مقدمه
واكنش دانش آموزان در برابر مدرسه و فعاليتهاي كلاسي متفاوت است. اين واكنش در برخي با اشتياق ، در برخي با اكراه و در برخي با امتناع همراه است. از لحاظ مقدار انرژي كه دانش آموزان بكار مي‌گيرند، زمينه اي كه مي‌خواهند كار كنند وياتداوم در زمينه يا كار مورد نظر بين آنها تفاوت وجود دارد.اين تفاوتها به مفهوم انگيزش ارتباط دارد. بنابراين در نظر گرفتن انگيزش در برانگيختن، جهت دادن وتداوم بخشيدن رفتار دانش آموز در فرآيند آموزش و پرورش از اهميت خاص برخوردار است.اما چه سازه‌هايي در اين فرآيند موثرند؟
مطمئناً عوامل زيادي در اين زمينه نقش دارد. از جمله اين عوامل اسناد مي باشد. اسناد به معني نسبت دادن رفتار خود يا رفتار ديگري به علل مختلف مي باشد. نظريه هاي اسناد نيز بر همين اساس به توضيح و تبيين علل رفتار مي پردازند. در حوزه آموزشگاهي، دانش آموزان موفقيت ها و شكست هاي خود را به عنوان يك پي آمد تحصيلي تفسير مي كنند و جوياي علت آن هستند. عمده ترين عواملي كه توسط دانش‌آموزان بكار مي روند عبارتنداز: توانايي ، كوشش ، شانس و دشواري تكليف ، همچنين بررسيها نشان مي دهد كه دانش آموزان ممكن است عوامل نسبت داده شده به عملكرد خود را دروني يا بيروني، پايدار يا ناپايدار وكلي يا اختصاصي بدانند . در راستاي همين تحقيقات آنها علاقمند شده اند كه بدانند آيا جنسيت نيز در اين موضوع دخالت دارد يا خير ؟
برخي روش اسنادي دختران و پسران را متفاوت مي دانند و علت اين تفاوتها را ناشي از فرهنگ مي دانند. پژوهش حاضر اسناد را به عنوان يكي از عوامل مهم انگيزش در دو جنس دختر و پسر و پيشرفت تحصيلي را به عنوان موضوعي كه متأثر از روش اسناد دانش آموزان مي باشد، مورد تحليل و بررسي قرار مي‌دهد.
زمينه و بيان مسئله
يكي از عوامل توجيه كننده پيشرفت تحصيلي دانش آموزان كه استعداد يكساني دارند، انگيزش است . به عبارتي در بين دانش آموزان افرادي يافت مي شوند كه علاقه و انگيزش بيشتري از خودشان نشان مي دهند .اين علاقه وانگيزش ، پيشرفت آموزشگاهي آنها را توجيه مي كند .
انگيزش را مي توان بطور كلي نيروي محرك فعاليتهاي انساني و عامل جهت دهنده آن تعريف كرد. به عبارتي انگيزش عامل فعال ساز رفتار انسان مي باشد (سيف ،1379).
از عواملي كه انگيزش دانش آموزان را تحت تأثير قرار مي دهد اين است كه دانش آموزان موفقيتها و شكستهاي خود را به چه عاملي اسناد مي دهند . اين موضوع در يكي از نظريه هاي شناختي مربوط به انگيزش مورد بحث قرار مي گيرد كه نظريه هاي
اسناد 1 نام دارد. مبحث اساسي در اين نظريه ها تحليل علت ومعلولي است كه افراد در مورد رفتار خود و رفتار ديگري بكار مي برند .به عبارتي انسان مي خواهد درباره ساختار علي محيط خويش هرچه بيشتر شناخت پيداكند و بداند رويدادي كه اتفاق مي افتد به چه انگيزه اي قابل اسناد است (خداپناهي ،1379).
نظريه هاي اسناد بطور كلي دو موضوع اساسي را مورد بحث قرار مي دهند كه عبارتند از عوامل علي و ابعاد عليت . عوامل علي بدين معناست كه افراد موفقيتها و شكستهاي خود را به چه علتي اسناد مي دهند .به فرض هايدر2 (1958) به نقل از هيوستن3و همكاران (1993) به چهار علت كلاسيك توانايي ، كوشش ، دشواري تكليف و شانس اشاره مي كند اما مي توان اين عوامل علي را از طريق ابعاد نيز مورد بحث قرار داد. مثلاً هايدر به بعد دروني – بيروني4 بودن اشاره مي كند . به نظر او استعداد و تلاش از علل دورني و شانس ودشواري تكليف از عوامل بيروني و موقعيتي هستند . واينر5 به بعد پايداري و قابليت كنترل اشاره مي كند وتوضيح مي دهد كه خلق‌وخو و تلاش هر دو ناپايدارند . ولي خلق و خوبه مراتب كمتر از تلاش قابل كنترل است (سابيني6، 1992).كلي7 (73-1972) به نقل از لوك بدار 8و همكاران (1999) ترجمه گنجي (1380) ابعاد تمايز9، ثبات10 و همرائي11 (توافق) را بيان مي كند.
نوع اسنادي كه دانش آموزان به پي آمد تحصيلي خود مي دهند با موضوعاتي در ارتباط
است كه پيشرفت تحصيلي را مورد تأثير خود قرار مي دهد. اسنادهاي علي دانش آموزان با انتظارات آنها درباره عملكردهاي آينده ، رفتار تحصيلي آينده و حالات عاطفي دانش آموزان در ارتباط مي باشد. اين تحقيق رابطه دو موضوع جنسيت و پيشرفت تحصيلي را با اسناد مورد بررسي قرار مي‌دهد. موضوع جنسيت در تحقيقاتي از جمله دوئك12و همكاران(1978) به نقل از كريمي(1375) ، بير13وسلويا14(99-1998)ودر ايران توسط افرادي چون احدي(1373) و بيابانگرد(1370) مورد بررسي قرار گرفته است.احدي(1373)نمونه خود را از دانشجويان انتخاب مي كند وبيابانگرد فقط بعد كنترل را مورد بررسي قرار مي دهد . در صورتي كه اين تحقيق علاوه بر اين كه دانش آموزان را به عنوان نمونه تحقيق انتخاب مي كند سه بعد مهم اسناد شامل بعد ثبات،بعد مكان كنترل15و بعد كليت16را مورد بررسي قرار مي دهد. همچنين در مورد رابطه اسناد وپيشرفت تحصيلي نيز تحقيقات زيادي صورت گرفته است.از جمله پترسون17و بارات18(1978)ولفولك19(1993)، وانير (1994).اين تحقيق با توجه به در نظر گرفتن سه بعد مذكور در دو جنس دختر و پسر رابطه اسناد با پيشرفت تحصيلي را مورد بحث قرار خواهد داد.
