چکيده
هدف ازانجام اين پژوهش مشخص کردن تأثيرمشاوره گروهي به شيوه مراجع
محوري درتغييرخودپنداره نوجوانان بزهکاراست. پژوهشگربه دنبال رد يا تأييد
فرضيه به اين شرح مي باشد:
فرضيه اول : مشاوره گروهي به شيوه مراجع محوري درتغييرخودپنداره نوجوانان
بزهکاراست.
فرضيه دوم : بين ميزان تأثيرپذيري خودپنداره با مشاوره گروهي به شيوه مراجع
محوري وسطح سواد رابطه وجود دارد.
فرضيه سوم : بين ميزان تأثيرپذيري خودپنداره با مشاوره گروهي به شيوه مراجع
محوري ودرآمد رابطه وجود دارد.
فرضيه چهارم : بين ميزان تأثيرپذيري خودپنداره با مشاوره گروهي به شيوه مراجع
محوري وسن رابطه وجود دارد.
فرضيه پنجم : بين ميزان تأثيرپذيري خودپنداره با مشاوره گروهي به شيوه مراجع
محوري وطلاق والدين رابطه وجود دارد.
اين پژوهش آزمايشي است وجامعه آماري آن کليه نوجوانان بزهکار هستند که درکانون اصلاح وتربيت استان بوشهر نگه داري مي شوند از16 نوجوان بزهکاري که دراين مرکز حضورداشتند 8 نفربه عنوان گروه شاهد و8 نفر آزمايش تقسيم شدند. ابتدا پيش آزمون براي هردوگروه اجرا شد وبعد ازاجراي پيش آزمون اعضاي گروه
آزمايش در7 جلسه وبه مدت 60 دقيقه مشاوره گروهي به شيوه مراجع محوري انجام شد وسپس پس آزمون براي هردوگروه اجرا شد. ابزار اندازه گيري دراين تحقيق پرسشنامه خودپنداره راجرزبود.داده هاي حاصل بوسيله آزمون t مستقل وضريب همبستگي پيرسون واسپيرمن براون مورد تجزيه وتحليل قرارگرفت.نتايج واطلاعات بدست آمده نشان مي دهد که بين دوگروه آزمايش وشاهد درعامل خودپنداره تفاوت معنا داري وجود دارد.
فصل اول
کليات تحقيق
مقدمه
انسان موجودي است که اعمال و رفتارهاي او متأثر از آداب و رسوم و قوانين
اجتماعي است. انسان بدون تعلق به گروه، احساس امنيت نمي کند و به تنهايي براي
استفاده از طبيعت به منظور ارضاي نيازهايش توان کافي ندارد. به گفته مورينو
انسان در گروه متولد مي شود. در گروه بيمار مي شود و در گروه درمان مي شود.
(شفيع آبادي ????)
انسان خواه بر اساس مباني فطري و آفرينشي و خواه بر اساس اکتساب موجودي
اجتماعي و مدني است. او براي تداوم حيات و گذراندن زندگي روزمره نياز به
کساني دارد که با آنها حرف بزند، درد دل کند، تبادل نظر نمايد و از آنها جهت حفظ
و صيانت وجود و رسيدن به رشد بهره گيرد. (قائمي ????)
يکي از مهمترين مسائل و مشکلات اجتماعي روزمره در جوامع گوناگون،
ناهنجاريهاي رفتاري و رواني و روشهاي مقابله با آنهاست. در اين مسأله که بهداشت رواني، پيشگيري و درمان اختلالات و نابهنجاريهاي رفتاري روزبه روز اهميت بيشتري در جهان کنوني مي يابد ترديدي وجود ندارد. متأسفانه وسايل و امکانات پيشگيري و درماني بسيار ناچيز بوده به هيچ روي کفاف و تقاضاهاي رو به رشد محيطي را نمي دهد. تراکم جمعيت درمراکز مشاوره و کلينيک هاي رواني اغلب آنچنان است که درمان را براي مدتي به تعويق مي اندازد، در حاليکه افرادي که دچار موقعيتهاي بحراني هستند درست در لحظه بحران به کمک نياز دارند. علاوه بر اين گاه يک مشکل جزئي شخصيتي که رفع آن مستلزم آگاهي هاي مقدماتي و کوششهاي ابتدايي است، بر اثر مرور زمان به يک مشکل حاد و مزمن بدل خواهد شد. متأسفانه اين مسأله، بخصوص در مورد طبقات غير مرفه جامعه بيشتر صادق است.( نوابي نژاد ????)
