمان بزرگ نسبت به كارهاي كوچك و معمولي روزانه از قبيل بردن مجرمان به دادگاههايي كه در صدور حكم تعلل مي‌كنند، بسيار كمتر بود. (كلانتري، 1377)
لازاروس با طرح نظام شناختي ـ ارزيابي خود، كه آغازگر دوران تفكر تعامل‌گرا بوده در حاليكه محركهاي محيطي و واكنشهاي فردي را به عنوان دو عامل فعال مؤثر بر يكديگر معرفي نمود، خاطر نشان كرد كه هيچكدام آن دو به تنهايي مبين استرس نيستند، بلكه در اين زمينه كيفيت و رابطه بين اين دو عامل از اهميت خاصي برخوردار است. وي معتقد بود استرس توسط ادراك شخص از موقعيت روانشناختي تعريف مي‌شود اين ادراك شامل تهديدها، آسيب‌هاي بالقوه، چالش‌ها و ادراك شخص از توانايي مقابله خود با آنهاست . لازاروس همچنين بر مفاهيم تعارض، ناكامي و تهديد تأكيد نمود. تعارض زماني اتفاق مي افتد كه دو هدف ناسازگار وجود دارند.
ناكامي زماني اتفاق مي‌افتد دست‌يابي به يك هدف مانع تحقق هدف ديگر گردد. تهديد شامل پيش بيني و انتظار كشيدن براي ضرر ـ فقداني است كه هنوز اتفاق نيفتاده و براساس آنكه شخص فكر مي‌كند تا چه حد توانايي مقابله با آن را دارد، مي‌تواند خفيف يا شديد باشد.
علت‌هاي استرس:
عوامل بسياري هستند كه فشار Stress را بر بافتها و بدن انساني افزايش مي‌دهند. عواملي مثل شوك الكتريكي، سرما و گرماي شديد، جراحات جسماني، صداهاي بلند و دلخراش، سوء هاضمه، بيخوابي، خستگي شديد جسماني، مواد مخدر، اختلالات و تنازعات خانوادگي، از اين جمله‌اند كه خطر تهديد هر يك از اين عوامل در سطح رواني يك فشار رواني محسوب مي‌شود19
ميسون لوين 20و ديگران شواهدي گردآورده‌اند كه ثابت مي‌كرد مانند پاسخهاي خودكار، پاسخهاي غدد درون‌ريز به استرس نيز به بهترين وجه به صورت الگوها و نه به صورت پاسخهاي يكپارچه توصيف مي‌شوند. فشارهاي رواني ممكن است هنجاري يا غير هنجاري باشند. فشارهاي رواني هنجاري ناشي از رويدادهاي غيرمنتظره نيستند. مانند پيدا كردن شغل جديد، ازدواج، جدايي از همسر، مرگ يكي از اعضاي خانواده، فشارهاي رواني غيرهنجاري ناشي از رويدادهاي كاملاً غيرپيش‌بيني هستند. مانند گرفتار زلزه شدن يا در موقعيت سرقت از بانك قرار گرفتن. در مطالعات “ميدو تاون منهاتان”21 ، استرس‌هاي زندگي در طبقات زير در نظر گرفته شده؛ محدوديت‌هاي اقتصادي، خانواده‌هاي تك سرپرستي، بيماري جنسي، انزواي اجتماعي و نگراني در مورد شغل.
به طور كلي، استرس حاصل نياز ما به سازگاري فيزيكي، ذهني و احساسي در مقابل تغيير است. مقدار جزئي استرس مي‌تواند مفيد باشد، چرا كه به زندگي جذابيت و تحرك مي بخشد و ما را روي پاي خودمان نگه‌مي دارد. تغييرات جزئي و ملايم نه تنها مضر نيستند بلكه مفيد و سازنده‌اند و در پرورش حس سازش‌پذيري ما نقش عمده اي ايفا مي‌كنند. اما وقتي كه تغييرات از حد مجاز فراتر روند و در طول دوره‌اي از زمان بر زندگي ما اثر منفي بگذارند، در اين جاست كه ظرفيت سازش‌‌پذيري ما اشباع‌مي‌شود و تحمل‌آن غيرممكن مي‌نمايد22
با توجه به مطالب فوق، مي‌توان نتيجه گرفت كه استرس تنها تحت تأثير عوامل زيان‌آور روي ارگانيسم ايجاد نمي‌شود به گونه‌اي كه سليه به هنگام طرح تاريخي اين موضوع مي‌گويد: ” استرس عبارتست از مجموعه واكنش غيراختصاصي كه تحت تأثير محركهاي گوناگون در ارگانيسم ايجاد مي‌شود.” برخلاف تصوراتي كه ايجاد شده بود، بايد گفت كه سليه نيز ابتدا چنين تصور مي‌كرد استرس تنها تحت تأثير عوامل زيان آور ايجاد نمي‌شود. سليه مي‌گويد: هرچيز خوشايند يا ناخوشايند باعث استرس مي‌شود، يك ضربه درداور به همان ميزان مي تواند علت يك استرس گردد كه يك بوسة صميمانه.