اهميت وضرورت پژوهش
از آنجايي كه دانش آموزان علت موفقيت و شكست خود را شناسايي مي كنند در بررسي علت و معلولي اين موفقيتها وشكستها نه تنها به استعداد ، كوشش ، دشواري تكليف وشانس استناد مي كنند همين طور در استنباطهاي خود از ابعاد اسنادي از قبيل دروني بودن ، قابليت كنترل20و ثبات نيز استفاده مي كنند .از طرفي اسنادها پيشرفت تحصيلي را نيز تحت تأثير قرار مي دهند.متخصصان تعليم و ترتيب با آگاهي از جوانب مختلف اسناد و رابطه آن با پيشرفت تحصيلي مي توانند به دانش آموزان كمك كنند تابه نتايج مفيدي از نظر تحصيلي دست يابند وبه دانش آموزان ياري دهند تابه كشف علل موفقيت وشكست بپردازند واز اين طريق عملكرد خود را بهبود بخشند
(كريمي ،1375).
همچنين معلمان مي توانند شاگردان را تشويق كنند تا شكست خود را به عواملي ربط دهند كه مي توان آنها را كنترل كرد. در آن صورت مي توان از نتايج زيان آور شكست در دانش آموزان تا حدي پيشگيري كرد(بريج21،2001).
با توجه به نياز دانش آموزان و مربيان از شيوه هاي اسناد دهي مطلوب و مناسب و همچنين پيشگيري از نتايج زيان آور پي آمدهاي تحصيلي در دانش آموزان ضرورت تحقيق و پژوهش در اين زمينه لازم و ضروري به نظر مي رسد.
سوالات پژوهش
با توجه به تحقيقات انجام شده در اين زمينه مانند بريج (2001) ، هاستون22(1994)، بيروسلويا (99-1998)، ولفولك (1993) و تحقيقات انجام شده در ايران چون بيابانگرد (1370) واحدي (1373) ، سوالات زير به ذهن خطور مي كند:
1- آيا بين دختران و پسران در ابعاد سه گانه اسناد پس از موفقيت تفاوتي وجود دارد ؟
2- آيا بين دختران وپسران در ابعاد سه گانه اسناد پس از شكست تفاوتي وجود دارد؟
3- آيا بين نوع اسناد و پيشرفت تحصيلي رابطه اي وجود دارد؟
4- كداميك از ابعاد سه گانه اسناد مي تواند پيشرفت تحصيلي دانش آموزان را تا حدي پيش بيني كند؟
متغيرهاي پژوهش
1- متغيرهاي پيش بين : ابعاد اسناد واسنادهاي علي.
2- متغيرهاي ملاك: پيشرفت تحصيلي.
3- متغيرهاي تعديل كننده: جنسيت (دختر وپسر)
4- متغيرهاي كنترل : سن (ميانگين 5/16 سالگي)، پايه تحصيلي (سال سوم دبيرستان) ، هوش، طبقه اقتصادي و اجتماعي.
تعاريف مفهومي
اسنادهاي علي : عللي كه افراد در برابر رفتار خود يا ديگري استفاده مي كنند ، اسنادهاي علي ناميده مي شود.
ابعاد اسناد:
– بعد دروني -بيروني : افراد ممكن است علت رفتار خود و ديگري را به عوامل دروني و بيروني نسبت بدهند.
– بعد پايدار-ناپايدار: افراد ممكن است علت رفتار خود وديگري را به عوامل پايدار يا ناپايدار نسبت بدهند.
– بعد كلي – اختصاصي : آنچه موجب شكست يا موفقيت شخص شده است تنها در موقعيت خاصي اتفاق افتاده است يا گستره كلي دارد (يعني در تمام موقعيتهاي زندگي اتفاق مي افتد).
تعاريف علمياتي
اسنادهاي علي: با توجه به پرسشنامه سبك اسنادي ASQ (پترسون ، سليگمن23،باير24،آبرامسون25،متالسكي26،1982) در هر موقعيت اولين سوال ، اسنادهاي علي را معين مي كند . فرد ممكن است علت رويداد را به عوامل مختلفي اسناد دهد .ولي عمده ترين و مهمترين علت مدنظر مي باشد .
ابعاد اسناد: با توجه به پرسشنامه سبك اسنادي نمره فرد در سوال دوم هر موقعيت بعد دروني، بيروني ، نمره فرد در سوال سوم هر موقعيت بعد پايدار-ناپايدار ونمره فرد در سوال چهارم هر موقعيت بعد كلي-اختصاصي را مي سنجند.
پيشرفت تحصيلي: معدل كلي دانش آموزان در ترم گذشته در كل دروس در دو معدل چهارده و بالاتر (براي دانش آموزان با پيشرفت بالا)و پايين تر از چهارده (براي دانش آموزان با پيشرفت پايين)در نظر گرفته مي شود.
در فصل بعد ما به بررسي نظريه هاي مختلف اسناد كه در دو بعد اساسي علتها وابعاد اسناد متمركز مي شوند، مي پردازيم. همچنين سه بعد مورد نظر در اين تحقيق يعني بعد دروني-بيروني ، بعد پايدار-ناپايدار وبعد كلي و اختصاصي مورد بحث قرار خواهد گرفت. رابطه اسناد با پيشرفت تحصيلي و جنسيت در تحقيقات زيادي مورد بررسي قرار گرفته است. اين تحقيقات نيز در فصل بعدي مورد مقايسه و بررسي قرار خواهد گرفت.