دوران نوجواني يکي از بحراني ترين دوران زندگي فرد است. نوجوان از
مرزکودکي گذشته و وارد مرحله نويني شده است ورود به دوره نوجواني فرد را با مشکلات فراواني دست به گريبان مي کند. فرآيند بلوغ يکي از بحراني ترين دوره هاي زندگي هر فرد است. استانلي هال که به پدرروانشناسي بلوغ معروف است اين مرحله را مرحله طوفان و فشار مي نامد.نوجوان در اين دوره تمايلات وخواهشهاي متضادي دارد وخودخواهي کودکانه رابا نوع پرستي خيرخواهانه درمي آميزد. روسو نيزدوره بلوغ را تولد مجدد مي داند واعتقاد داشت وقتي که فرد به دوره بلوغ مي رسد مثل اين است که فرد ديگري با خصوصيات رواني و بدني متفاوتي در وي بوجود مي آيد. (احمدي ????)
هدف رويکرد مراجع محوري با ساير رويکردهاي سنتي تفاوت دارد.هدف اين رويکرد معطوف به استقلال بيشتر و يکپارچگي شخصيت افراد است.دراين شيوه به جاي تمرکزروي مشکل روي خود فرد تمرکز مي شود. راجرز درسال ???? اظهار کرد که هدف درمانگر حل مشکل نيست بلکه کمک به مراجع جهت رشد و رسيدن به اهدافش است، در نتيجه اين امر افراد بهتر مي توانند با مشکلاتي که دارند يا درآينده برايشان رخ خواهد داد مقابله نمايند. راجرزدرسال ???? هم اظهار داشت افرادي که براي روان درماني واستفاده از خدمات مشاوره اي به مشاوران مراجعه مي کنند اغلب مي خواهند به اين سؤال پاسخ دهند که من چگونه مي توانم خود واقعي ام را بهبود ببخشم؟ من چگونه مي توانم از خود واقعي ام آن طورکه هست حمايت کنم؟ (کوري ????)
خودپنداره ديد جامع فرد درباره خودش است. (هاماچک ???? ) اگر ما بتوانيم فرد را در وضعيتي قرار دهيم که کاملاً درتوصيف خودش آزاد،بازودقيق باشد ونتيجه اين توصيف کلماتي چون باهوش، سختکوش، دلسوز،بالغ، مسئول ومانند اينها باشدعصاره خودپنداره او را بدست آورده ايم.خودپندارثابت و تغييرناپذير نيست.(هاماچک ????) بلکه با تجربه افراد و تفسير ديگران از آن تجربه شکل مي گيرد.
اعتقادي که درنتيجه تجربه براي فرد بوجود مي آيد مبناي نگاه او به خودش مي شود. خودپنداره فقط توصيف خويشتن نيست درحاليکه تجارب افراد به شکل گيري خودپنداره ايشان کمک مي کند، تصوير ايشان از خودشان نيز درنوع تجاربي که
خواهند داشت تأثير مي گذارد. (دوک ولگت ???? )
درسالهاي اخير کارول دوک و آلن لگت (???? ) ديدگاهي شناختي تر درباره خودپنداره عرضه کردند از نظر آن دو، خودپنداره به نگرش افراد وخصوصيات شخصيتيشان مثل( هوش، همدلي، يکپارچگي) وابسته است. ايشان داراي نظريه هايي درباره خودشان هستند.آنها استدلال مي کنند که مردم دو نوع ديد درباره خصوصيات شخصي خويش دارند: وجود مداروافزايشي. کودکاني که نظريه وجود مدار دارند معتقدند که خصوصيات شخصي ايشان مانند هوش ثابت وتغييرناپذير است. کودکاني که نظريه افزايشي دارند معتقدند که خصوصيات ايشان انعطاف پذير فزاينده و داراي يک کيفيتي مهارپذيراست.