عواقب استرس:
طبق نظر هلمز و راهه (1976) مواجه شدن با تعداد زيادي از موقعيت‌هاي استرس‌زا در يك زمان كوتاه مي‌تواند براي بهداشت رواني پيامدهاي نامساعد داشته باشد. همه تغييرات زندگي از جمله ازدواج، تغييرات در ساعات كار روزانه و حتي تغيير در ساعات حركت وسايل نقليه، استرس‌زا است و اگر ميزان استرس از توانائي سازگاري ارگانيسم فراتر رود مي‌تواند بهداشت رواني فرد را به خطر اندازد و حتي به بيماري جسمي منجر شود.
اگر تنها استرسهاي مفيد وجود مي‌داشت نتايج خوشحال كننده و سودمندي نيز دربرداشت و انرژي لازم براي فعال بودن و زندگي موفق داشتن در همه زمينه‌ها را فراهم مي‌كرد متأسفانه عكس قضيه بيشتر اتفاق مي‌افتد و اثر آن نيز به مراتب بيشتر در ذهن ما باقي مي‌ماند به طور مثال يك واقعه غم‌انگيز لذت اتفاقات خوشايند قبل از آن را از بين مي‌برد و با يك حادثه رانندگي هنگام بازگشت هرقدرهم كوچكتر باشد، خوشي تعطيلات را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد بنابراين از آنجا كه استرسهاي بد با شدت و تأثيرگذاري بيشتري بر انسان وارد مي شوند نتايج و پيامدهاي آن مشهودتر و تأسف‌انگيزتر است. استرس اغلب تلخ و خشن است و پيامدهاي آن نيز ناهنجار و دردناك مي‌باشد اين پيامدها برحسب مدت اثر استرس و استرس انباشته شده و ميزان انرژي سازگاري فرد متغيرند
استرس در حد كم بسيار مفيد است چون نه تنها باعث بوجودآمدن علاقه و انگيزه در زندگي ما مي‌شود، بلكه باعث ايجاد اعتماد به نفس در ما نيز مي‌گردد.
عوامل مؤثر در تشديد فشار رواني:
اثرات فشار رواني، مانند ميزان اضطرابي كه برمي‌انگيزد و ميزان اخلال آن در توانائيهاي شخص براي كار و كوشش، به چند عامل بستگي دارد كه از آن جمله است برخي ويژگيهاي خود فشار رواني مانند موقعيتي كه فشار رواني در آن روي مي‌دهد، و برآورد و ارزيابي آدمي از موقعيت فشارزا و منابعي‌كه وي براي كنارآمدن با آن دردسترس دارد.23

1-‌ دوام و امكان كنترل طول دورة فشار رواني:
كنترل داشتن بر طول دورة يك رويداد فشارزا نيز از شدت فشار رواني مي‌كاهد، در يك پژوهش به آزمودنيها عكسهاي رنگي صحنه‌هاي فجيع مرگ آدميان نشان داده مي‌شد. افراد گروه آزمايشي مي‌توانستند با فشار دادن يك تكمه به نمايش عكسها پايان دهند. آزمودنيهاي گروه‌گواه مي‌بايستي همان عكسها را براي مدت زماني كه افراد گروه آزمايشي به اختيار خود، تماشا مي‌كردند، تماشا كنند، اما خودشان نمي‌توانستند به نمايش عكسها پايان‌دهند. از راه پاسخ گالوانيكي پوست(GSR) معلوم شد كه ميزان اضطراب گروه آزمايشي بسيار كمتر از اضطراب گروهي بود كه هيچ كنترلي بر طول دورة تماشاي عكسها نداشت.