فصل دوم : پيشينه نظري و پژوهشي
خلاصه فصل :دراين فصل ابتدا مفهوم اسناد تعريف مي شود و سپس به بررسي نظريه هاي مختلفي كه در اين زمينه ارائه شده است، مي پردازيم . دو مفهوم اساسي كه در زمينه اسناد وجود دارد شامل اسنادهاي علي و ابعاد عليت توصيف خواهد شد. موفقيت و شكست در حوزه هاي آموزشگاهي ، جنسيت و پيشرفت تحصيلي از موضوعهاي مرتبط با اسناد مي باشد كه در اينجا مورد بررسي قرار گرفته است.
اسناد
قبل از پرداختن به بحث اسناد تعاريفي چند در اين رابطه بيان مي كنيم.
هايدر(1958)به نقل از خداپناهي (1379) مي گويد كه اسناد عبارتست از فرآيندي كه افراد بكار مي برند تا رويدادها(رفتارها) را به عوامل زير بنايي آنها پيوند دهند.
تمز27و وريشن28(1997)توضيح ميدهند كه اسنادها گمانهايي هستند كه درباره علل رفتار ديگران و خودمان داريم . اين گمانها تأثير عمده اي در ارتباطات اجتماعي دارند .
بارتال29 (1978)اظهار مي دارد كه اسناد استنباطي است كه يك مشاهده گر درباره علل رفتار خود يا ديگران بعمل مي آورد.
ولفولك (1993) اسناد را اين گونه تعريف مي كند كه اسناد چگونگي تبيينات و توجيهات ودرك موفقيتها وشكست ها مي باشد .
تمز و وريشن در مورد اين كه چرا مردم اسناد سازي مي كنند ، توضيح مي دهد كه عمدتاً ساختن اسنادها به اين دليل است كه مردم نياز به درك رفتار خود و ديگران دارند. فرض اساسي صاحبنظران اسناد براين متكي است كه انسان مي خواهد درباره ساختار علي محيط خويش هر چه بيشتر شناخت پيدا كند وبداند كه چه واقعه اي رخ داده است و اين واقعه به چه انگيزه اي قابل اسناد است.
تمز و وريشن (1997) توضيح ميدهد كه مردم علت رويدادي را جستجومي كنند كه آن رويداد توجه آنها را جلب كند ، تأثير شخصي بر آنها داشته باشد و آن رويداد براي آنها غير منتظره باشد.
نظريات مختلفي رابطه بين رفتار، شناخت وجنبه هاي مختلف اسناد ، دلايل اسناد و تأثير فرآيند اسناد بر رفتار را مورد بررسي قرار مي دهند،نظريات اسنادي بر شناخت و ادراك فرد از رويدادها مبتني بوده و بر اين باورند كه انسانها بر انگيخته شده اند تا ساختار رفتارهاي خويش و رفتار هاي ديگران را هر چه بيشتر مورد بررسي قرار دهند و نسبت به آنها شناخت پيدا كنند.
نظريه هاي اسنادي
يكي از نظريه پردازاني كه بعنوان پرچمدار نظريه اسناد محسوب مي شود هايدر است.هايدر هم در زمينه علتها و هم در زمينه ابعاد اسناد به بررسي و تحقيق پرداخته است.
هايدر (1958)
هايدر براي اولين بار در مورد علل رفتار و رويدادها و درك اين علل و توضيحاتي كه افراد در اين رابطه بكار مي برند صحبت مي كند. او اعتقاد دارد كه انسانها همواره در پي شناخت و ارزيابي محيط هستند . هايدر رفتار را تابعي از عوامل فردي و محيط مي داند.
(عوامل محيطي ، عوامل فردي) تابعي = رفتار B30=F(P31,E32)
هايدر دريافت كه اگر چه تببين هاي فراواني بر رويدادهاي مختلف وجود دارد، اما مناسب است كه آن تببين ها را در دودسته عمده و اساسي شخصي (دروني) و موقعيتي (بيروني) تقسيم كنيم(سابيني ،1992). چنانچه انسان در شناخت و ارزيابي عوامل دروني و بيروني دچار اشتباه گردد يا تنها يكي از عوامل را مورد توجه قرار دهد دچار خطاي اسنادي33مي گردد. بنابراين اگر عوامل به درستي شناخته نشود و مورد تجزيه و تحليل قرار نگيرد ممكن است انتظارات غلطي در فرد شكل بگيرد واين انتظارات مباني رفتار آينده فرد تلقي شود.بدين ترتيب قضاوت ما در يك موقعيت وامكان دگرگوني آن در آينده تا حد زيادي به اسنادما به عوامل دروني و بيروني بستگي دارد .
(خداپناهي ،1379).
هايدر در يك طبقه بندي عوامل را به سه دسته پايدار و ناپايدار ، دروني وبيروني و قابل مهار و غير قابل مهار تقسيم مي كند .به فرض كوشش شخصي به عنوان يك عامل دروني و قابل مهار مي باشد .در صورتي كه كوشش فرد ديگر به عنوان يك عامل بيروني قابل مهار مي باشد ويا توانايي شخص به عنوان يك عامل دروني ، غير قابل مهار و پايدار توصيف شده است درصورتيكه دشواري تكليف به عنوان يك عامل بيروني ، غبر قابل مهار وپايدار در نظر گرفته شده است.
مهار
پايايي متغير
عوامل قابل مهارغير قابل مهارپايدارناپايدارپايدارناپايداردورنيكوشش پايدار شخصيكوشش‌ناپايدارشخصيتوانايي شخصينوسان‌توانايي‌شخصي خستگي‌شخص‌خلق‌وخوبيرونيكوشش‌پايدار‌فرد‌ديگركوشش‌ناپايدار فردديگرتوانايي فرد ديگر دشواري تكليفنوسان توانايي فرد ديگر شانس خستگي خلق و خوجدول 2-1-طبقه بندي ادراك موفقيت و عدم موفقيت (خداپناهي،1379)
جونز و ديويس ديگر نظريه پردازان روانشناسي اجتماعي در پي شناخت افراد از طريق مشاهده و استنباط از رفتار مي باشند كه در ذيل به توصيف آن مي پردازيم.