بيان مسئله
زندگي آرام و بي دغدغه کودکي با فرارسيدن دوران بلوغ به يکباره دگرگون مي شود ابتدا نوجوان پنداره ذهني بخصوص از خود کسب مي کند. اين پندار ذهني باتصويري که فرد از خودش در واقعيت پيدا مي کند متفاوت است که شامل برداشت جسمي وخصوصيات رواني است.همانطور که پيداست بحران بلوغ تغييراتي را در کل شخصيت نوجوان ايجاد مي کند به اين نحوکه :
?) جنبه هاي انفعالي و عاطفي شخصيت به سرعت رشد مي کنند و گسترش مي يابند به نحوي که کل شخصيت فرد را فرا مي گيرد.
?) حيات رواني کم و بيش آشکار مي شود ودررفتارواعمال مختلف بروزمي کند وخودپنداره نوجوان شکل مي گيرد.
?) نوجوان به شدت گرايش پيدا مي کند که وارد گروههاي همسالان شود.
دوره نوجواني به خاطر تحولات بلوغ و ارزشها وبحران خودپنداره وارد مرحله اي
است که درآن بزه بيشتر اتفاق مي افتد وآمار نيز اين ادعا را تأييد مي کند.بزهکاري نوجوانان از اين جهت چشمگير است که آنها نيروي فوق العاده اي دارند که مي توانند آن را براساس خودپنداره شان درهرجهت که مي خواهند هدايت کنند. آشکارا پيداست که درصورت منفي بودن اين نيروها مي توانند خطر جدي براي آنها وجامعه بوجود آورند. (احمدي ???? )
بزهکاري را نمي توان مختص به طبقه خاصي دانست آنچه مسلم است بزهکاري در تمام طبقات وجود دارد اما ميزان آن در طبقات متغير است.جامعه شناسان علل بزهکاري را در وضعيت نابسامان اقتصادي واجتماعي مي دانند. مشاوران وروانشناسان علل بزهکاري را در خصوصيات شخصيتي،رواني وخودپنداره جستجو مي کنند. (موون ???? )
محققين دراين تحقيق درنظر دارند به جواب اين سؤال که آيا با مشاوره گروهي به شيوه مراجع محوري که فرضيات و اساس آن نظريه برپايه احترام واعتماد به قابليتهاي افراد جهت رشد و رسيدن به يکپارچگي است. مي توان به تغيير خودپنداره نوجوانان بزهکار مؤفق شد؟
خودپنداره متغيري است که در تعاملات بين فردي و بخصوص تحت تأثير واکنش هاي ديگران به رفتارهاي فرد شکل مي گيرد وقابل انتظار است که ازطريق مشاوره با سبک ها و شيوه هاي متفاوت نيز با ميزان ها ودرجات مختلف تأثير بپذيرد وترديدي نيست که عزت نفس وخودپنداره دربين افراد بزهکار آسيب ديده باشد ومطمئناً رفتارهاي بزهکارانه نيز تحت تأثير خودپنداره فرد خواهند بود.بر اين اساس پژوهش حاضر ميزان اثربخشي مشاوره گروهي به شيوه مراجع محوري را در ميزان خودپنداره نوجوانان بزهکار مورد مطالعه قرار مي دهد.