2- قابليت پيش بيني:
گاهي اوقات مي‌توانيم وقوع حادثه‌اي را پيش‌بيني كنيم ولي گاهي چنين نيست اگرحوادث قابل پيش‌بيني باشند افراد فشاررواني كمتري را احساس مي‌كنند.حتي وقتي آدمي نمي‌تواند كنترلي بر فشار رواني داشته باشد اگر بتواند آن را پيش‌بيني كند از شدت آن كاسته مي‌شود. آزمايشهاي آزمايشگاهي نشان مي‌دهد كه هم آدميان و هم حيوانها رويدادهاي آزارندة پيش‌بيني‌پذير را به رويدادهاي آزارندة پيش‌بيني‌ناپذير ترجيح مي‌دهند.24
3-‌ ‌ ارزيابي شناختي:
ادراك شخص از يك رويداد فشارزا، در شدت و ضعف استرس تأثير مي‌گذارد. اينكه شخص از يك رويداد فشارزا ، چه ادراكي داشته باشد، به برآورد او از درجة تهديدآميز بودن آن رويداد نيز بستگي دارد. موقعيتهايي كه شخص آنها را به صورت تهديدي براي زنده ماندن خود (اطلاع از ابتلا به سرطان) يا به صورت تهديدي براي اعتبار و ارزش خود (شكست در شغلي كه خودش برگزيده) ادراك كند، بيشترين فشار رواني را ايجاد مي‌كند.25
4-‌ شدت:
فشارهاي رواني با شدت ناراحتي كه شخص با آن مواجه مي‌شود در رابطه است مثلاً تأثير آسيب‌ديدگي ناشي از يك حاثه رانندگي كمتر از فقدان يك شخص مورد علاقه مي باشد
5-‌ ميزان اعتمادبه نفس و احساس كارآيي:
اطمينان خاطر آدمي به اينكه مي‌تواند يك موقعيت فشارزا را به خوبي اداره كند نيز عامل عمده‌اي در تعيين شدت فشار رواني به شمار مي‌رود. براي بيشتر مردم سخنراني در برابر يك جمعيت، رويدادفاجعه‌آميزي به شمار مي‌رود. اما مردماني كه در اين كار مهارتي بدست آورده اند به توانايي خود اطمينان دارند، در چنين موقعيتي اضطراب ناچيزي را تحمل مي‌كنند. مخصوصاً موقعيتهاي اضطراري فشارزا هستند. چون در اين مواقع است كه شيوه‌هاي معمول آدمي براي كنار آمدن با رويدادها كارايي ندارد.(براهني، نقل از هيلگارد واتكينسون، 1372)
6- نقش محيط و حمايتهاي اجتماعي:
بسياري از محققان ( كاسل1،‌گانستر2 و ويكتور3) استدلال كرده‌اند افرادي كه عضو شبكه اجتماعي گسترده‌اي هستند، كمتر تحت تأثير منفي رويدادهاي فشارزاي زندگي قرار مي‌گيرند و احتمالاً كمتر دچار مشكلات سلامتي ناشي از فشار رواني مي‌شوند. همچنين كاملاً معلوم شده است كه به طور طبيعي وجود سيستمهاي حمايتي نظير خانواده‌هاي گسترده، گروههاي شغلي، انجمنها، موجب تسهيل مقابله با مشكلات، توانبخشي و بهبودي مي‌شوند. چنين فرض شده است كه حمايتهاي اجتماعي به عنوان يك سپر4 يا حائلي5 ميان فشارهاي زندگي و به خطر افتادن سلامتي عمل مي‌كند. (
روشهاي پيشگيري از ايجاد استرس:
سليه پدر تحقيقات در زمينه استرس، اهداف، قواعد و معيارهايي را كه براي رفتار سالم و پيشگيري از ايجاد استرس لازم است، به شدت تقسيم مي‌كند.
هدفهاي كوتاه مدت:
هدفهاي كوتاه مدت، براي ارضاي آني خواسته‌ها مي‌باشد. بسياري از اين اهداف به آساني قابل وصول هستند و احتياج به طرح‌ريزيهاي پيچيده و يادگيريهاي دراز مدت ندارند. مانند لذت بردن از طبيعت، تفريح، گردش، راه رفتن، بازيهاي مختلف سرگرم كننده، فعاليتهاي خلاقه مانند نقاشي و ….. در اين نوع فعاليتها كار و پاداش تقريباً در يك زمان انجام مي شود..