نظريه جونز34وديويس35(1956)
جونز و ديويس نظريه خود را بنام استنباط متناظر36در سال (1965) اينطور بيان كردند كه هدف فرآيند اسناداستنباط از رفتار مشاهده شده و تطابق آن رفتار با خصوصيات پايدار در فرد مي باشد .به عبارتي اين نظريه به يك موضوع اساسي مي پردازد واينكه چگونه خصوصيات افراد را از روي رفتارشان استنباط كنيم. چنين استنباطي ضروري است زيرا مردم از خود علائمي كه صفات ثابتشان را آشكار كند بروز نمي دهند .بنابراين اگر مايل باشيم كه افراد پيرامون خود را بهتر بشناسيم ودرك كنيم بايستي رفتار آنها را مشاهده كنيم و براي نيل به نتايجي درباره آنان از اين مشاهده آگاهي دهنده استفاده كنيم.
جونز و ديويس بيان مي دارند كه استفاده از رفتار ديگران به عنوان راهنمايي براي درك انگيزه ها يا صفات پايدارشان مي تواند ما را بطور جدي به اشتباه بيندازد.بر طبق ديدگاه جونز وديويس اين تكليف دشوار را بايد از طريق توجه روي انواع معيني از اعمال كه به احتمال زياد در اين خصوص آگاهي دهنده اند انجام دهيم. اول اينكه رفتارهايي كه به نظر مي رسد آزادانه انتخاب شده اند در نظر بگيريم و رفتارهايي كه به گونه اي بر فرد تحميل شده اند كنار بگذاريم و دوم اينكه توجه دقيق خود را بر رفتارهايي متمركز كنيم كه اثرات غير متعارف توليد مي كنند . از نظر جونزوديويس تلاش براي درك افراد بايستي بيشتر روي اعمالي متمركز گرددكه از مطلوبيت اجتماعي37 كمتري برخوردار است (ماليم38،2000)
هارولد كلي در ادامه تحقيقات انجام شده در زمينه اسناد به موضوعي در روانشناسي اجتماعي مي پردازد كه از اهميت خاصي برخوردار است او براي بررسي و درك بيشتر رفتارهاي اجتماعي سه معيارثبات ، تمايز وهمرايي را بيان مي كند كه در اينجا به توضيح آن مي پردازيم .
نظريه كلي (73-1972)
هارولد كلي در سال (73-1972) تئوري مشهوري را درباره معيار سه بعدي براي كمك به تعيين رفتار بيان كرد.او مطرح مي كند كه عمل شخص بطور عمده ناشي از علل بيروني يا علل دورني است واين علل روي سه بعد اساسي تمركز دارند. اين سه بعد عبارتنداز :
1- همرايي يا توافق كه به گستره‌اي اشاره دارد كه ديگران نيز نسبت به يك رويداد يا محرك خاص به شيوه اي يكسان واكنش نشان ميدهند.
2- ثبات كه به گستره‌اي اشاره مي كند كه فرد به رويداد يا محرك در موقعيتهاي ديگر نيز به شيوه اي مشابه واكنش نشان ميدهد.
3- تمايز كه به گستره‌اي اشاره دارد كه فرد نسبت به رويداد يا محركهاي مختلف به شيوه اي يكسان واكنش نشان نخواهد داد(بارن39،1992).
طبق نظركلي (1972)به نقل از لوك بدار و همكاران (1999) ترجمه گنجي (1380) مابه شيوه مشابه عمل مي كنيم تا بدانيم كه مثلاًچرا وقتي به دوستمان زنگ زديم با سردي پاسخ داد. نظريه كلي اسناد را از طريق ادراك رابطه بين رفتار وعلت رفتار كه در طول زمان و بطور منظم تغيير مي يابد ، تبيين مي كند . از نظر كلي در اين زمينه سه سوال به ذهن ما مي رسد:
1- آيا دوست من، هر وقت كه به او تلفن مي زنم به همين شيوه عمل مي كند؟ (معيار ثبات)
2- آيا دوست من، تنها زماني كه من به او تلفن مي زنم به همين شيوه عمل مي كند؟ (معيار تمايز)
3- آيا هر وقت كه به يك نفر تلفن مي زنم به همين شيوه پاسخ مي دهد؟(معيار همرايي)
به نظر كلي ثبات، تمايز و همرأئي معيارهايي هستند كه براي بيان رفتار ديگران بكار مي بريم. پاسخ مثبت به سه سؤال بالا موجب مي شود كه ما به اسناد بيروني حكم كنيم.
پاسخ منفي به سه سؤال بالا براي ما ارزش نخواهد داشت. زيرا علت خارجي رفتار دوستانمان خودما خواهيم بود. زماني كه ما رفتار ديگري را به تركيبي از اين عوامل نسبت دهيم يعني تركيبي از اسنادهاي دروني و بيروني پاسخ به سؤالات اول و دوم مثبت و پاسخ به سؤال سوم منفي خواهد بود.
پژوهشهاي زيادي نشان داده اند كه ما واقعاً درباره علل رفتار ديگران به روشي كه كلي پيشنهاد مي كند فكر مي كنيم(ديويسن40ونيل41، 2001)
جمع آوري اطلاعات درباره همرايي ثبات و تمايز در مورد رفتار ديگران نياز به تلاش بيشتري دارد. در حقيقت تعجبي ندارد كه افراد تمايل به دور شدن از چنين فعاليتهاي
شناختي دارند و به آساني از رفتار ديگران نتيجه گيري مي‌كنند. آنها از تجارب گذشته خود استفاده كرده و ياد گرفته اند كه رفتارهاي خاصي را به عوامل دروني و رفتارهاي ديگري را به عوامل بيروني اسناد بدهند. براي مثال بيشتر مردم اعتقاد دارند كه موفقيت ناشي از عوامل توانايي و كوشش است(دو عامل دروني)، بنابراين وقتي آنها به يك فرد موفق روبرو مي شوند فرض مي كنند كه اين پي آمد ناشي از يك يا چند عوامل دروني است و برعكس بيشتر مردم خنديدن با صداي بلند را عموماً به يك عامل بيروني اسناد مي دهند (وجود عوامل خنده آور) در صورتيكه چنين نتيجه گيري سريع ميتواند اشتباه باشد. موفقيت به همان اندازه كه ناشي از عوامل دروني است ميتواند ناشي از عوامل بيروني باشد.. بعضي از افراد اظهار ميدارند كه وقتي تحت فشار قرار مي گيرند موفقيت كسب مي كنند. به عبارتي اشاره مي كنند كه شانس يك علت عمده در پيشرفت آنها بوده است. مشابه با اين گاهي مردم به خاطر يك علت دروني مي خندند. (به خاطر چيزي كه به ذهن مي آورند مي‌خندند)
بطور كلي افراد زماني مي توانند تحليل درست و دقيق از يك رويداد داشته باشند كه آن رويداد غير قابل انتظار و غير معمول باشد. چون در آن صورت نمي توانند توضيح آسان و سريع از آنچه را كه در يك موقعيت خاص مشاهده كرده اند، داشته باشند (بارن،1992).