راسکين در ارائه دلايل بزهکاري وارتباط آن اينگونه مي گويد که توقع بيش ازحد وغيرمعمول والدين ازفرزندان موجب کشمکش دروني واحساس گناه وستيزه جويي فرزندان مي شود واصول تربيتي غلط وغيرمنطقي در خانواده منجر به شکل گيري خودپنداره ضعيف در نوجوانان مي شود.(بوزارت ????)
دراوايل دهه (???? ) استانلي هال بر اساس مطالعات خود با عده کثيري ازنوجوانان به اين نتيجه رسيد که مرحله نوجواني دوره اي است که درآن فرد داراي جنبه هاي افراطي و اغراق آميز دررفتار خود مي شود و ازمشخصات آن طوفان وفشار هيجان است. (چاپمن ???? )
همراه با تغييرات جسماني در نوجوانان يک سلسله دگرگونيها در احساسات وعواطف وتمايلات وخواسته ها،تصورات وتخيلات بوجود مي آيد و توازن دوران نوجواني وکودکي رابرهم مي زند.با احتمال بروزاختلالات رفتاري دراين دوره افزايش مي بخشد.انتقال موفقيت آميزازدوره کودکي به دوره نوجواني که به تغيير درمفهوم”خودپنداره” نياز اساسي دارد.نوجوان براي انطباق خود با محيط و شناخت انتظارات ازاطرافيان به شدت به راهنمايي افرادي آگاه وبصير نياز دارد.بزهکاري نوجوانان باعوامل اجتماعي،اقتصادي،فرهنگي ارتباط دارد وشيوع آن درپسران بيش ازدختران است.بزهکاري نوجوانان يک اختلال عاطفي،اجتماعي به حساب مي آيد واقدام به عملي است که نوجوانان را ارضا مي کند ولي مورد پسند جامعه نيست. (شفيع آبادي ???? )
سؤال پژوهش
1) آيا مشاوره گروهي به شيوه مراجع محوري درتغيير خودپنداره نوجوانان بزهکار مؤثر است؟
2) آيا مشاوره گروهي به شيوه مراجع محوري درتغيير خودپنداره نوجوانان بزهکاربا سواد بالا نيز مؤثر است؟
3) آيا مشاوره گروهي به شيوه مراجع محوري درتغيير خودپنداره نوجوانان بزهکاربا سطح مالي بالا مؤثر است؟
4) آيا مشاوره گروهي به شيوه مراجع محوري درتغيير خودپنداره نوجوانان بزهکاربا سطح مالي پائين مؤثر است؟
5) آيا مشاوره گروهي به شيوه مراجع محوري درتغيير خودپنداره نوجوانان بزهکاربا سطح سواد پائين مؤثر است؟
6) آيا مشاوره گروهي به شيوه مراجع محوري درتغيير خودپنداره دختران نوجوان بزهکار مؤثر است؟
7) آيا مشاوره گروهي به شيوه مراجع محوري درتغيير خودپنداره پسران نوجوان بزهکار مؤثر است؟
تعريف مفهومي وعملياتي متغيرها واصطلاحات
تعريف عملياتي مشاوره گروهي مراجع محوري:
مشاوره گروهي،گروهي متشکل از? الي?? شرکت کننده وبعلاوه يک اداره کننده که رهبر گروه مي باشد است که آنها در ساعات معيني براي بررسي مشکلات شخصيتي و رواني اعضا با هم کار مي کنند. (راجرز ???? )
به اعتقاد اوسن (????) مشاوره گروهي يک سلسله فعاليتهاي سازمان يافته است که با تعداد معيني شرکت کننده در يک زمان انجام مي گيرد.در مشاوره گروهي گاهي يک يا دومشاوربا تقريباً ? نفر شرکت کننده دور هم مي نشينند وبه بررسي وتجزيه تحليل موضوعي عاطفي و رواني مي پردازند و تلاش مي کنند راه حلي براي مشکل بيابند. (شفيع آبادي ????)