يكي از هدف‌هاي كوتاه مدت در پيشگيري و مقابله با فشارهاي رواني، ورزش است. تحقيقات نشان مي‌دهد كه با ورزش كردن موادي آرام‌بخش به نام آندروفين در مغز آزاد مي‌شوند و به اين دليل ورزش شيوه بسيار مؤثري براي برطرف كردن تنشهاي جسماني و روا‌ني است.(عليزاده، ماهنامه موفقيت، ص73)
هدفهاي دراز مدت:
هدفهاي دراز مدت، براي ارضاي از آينده، طرح ريزي مي‌شوند. آنها در حال حاضر تأثير زيادي بر رفاه، سلامت و راحت زندگي كردن ما ندارند، بلكه برعكس در اكثر موارد با آنها در تضاد هستند. سليه مي‌گويد: هر فردي، چه به وجود خالق براي اين گيتي معتقد باشد يا نه، ‌اين مطلب را درك مي‌كند كه هدف نهايي ا‌و بايد از مرز لحظه‌ها بگذرد و براي رسيدن به آن، از بعضي از اهداف لحظه‎اي حاضر نيز بايد صرف‎نظر كند. هدفهاي دراز مدت در اصل ، اجتماعي هستند؛ بدين نحوكه كوشش براي آينده ، تلاشي است براي ايجاد كردن جوي براي بدست آوردن خوشبختي . اين اهداف مي‎تواند ما را در مسير يك زندگي فعال ، با معني ، شاد و طولاني قرار دهد و از اثرات و آسيبهاي غير لازم استرس حاصل از ستيزه‎جوئيها ،محروميتها و ناامني‎ها دور نگه دارد . سليه ادامه مي‎دهد كه بعضي از مردم اهداف آينده را در جمع‎آوري ثروت و قدرت و تعدادي در مذهب و فلسفه مي‎يابند . سليه مي‎افزايد كه الگوي سازگاري و رفتاري مشخص و واقع‎بينانه‎اي كه با ساختمان شخصيت ما تطبيق نكند، نتيجه‎اش بيماريهاي رواني، محروميت، احساس ناامني ، بي‎هدفي و پوچي ، سردردهاي ميگرن ،زخم معده و روده، حملات قلبي، ناراحتي‌هاي عروقي، فشار خون، خود‌كشي و يا تنها يك زندگي غمگين و تلخ است.
هدف نهايي:
سليه معتقد است كه هدف نهايي بشر شكوفا شدن هر چه بيشتر وجود اوست، بر اساس ساخت وجوديش. اين مقصدي است كه بايد پايه و اساس همه فعاليت‌هاي او باشد. اگر فرد براي رسيدن به وجود مطلق و خالق خود ويا هماهنگي با طبيعت و جامعه تلاش مي‌كند، لازم است تعادلي بين هدفهاي كوتاه مدت و دراز مدت خود به وجود آورد ؛ يعني ايجاد نوعي تعادل بين كاشتن و درو كردن، به نحوي كه وجود او اجازه مي‎دهد .مي‌توان گفت بحث تعادل كاشتن و درو كردن اخير، در واقع به محدوديتهاي بدن اشاره دارد . محدوديتهاي بدن در برابر فشار رواني مي‎تواند با ظرفي مقايسه شود كه هر يك از ما درون بدن خود داريم . هر فردي ظرفيت خاصي براي فشار رواني دارد. بنابراين همه ما ظرف فشار دروني 1 ،با شكل و اندازه متفاوت داريم چون هر ظرف مي‎تواند تنها مقدار معيني مايع را در خود جاي دهد. همين مسأله شيوه‎اي آسان بدست مي‎دهد تا تصوري از محدوديتهاي بدن خود را در برابر تحمل فشار رواني داشته باشيم .
( به نقل از پاول و انرايت )
هدف البته اين نيست كه از استرس به كلي دور باشيم. اين نه ممكن است و نه مطلوب . براي اينكه فرد بتواند به حدنصاب ارزش وجودي خود برسد آنرا شكوفائي دهد و تحقق بخشد ، لازم است كه در ابتدا سطح مطلوب استرس را در خود بشناسد و سپس از انرژي ذخيره براي سازگاري به نحو مطلوب و سودمند ، استفاده كند، البته تا حدي كه با ظرفيت جسمي و رواني فرد منطبق باشد .
تعاريف و نظريهاي پيشرفت تحصيلي :
در خصوص پيشرفت تحصيلي ، مطالب بسياري وجود دارد و هر كدام پيشرفت تحصيلي را به نوعي تعريف كرده‎اند .
برخي از تعاريف پيشرفت تحصيلي بدين قرار است :
پيشرفت تحصيلي در لغت به معني ارتقاء و ترقي معني مي‎شود . ( گروسي ، 1378)
پيشرفت تحصيلي عبارت است از فعاليت‎هاي آموزشي و كوششهاي يادگيري دانش آموزان براي رسيدن به هدفهاي آموزش و نتايج مطلوب .