با توجه به اينكه تحقيق حاضر از نظريات سليگمن و همكارانش استفاده كرده است لازم است اين نظريه نيز مورد بررسي قرار گيرد. اساس نظريه سليگمن، درماندگي آموخته شده42 است كه به تفضيل خواهد آمد.
نظريه سليگمن(1975)
سليگمن و همكارانش در سال (1975) در ضمن آزمايشات مربوط به شرط سازي حيوانات پديده درماندگي آموخته شده را كشف كردند. بررسيهاي اوليه سليگمن و همكارانش نشان داد كه وقتي موجود زنده در مقابل رويدادهاي غير قابل كنترل قرار ميگيرد اين كنترل ناپذيري به موقعيت هاي ديگر زندگي او تعميم مي يابد. و باعث غير فعال شدن و ناتوان شدن موجود مي گردد.
در آزمايشي كه توسط سليگمن در سال (1988) انجام شد حيوانات را در دو گروه مورد آزمايش قرار دادند گروه اول شوك هاي قابل كنترل دريافت كردند و يا گاهي اصلا شوكي دريافت نمي كردند. در مقابل بر گروه دوم در تمام شرايط شوك غير قابل كنترل و گريز ناپذير وارد شد. او به اين نتيجه رسيد كه حيواناتي كه قبلا شوكهايي قابل كنترل دريافت كرده بودند يا اصلا شوكي دريافت نكرده بودند به محض اينكه واكنش آنها به يك رويداد كارگر مي افتد آن را فرا مي گرفتند و ادامه مي دادند در صورتيكه براي حيواناتي كه شوك گريز ناپذير وارد شده بود در مقابل رويدادهاي بعدي غير فعال و ناتوان بودند. سليگمن اثبات كرد كه چنين اثرات درماندگي مي تواند به گونه هاي حيواني و شرايط ديگر عموميت پيدا كند (كومر، 1995).
سليگمن با اعتقاد به اينكه اثرات درماندگي آموخته شده در حيوانات تا حد زيادي مشابه علائم افسردگي انساني است فرض كرد كه انسانها در حقيقت بعد از گسترش اين باور كه آنها كنترلي بر تقويتهاي زندگي شان ندارند افسرده مي شوند (داويسون ونيل، 2001).
در يكي از مطالعات مربوط به درماندگي افراد بدون افسردگي در يكي از موقعيتهاي زير قرار گرفتند. گروهي از آزمودنيها در معرض صداي بلند قرار گرفتند و مي توانستند با فشار يك كليد آن را متوقف سازند. گروه دوم در معرض صداي بلند قرار گرفتند ولي نمي توانستند هيچ عملي براي متوقف كردن صدا انجام دهند و گروه سوم در معرض صدايي قرار نگرفتند. سپس همه آزمودنيها در جلوي يك جعبه اي كه داراي دسته اي جهت كنترل صدا بود قرار گرفتند و بدون در نظر گرفتن آگاهي آزمودنيها، با يك صداي بلند مورد آزمون قرار گرفتند. وقتي دسته جعبه از يك طرف به طرف ديگر حركت داده مي شد صدا متوقف مي گرديد. همه آزمودنيهايي كه صدا نشينده بودند (آزمودنيهاي بي تجربه) و همه آنهايي كه قبلا روي صداي بلند كنترل داشتند به سرعت دستي را حركت مي دادند و صدا را متوقف مي كردند ولي آزمودنيهايي كه قبلا نتوانسته بودند صداي بلند را كنترل كنند در حركت دستي شكست مي خوردند. بيشتر آنها بطور غير فعال مي‌نشستند و صداي بلند را تحمل مي كردند (كومر،1995).
از آنجايي كه سليگمن در سال (1974) اولين كسي بود كه تئوري درماندگي آموخته شده را بيان كرد پژوهشگران جنبه هاي مختلفي از اين موضوع را مورد بررسي قرار دادند. براي مثال آنها اثبات كرده اند. كه از دست دادن واقعي كنترل بر روي تقويت كننده ها در مطالعات آزمايشگاهي نقش مهمي در توليد پاسخهاي درماندگي آموخته شده ندارند. آنها بيان داشتند كه فقط كافي است كه آزمودنيها فقدان كنترل را باور داشته باشند.بر اساس همين يافته سليگمن استدلال كرد كه افراد وقتي باور داشته باشند. كه بر تقويت كننده هاي زندگي خود كنترلي ندارند افسرده مي شوند و افرادي كه زندگي خود را تحت نيروهاي بيروني يا شانس مي دانند تمايل بيشتري به افسردگي دارند
(داويسون ونيل، 2001).
سوال مهمي كه در مورد سليگمن مطرح مي گردد اين است كه اگر افراد افسرده زندگي خود را تحت نيروهاي بيروني مي دانند چرا همواره براي هر رويدادي خود را مقصر
مي دانند و سرزنش مي كنند؟ كومر (1995) به اين سوال اين طور پاسخ مي دهد كه افراد افسرده بيش از حد به كنترل شخصي بر رويداد ها اعتقاد دارند اين تفكر در آنها احساس بي لياقتي و نامناسب بودن ايجاد مي كند.