همچنين حجم مناسب يک گروه به عوامل متعددي بستگي دارد: سن مراجعان،تجربه رهبر،نوع گروه ومشکلاتي که مورد بررسي قرار مي گيرد وبا توجه به هدف درماني تاريخ آغاز و خاتمه گروه بايد از قبل مشخص شده باشد و به اطلاع اعضاي گروه برسد.
اگر نوجوان بزهکار در يک محيط مشاوره اي گرم وپذيرا قرار گيرد خودش مي تواند به حل مشکلاتش اقدام کند.درنتيجه براستفاده از متون مشاوره تأکيد چنداني نمي شود.ازمشخصات عمده اين روش آن است که اولاً مراجع رهبري بخش مهمي از فعاليتهاي جلسه مشاوره را بر عهده مي گيرد وتا حد زيادي جهت ومسير بحث را تعيين مي کند.ثانياً ازآزمونهاي رواني استفاده چنداني به عمل نمي آيد ودرعوض برايجاد وتقويت رابطه حسنه مشاوره اي تأکيد مي شود.ثالثاً مشاور به جاي تشخيص
مشکل و علت يابي به انعکاس احساسات مراجع اقدام مي کند وبدان وسيله به مراجع ياري مي دهد تا پس از بحث وگفتگوي آزاد درباره مشکل به کسب بينش و خودشناسي برسد وسرانجام خودش راههايي را براي حل مشکل پيشنهاد کند وپس از بررسي جوانب آن به انجامش بپردازد.
تعريف عملياتي خودپنداره:
شناخت کلي فرد از خود که ممکن است مثبت يا منفي باشد خودپنداره مي گويند که از ?? ماهگي در فرد شکل مي گيرد.پرورش خودپنداره با آگاهي فرد از اينکه موجودي جدا از بقيه اشياي محيط است شروع مي شود. (هارت ????)
بطور کلي خودپنداره افراد به طبيعت مادي آنها بستگي دارد هر چه زمان بگذردخودپنداره برابعاد رواني تأکيد بيشتري مي ورزد.

تعريف عملياتي نوجواني:
دوره نوجواني يکي از حساس ترين وبحراني ترين مراحل زندگي آدمي است. نوجوان از مرز کودکي گذشته وارد مرحله نويني شده است.ورود به دوره نوجواني فرد رابا مشکلات فراواني مواجه مي کند که بحران خودشناسي،مشکل اجتماعي شدن،اختلالهاي عاطفي ومشکلات جنسي از جمله اين مشکلات است که فرد نوجوان با آن دست وپنجه نرم مي کند.با فرارسيدن دوره بلوغ در نوجوان تاحدودي زندگي آرام وبي دغدغه دوران کودکي افراد تمام مي شود.بزهکاري جوانان ونوجوانان مورد
بحث مجامع علمي قرار گرفته و راه حلهايي براي آن پيشنهاد شده است ودوره نوجواني بدليل تحولات بلوغ و ارزشها وبحران هويت مرحله اي است که بزه بيشتر در آن اتفاق مي افتد.
بزهکار:
به کساني اطلاق مي شود که قانون شکن هستند،يعني کساني که از قانون تبعيت وپيروي نمي کنند کيفيت قانون را نمي دانند وبه اصالت ومنع قوانين معتقد نيستند.(فرجاد ???? ) در اين پژوهش نوجوانان بزهکار به افرادي اطلاق مي شود که به علت اعمال خلاف قانون وزيرپا گذاشتن نظم ومقررات جامعه داراي پرونده کيفري بوده وبه علت اينکه زير??سال سن دارند وطبق قانون مجازات عمومي در کانون اصلاح و تربيت استان نگه داري مي شود.