منظور از پيشرفت تحصيلي ميزان فعاليت درس شاگرد است كه به وسيله معلمين از طريق نمرات امتحاني آنها ارزش‎يابي مي‎شود و نتيجه آن به صورت معدل كل درسي دانش آموزان ارائه مي‎گردد. ( خلفي ، 1377)
براي اينكه مفهوم پيشرفت تحصيلي روشن شود ابتدا بايد مفهوم افت تحصيلي را كه واژه‎اي در مقابل آن به شمار مي‎آيد ، روشن كرد . افت تحصيلي ، افت عملكرد تحصيلي و درسي دانش آموز از سطحي رضايت بخش به سطحي نامطلوب است . چنانچه فاصله قابل توجهي بين استعداد بالقوه و استعداد بالفعل فرد در فعاليت درسي مشهود باشد، چنين فاصله‎اي را افت تحصيلي مي‎نامند.
روشن است كه افت تحصيلي فقط در مردودي و يا تجديدي خلاصه نمي‎شود و در مورد هر دانش آموزي كه يادگيريهاي او كمتر از توان و استعداد بالقوه و حد انتظار باشد ، صدق مي‎كند. بنابراين حتي دانش آموزان تيز هوش نيز ممكن است دچار افت تحصيلي گردند. با روشن شدن مفهوم افت تحصيلي اكنون مي‎توان مفهوم پيشرفت تحصيلي را به صورتي شفاف دريافت . چنانچه آموخته‎هاي آموزشگاهي فرد متناسب با توان و استعداد بالقوة او باشد و در يادگيري فاصله‎اي بين توان بالقوه و بالفعل او نباشد، مي‎توانيم بگوييم كه دانش آموز به پيشرفت تحصيلي نائل گرديده است.
مدل كارول در يادگيري مدرسه‎اي
مدل يادگيري مدرسه‎اي كه بوسيلة كارول در سال 1963 ارائه شد ، پايه و اساس بسياري از بحثهاي نظري در مورد عوامل تأثير گذار بر پيشرفت تحصيلي بوده است . مطالعات انجمن بين‌المللي ارزشيابي پيشرفت تحصيلي فرصتهاي آزمون اين تئوري و مدلهاي استنباط شده از آن را فراهم كرد و موجب شد كه به طور تجربي مورد آزمايش قرار گيرد .( به نقل از كيوز1 1991)
كارول بمنظور پيش بيني موفقيت در يادگيري‎هاي مسائل پيچيده اين مدل را تهيه كرد .سه ” متغير مرتبط با زمان2 ” در اين مدل تعيين شده‎اند كه عبارتند از :
1. متغير ” استعداد” : كه عبارت است از مقدار زماني كه يك دانش آموز نياز دارد تا يك موضوع خاصي را به اندازة معيار تعيين شده بياموزد به شرط آنكه انگيزه و امكانات مناسب براي يادگيري وجود داشته باشد و كيفيت تدريس نيز در حد مطلوب تأمين شده باشد.
2. متغير ” پشتكار و ثبات قدم 1″ : كه عبارت است از مقدار زماني كه يك دانش آموز علاقه مند است براي آموختن صرف كند.
3. متغير ” فرصت يادگيري 2 ” : كه عبارت از مقدار زماني است كه براي يادگيري يك موضوع خاص در اختيار يادگيرنده قرار مي‎گيرد.
علاوه بر اين ، دو متغير ديگر نيز در اين مدل مورد توجه بوده است كه با زمان ارتباطي ندارد و عبارتند از :
4. متغير ” قدرت درك آنچه از تدريس بر مي‎آيد ” كه به كيفيت تدريسي كه ارائه مي‎شود بستگي دارد .
5. ” كيفيت تدريس ” كه عواملي چون چهار چوب بندي موضوع يادگيري ، مؤثر بودن طرز ارائة درس و مهارت معلم و مدرس ، سطح آنرا تعيين مي‎كنند .
اين دو متغير نه تنها با يكديگر ارتباط دارند و در يكديگر تأثير مي‎گذارند، بلكه با سه عامل مرتبط با زمان نيز بستگي نزديك دارند. بلوم ( 1974) توجه محققان را به ارتباط يافته‎هاي انجمن با تأثير عامل ” زمان “



قیمت: تومان


پاسخ دهید