آبرامسون (1988) در اين مورد بيان داشتند كه افراد وقتي رويدادهاي زندگي شان را خارج از كنترل خود درك كنند از خود مي پرسند چرا؟ اگر آنها فقدان كنترل خود را به بعضي از علل دروني كه پايدار و كلي باشند نسبت دهند آنها ممكن است كه احساس ناتواني كنند.
بنابر آنچه گفته شد سليگمن و آبرامسون و تيزدل43(1978) الگوي درماندگي آموخته شده را مورد تجديد نظر قرار داده و دوباره تنظيم كردند. الگوي جديد آنها بر اساس نظريه اسناد تنظيم شد. بر طبق اين نظريه به مجرد اينكه فرد خود را درمانده احساس مي‌كند درماندگي خود را به يك علت نسبت مي دهد. اين علت مي تواند پايدار يا ناپايدار، كلي يا جزئي و دروني يا بيروني باشد (سابيني، 1992).
تحقيقات بعدي در زمينه درماندگي آموخته شده بر اثرات اسناد در انگيزش، استقامت و عملكرد تاكيد دارد. به عنوان مثال اگر چه سليگمن (1975) به نقل از آبرامسون و همكاران (1978) فرض كرده بود كه هرگاه دانشجويان علت بازده تحصيلي خود را عملكرد خود ندانند احساس درماندگي خواهند كرد. به عبارتي زماني كه دانشجويان بازده تحصيلي خود را تحت تاثير نيروهاي خارجي بدانند، احساس درماندگي خواهند كرد. ولي مطالعات بعدي نشان داد كه اسنادها واسط بين رفتار و بازده مي باشند.
نظريه ديگري كه مورد بررسي قرار مي گيرد نظريه واينر است كه سهم زيادي در زمينه گسترش مفهوم اسناد دارد. او علاوه بر اينكه علتهاي چهار گانه هايدر را مي پذيرد پايه نظريه خود را ابعاد اسناد شامل بعد كنترل پذيري، بعد مكان كنترل و بعد درجه پايداري قرار مي‌دهد. نظريه او بدين شرح است.
نظريه واينر (1986)
واينر براي توضيح و تبيين علل رفتار بر چهار عامل كلاسيك يعني توانايي، كوشش، دشواري تكليف و شانس تاكيد دارد و بيان كردكه نتيجه يك رفتار تابعي از اين چهار عامل مي باشد. از بين اين چهار مولفه توانايي و كوشش دو كيفيتي هستند كه هر گاه فرد فعاليتي را به عهده گيرد آن را تضمين مي كند و شانس و دشواري تكليف توسط عواملي خارج از فرد تعيين مي گردند (سابيني، 1992)
طبق نظر واينر هر علتي مي تواند سه بعد داشته باشد اين سه بعد عبارتند از: دروني- بيروني، پايدار- ناپايدار ، كنترل پذير- كنترل ناپذير. اين سه بعد مي تواند هشت ترتيب را شكل دهد. جدول بعد مثالهايي از اين سه بعد را نشان مي دهد.
مثالهايي از علل مشاهده شده در پيشرفت تحصيلي
پيشرفت تحصيليطبقه بندياستعداد كمكنترل ناپذير- پايدار- درونيعدم مطالعهكنترل پذير- پايدار- درونيبيمار شدن در روز امتحانكنترل نا پذير- ناپايدار- درونيبراي اين امتحان مطالعه نكردمكنترل پذير- ناپايدار- درونيمدرسه شرايط سختي داردكنترل ناپذير-پايدار- بيروني معلم تبعيض قائل مي شودكنترل پذير- پايدار- بيرونيبدشانسيكنترل ناپذير- ناپايدار- بيرونيدوستانم نتوانستند كمك كنندكنترل پذير- ناپايدار- بيرونيجدول 2-3، واينر (1986) به نقل از هيوستن و همكاران (1993)
مطابق با نظر واينر هر علامتي كه در محور بيروني قرار گيرد بر عزت نفس تأثير مي‌گذارد. مثلاً وقتي فرد موفقيت خود را به كوشش شخصي نسبت مي دهد در او احساس غرور ايجاد مي گردد. در واقع خود پنداري فرد به الگوي نسبت دادن او وابسته است. همچنين هر علتي كه روي محور پايدار- ناپايدار قرار گيرد بر انتظارات فرد اثر مي گذارد. بطور مثال اسناد دادن شكست فرد به عدم توانايي نمي تواند او را به نتيجه اي بهتر در آينده اميدوار كند(ماليم، 2000).
در يكي از مطالعاتي كه توسط واينر، نيرنبرگ44 و گلدستاين45 (1976). در مورد اسنادهاي دانش آموزان و انتظارات آنان درباره عملكرد آينده آنها انجام شد به دانش آموزان گفته شد كه يك مسئله نمونه از يك آزمون هوش را درست حل كرده اند. وقتي از اين دانش آموزان خواسته شد كه تخمين بزنند چند مسئله از ده مسئله داده شده را انتظار دارند درست حل كنند، دانش آموزاني كه بر علل ثابت نظير دشواري تكليف و توانايي تاكيد داشتند مطمئن تر بودند كه بيشتر آن مسائل را حل خواهند كرد درمقايسه با كساني كه عملكرد گذشته خود را به عوامل غير ثابت نظير كوشش و شانس نسبت داده بودند(هيوستن و همكاران، 1993).