اهميت وضرورت موضوع
اهميت موضوع مطرح شده در اين است که نوجوان بزهکار بتواند با استفاده از مشاوره گروهي به شيوه مراجع محوري باعث تغييراتي در خودپنداره اش شود واز فردي که نابهنجاراست وقوانين مورد پسند جامعه را رعايت نمي کند به فردي بهنجار تبديل شده وباعث تقويت خودپنداره مثبت خويش شود.دراين تحقيق انتظار مي رود که درمانگر فرآيند يادگيري را درمراجع تسهيل کند لذا اينکه مراجع در طول درمان به دانش شخصي وخودآگاهي برسد ودرنتيجه راههاي کسب دانش خود را بشناسد واين خيلي مهمتر از ارزيابي ها وتصورات شخصي درمانگر درباره مراجع واختلال رفتاري اوست.همچنين او بايد به شناخت عميق تري از مفهوم خود دست يابد واين مهم را درک کند که خودپنداره او تأثير بسيار زيادي روي رفتارها وعملکردهايش دارد.
اهداف تحقيق
در تحقيق حاضر پژوهشگر قصد دارد تأثير مشاوره گروهي به شيوه مراجع محوري در تغيير خودپنداره نوجوانان بزهکار را بسنجد.از آنجا که بزهکاران به صورت گروهي عمل مي کنند وتحت تأثير دوستان قرار دارند مشاوره گروهي مي تواند در شناخت روابط گروهي وکمک به آنها جهت تبادل بهتر وتصميم گيري مشترک مناسب تر مفيد باشد.فيش مشاوره گروهي را براي جامعه ستيزها مؤثر مي داند ومي گويد که در مشاوره گروهي براي بزهکاران محيط امني فراهم مي شود وآنان در جمع خودشان را بهتر بيان مي کنند. (فرجاد ????)
هدف اصلي تحقيق
شناخت ميزان تأثير مشاوره گروهي به شيوه مراجع محوري در تغيير خودپنداره نوجوانان بزهکار.
اهداف جزئي تحقيق
?) شناخت وضعيت خودپنداره نوجوانان بزهکار.
?) شناخت متغيرهاي مؤثردرميزان تأثيرمشاوره گروهي مراجع محوربر خودپنداره(متغيرهايي چون سن- تحصيلات- درآمد خانواده)
فرضيه هاي تحقيق
?) مشاوره گروهي به شيوه مراجع محوري در تغيير خودپنداره نوجوانان بزهکار مؤثر است.
?) بين ميزان تأثيرپذيري خودپنداره با مشاوره گروهي به شيوه مراجع محوري و سطح سواد رابطه وجود دارد.
3) بين ميزان تأثيرپذيري خودپنداره با مشاوره گروهي به شيوه مراجع محوري و درآمد خانواده رابطه وجود دارد.
?) بين ميزان تأثيرپذيري خودپنداره با مشاوره گروهي به شيوه مراجع محوري و سن رابطه وجود دارد.
فصل دوم
مباني نظري و
پيشينه تحقيق
نظريه هاي مراجع محوري
رويکرد مراجع محوري به مفاهيم روانشناسي انساني وابسته است.فرضيات کلي اين رويکرد اينگونه هستند که مردم اساساً قابل اعتماد مي باشند.آنها استعداد بالقوه وسيعي براي فهم خودشان وحل مشکلاتشان بدون مصاحبه مستقيم با درمانگر دارند واگر درمانگر آنها در رابطه درماني شريک و همراه کند آنها براي خود رهبري ورشد قابليتهايشان توانا مي شوند. (کوري ????)
روش مراجع محوري،روشي انساني براي مشاوره گروهي است که درآن هر فردي به خود وديگران براي بهبود بخشيدن به رفتار کمک مي کند. راجرز(????)انسان را اصولاً موجودي منطقي،اجتماعي،پيشرونده،واقع بين،سازنده،همکاري کننده وقابل اعتماد مي انگارد.انسان تمايل دارد ومي کوشد تا به تحقيق خود نائل آيد.روان درماني ومشاوره نوعي يادگيري است که بدان وسيله مراجع به کسب بصيرت جديدي درباره خود ورفتارش موفق مي شود.رفتارمعلول است وبراثرعوامل ادراکي بوجود مي آيد. مشاوره تجربه کردن وآزمودن احساسات است که بدان وسيله مراجع به احساسات واقعي خود پي مي برد.