سوگيريهاي اسناد
در زندگي روزمره سوگيريها مانع جستجوي علتها مي شوند و ممكن است كه در تفسير رفتارهاي خود و ديگران مرتكب خطا شويم. وقتي تحليل علتهاي رفتار را صاحب آن رفتار انجام ميدهد از اسناد بازيگر46 صحبت مي شود و زماني كه تحليل شخص را ديگري انجام مي دهد از اسناد مشاهده گر47 سخن به ميان مي آيد. در هر دو امكان دارد كه سوگيريهاي اسناد وارد عمل شود. بازيگر تمايل دارد مسئوليت موفقيت خود را به خودش نسبت دهد و براي توجيه شكست به دنبال علتهاي بيروني بگردد. بنابراين او براي موفقيت هاي خود علتهاي دروني و براي شكست خود علتهاي بيروني پيدا مي كند. اين فرايند سوگيري خدمت به خود48 نام دارد. به همين ترتيب استادي كه دانشجويانش نمرات خوبي بدست مي آورند ميتواند به اين نتيجه برسد كه خوب تدريس كرده است. برعكس زماني كه دانشجويانش نمرات خوبي بدست نياورده باشند مي تواند بگويد كه به قدر كافي تلاش نكرده اند. همچنين دانشجويان از اين سوگيري به دور نيستند. نمره خوب نتيجه تلاش هاي شخصي يا استعداد ونمره بعد به كمبود وقت و يا دشواري سوالات نسبت داده مي شود به عنوان بازيگر تمايل داريم شكستها ياعملكردهاي خود را با عوامل بيروني توجيه كنيم اما درباره ديگران اين سخاوتمندي را نداريم حال اين سوال مطرح مي گردد كه چرا خطاي بنيادي اسناد49 اين همه رايج است؟
فرهنگ به ماياد ميدهد كه هر كس مسئول اعمال خويش است. هر فردي مي تواند هر طوري كه مي خواهد رفتار كند و آزادي عمل دارد. بنابراين طبيعي است كه رفتار ديگران را ناشي از اختيار خود شان بدانيم نه فشار هاي اجتماعي. اين موقعيت مخصوصاً زماني مصداق پيدا مي كند كه اسناد بيش از حد به نتيجه توجه نداشته باشد. اينجاست كه به خود اجازه ميدهيم كه درباره ديگران سريع قضاوت كنيم همچنين فرد وقتي موفقيتها را حاصل توانايي و استعداد خود مي داند اعتماد به نفس و احساس شخصي خود را افزايش ميدهد. (فيسك50و تايلور51، 1984).
اسنادهاي اصلي
براي اينكه بتوانيم نتايج رفتارها و عملكرد هاي خود را از طريق ابعاد و اسناد مورد بررسي قرار دهيم ابتدا بايد علت آن را جستجو كنيم. واينر(1971) نشان داد كه افراد در موقعيتهاي شكست و موفقيت عموماً بر چهار علت كلاسيك هايدر (1958) استوار مي‌باشند. او همچنين اظهار داشت كه خلق و خو و افراد ديگر از عوامل اسنادهاي علي هستند. اليك52، فريز53، ومك هاف54 (1987) عوامل اسنادي ديگري را نام برده اند كه از جمله مي توان شخصيت، علاقه به درس و ظاهر فيزيكي را نام برد. آنها اظهار داشتند كه مهمترين اسنادهاي علي كه در موقعيتهاي آموزشي بكار مي رود همان چهار عامل كلاسيك هايدر مي باشد ولي در موقعيتهاي غير آموزشي عوامل ديگري نيز اهميت پيدا مي كند.(فينز55، 1980)
فورسايت56 و مك ميلن57 (1982) از چهار صدو سي و دو دانشجو كه تازه باز خورد نسبت به آزمون درس خود را دريافت كرده بودند خواستند تا به اين سوال پاسخ دهند
كه “احساس مي كنيد چه چيزي علت عملكرد شما در اين آزمون بوده است” دانشجويان بيش از ششصد علت را برشمردند از طريق تحليل عامل و با استفاده از يك مقياس پنج درجه اي كه از “ابداً از لحاظ علمي مهم نيست” تا “بسيار مهم” مهمترين عوامل علي را روشهاي تدريس خوب يا ضعيف، آمادگي كافي يا ناكافي، آزمون، انگيزش، مسائل شخصي،دانش، عادت مطالعه، شانس، حمايت دوستان، جو كلاسي و كتاب درسي معرفي كردند (كريمي، 1375).
ابعاد اسناد
اسنادهاي مربوط به پي آمدها را مي‌توان بر حسب ابعاد زير بنايي آنها توضيح داد. بسياري از نظريه ها بر اين اعتقادند كه عوامل علي با تعداد نسبتاً كمي از ابعاد شناختي بنيادي تر پيوند دارد(كريمي، 1375). با توجه به اين موضوع مي توان مهمترين ابعاد علي كه توصيف و شناسائي شده اند اينگونه خلاصه كرد: بعد منبع يا مركز كنترل، بعد ثبات، بعد كنترل پذيري و بعد كليت.
1-بعد منبع يا مركز كنترل
مفهوم مركز كنترل كه نخستين بار توسط راتر58 (1954) مطرح شد در مطالعات مربوط به انگيزش به گونه فزاينده اي اهميت نظري و عملي بدست آورده است. نظريه يادگيري
اجتماعي راتر كه مفهوم مركز كنترل از آن مايه مي گيرد حاكي است كه شخص در برابر يك موقعيت با انتظاراتي روبه‌رو مي گردد كه رفتارهاي اجتماعي او را تحت تأثير قرار مي دهد. اين انتظارات مبتني است بر تجارب گذشته فرد مي باشد. راتر گرايش اسناد نتايج عمل به خود را به عنوان انتظار تعميم يافته براي مركز كنترل دروني و گرايش اسناد نتايج به بخت، سرنوشت، شانس و يا افراد توانمند ديگر را به عنوان انتظار تعميم يافته براي مركز كنترل بيروني ناميد(بال591994).
افراد با منبع كنترل بيروني كساني هستند كه ميان رفتار خود و رويدادها هيچ گونه رابطه علت و معلولي نمي بيند و بخت، اقبال، تصادف و شانس را مسئول اعمال خويش مي دانند. در نتيجه براي اعمال و رفتار خود مسئوليت قبول نمي كنند. در مقابل افراد با منبع كنترل دروني كساني هستند كه معتقدند رويدادهاي مثبت و منفي زندگي در نتيجه طرح ريزي دقيق و كوشش هاي پيگير خود آنهاست و براي اعمال و پيامدهاي ناشي از آن قبول مسئوليت مي كنند. پلات 60 وايزمن61 (1968) پي بردند كه افراد با منبع كنترل دروني نسبت به افرادي با منبع كنترل بيروني چشم انداز طولاني تري از آينده دارند. يعني افراد با منبع كنترل دروني داراي ديدگاهي گسترده تر و افراد با منبع كنترل بيروني داراي ديدگاهي محدود از زمان مي باشند. پندار از زمان به عنوان چارچوبي براي
گذشته، حال و آينده داراي اهميت فراواني در پيشرفت است اين يافته حاكي از آن است كه ممكن است افراد با منبع كنترل بيروني كمتر از افراد با منبع كنترل دروني پيشرفت داشته باشند (بال ،1994).
2- بعد ثبات
واينر و ديگران (1971) كوشيدند تا مفهوم مركز كنترل را بر حسب 4 عنصر توانايي كوشش و دشواري تكليف و شانس تحليل مجدد نمايند. بنابراين بعد ديگري مربوط به عليت، بعدي است كه آن بعد را ثبات مي گويند(بال، 1994). بعد ثبات علت ها را در يك مقياس به دو گروه تغييرناپذير و تغيير پذير تعريف مي‌كند. اين بعد توجيه كننده موفقيت ها و شكست هاي زودگذر در برابر موفقيت هاو شكست هاي مزمن است (آبرامسون، 1988).
هايدر اين مفهوم را برابر مفهوم مكان عليت62 مي داند وفرض مي كند كه استعداد و تلاش و كوشش هر دو عامل علي دروني و گرايشي هستند و حال آنكه شانس و دشواري تكليف عوامل بيروني و موقعيتي هستند. اما همچنان كه شانس يك عامل بيروني و استعداد يك عامل دروني است شانس در عين حال نوساني بيشتر نسبت به استعداد دارد. به عبارتي ديگر استعداد پايدارتر از شانس است(كريمي1375).
بعد كنترل پذيري
اين بعد ابتدا توسط هايدر(1958) شناخته شد و بعد توسط روزن بوم63 (1972) با نام اراده 64 توصيف گرديد. واينر نيز (1979) بيان كرد كه بعد كنترل پذيري يا قابليت كنترل ميتواند به عنوان بعد سوم اسنادهاي علي باشد.
روزن بوم عللي مانند كوشش وتعصب معلم را ارادي ناميد و عللي چون توانايي و دشواري تكليف و خلق و خو را غير ارادي ناميد. او چنين استدلال مي كند كه بعد اراده بدين خاطر مفيد است كه بر اساس آن مي توان بين عواملي نظير خلق و خو و كوشش تمايزي قائل شد. هر دو اين عوامل دورني و بي ثبات هستند ولي آنها كاملاً با همديگر متفاوتند. به عبارتي خلق و خو و كوشش هر دو ناپايدار و دروني هستند ولي خلق و خو نسبت به تلاش و كوشش كمتر قابل كنترل مي باشد (واينر، 1979).
بنابراين سه بعد، مي‌توان مدلي شامل بيروني- دروني، بي ثبات- با ثبات و
قابل كنترل- غير قابل كنترل تشكيل داد.
درونيبيرونيبا ثباتبي ثباتبا ثباتبي ثباتقابل كنترلكوشش كلي (من معمولاً سخت كوشم)كوشش اختصاصي (من در تكليف خاصي سخت كوشم)كمك كلي از سوي معلمكمك ديگران براي تكليفي خاصغير قابل كنترلتواناييخلقمشكل بودن تكليفشانسجدول 2-2- مدل واينر از اسنادهاي علي به نقل از ولفولك(1993)
4- بعد كليت
آبرامسون و همكاران او (1978) بعدي را به نام بعد كليت‌ (كلي65 در مقابل جزئي66) توصيف كردند . عوامل كلي عواملي هستند كه در موقعيتهاي گسترده و سراسري ايجاد مي گردند. در حالي كه عوامل جزئي منحصر به يك زمينه خاص مي باشد. به عبارت ديگر هر يك از ابعاد اسناد يك پيامد اختصاصي براي فرد به دنبال دارد. به فرض علل دروني و بيروني روي عزت نفس فرد تأثير دارد. عوامل پايدار و ناپايدار پي آمدهاي دراز مدتي را از يك تجربه اختصاصي نشان مي دهند. در اينجا نيزعلل جزئي و كلي اسناد بايد گستردگي تعميم يك تجربه خاص به ديگر موقعيت ها را در فرد نشان دهد (آبرامسون، 1988).
به عنوان مثال فردي كه نمره پايين رياضي خود را به عدم توانايي خود در درس رياضي نسبت مي دهد نسبت به فردي كه نمره پايين رياضي خود را به عدم استعداد و توانايي كلي نسبت مي‌دهد، از گستردگي تعميم كمتري برخوردار مي باشد(بريج،2001).
اسنادها، موفقيت و شكست
روانشناسان اجتماعي دريافته اند كه اغلب مردم موفقيت ها و شكست هاي خود را به علل مختلفي اسناد مي دهند. عموماً افراد مسئوليت رويدادهاي مثبت (موفقيت ها) را مي‌پذيرند اما رويدادهاي منفي (شكست ها) را به عوامل بيروني نسبت مي دهند. بعضي از روانشناسان اين روند را حفظ خود پنداره يا عزت نفس67 مي دانند و برخي آن را خود خدمتگذاري68 توصيف كرده اند. روانشاسان اعتقاد دارند كه اكثر افراد اين سوگيري69 را دارند و موفقيت ها و شكستهاي خود را اينچنين توصيف مي كنند.
(تمزروريشن، 1997).
آبرامسون (1988) نشان دادند كه افراد بدين خاطر مسئوليت پذيري بيشتري در قبال موفقيت خود نسبت به شكست خود مي پذيرند كه آنها بيشتر احتمالاً مسئوليت پيامدهايي را كه توقع دارند مي پذيرند تا پيامدهايي كه توقع ندارند و عموماً افراد توقع موفقيت دارند، تا شكست. همچنين افراد درك اشتباهي از يك پيشامد احتمالي را در ذهن حفظ مي كنند. اين منجر مي شود كه آنها بين كنترل اوليه و موفقيت ارتباط برقرار كنند.
كريمي (1375) با تاييد سوگيريهاي خود خدمتگزار بيان مي كند كه وقتي دانشجويان موفق مي شوند، مي توانند اعتماد و احساس ارزش شخصي خود را با اسناد و دادن



قیمت: تومان


پاسخ دهید