(شفيع آبادي در ترسيم نظريه راجرز ،دايمرينگ وراسکين (????)) چهار دوره تکاملي را براي اين نظريه تعريف کرده اند:
اولين دوره در سال ????بوده،راجرز با ابداع نظريه اش تحت عنوان مشاوره غيرمستقيم به رويکردهاي سنتي روانکاوي فردي واکنشي نشان داد. نظريه او برايجاد فضايي مثبت وسازنده توسط درمانگر تأکيد دارد او هنگاميکه با فرضيات کلي نظريه اش کار مي کرد درخودش عشق مفرطي احساس مي کرد.در همين پيوستاراوبا شيوه هاي معمولي درماني،مثل تفسيرکردن،هدايت کردن،اشاره کردن ،تشخيص دادن وقانع کردن مبارزه مي کرد.اساس عقيده او اينگونه بود که مفاهيم وشيوه هاي تشخيص ناکافي وزيانبار است ومورد سوءاستفاده قرار مي گيرد.به اين دليل او اينگونه عوامل را از رويکرد خود حذف کرده است.
درمشاوره غيرمستقيم ازکاربرد اين عوامل روي مراجعان اجتناب مي کند وبه جاي آن به عکس العمل نشان دادن،متمرکزشدن وطبقه بندي کردن رفتار،ارتباط کلامي وغيرکلامي مراجع در رابطه اقدام مي شود.درطي اين دوره اوليه تأکيد برپذيرش احساسات بيان شده از سوي مراجع است.در اين دوره تکنيک اصلي روشن سازي احساسات با هدف ايجاد بينش نسبت به احساسات است. (کوري???? )
روان درماني مراجع محوري
دوره دوم: سال ???? را شامل مي شود. دراين دوره کتاب منتشر شد.در اين دوره راجرز نام نظريه اش را از روان درماني غيرمستقيم به روان درماني مراجع محوري تغيير داد.در اين مرحله او به واکنش نسبت به مراجع وتمرکز روي او پرداخت ودر اين مرحله عامل اساسي فهم دنياي پديداري مراجع است.فرضيه ديگر راجرز بر اين اصل بود که بهترين مراجع براي فهم هر شخص مراجع به چهارچوب قياس دروني خود اوست او با صراحت تمام به گرايش خودشکوفايي به عنوان نيروي انگيزشي اساسي که منجر به تغييرات اساسي در مراجع مي شود توجه داشت.
راجرزدرسال????فرضيه اش راجع به لزوم وجود شرايط کافي براي تغييررا فرمول بندي کرد همچنين او خاطرنشان کرد که اين شرايط هستند که هسته مرکزي پيشرفت درماني را تشکيل مي دهند.فرضيه ديگر او به اين ترتيب بود که اگر درمانگر قادر به خلق جو تسهيل گرانه مناسب وپذيرش گرانه باشد وبا مراجع همدلي نمايد مراجع هم اين شرايط را درک کند آنگاه حرکت درماني رخ مي دهد.
(کوري ????)
دوره سوم: درطول سالهاي (????) با انتشار کتاب هنر انسان شدن شروع شد.در اين دوره تمرکز برماهيت خودبودن وصادقانه بودن بود.فرآيند شخص باتجربه اي بودن توسط گشودگي تجربه،علاقه به شخص وتجاربش،ارزشيابي دروني وتمايل به سوي اهداف از مشخصات اين دوره است ودر طي سالهاي (????) راجرز وهمکارانش با اجراي تحقيقات وسيع و جامع وبهره گيري از نتايج بدست آمده از روان درماني به آزمايش گسترده فرضيات اين رويکرد پرداختند.راجرز در تحقيقاتش به چگونگي يادگيري مردم در روان درماني علاقه مند بود.او کيفيت رابطه بين مراجعه ودرمانگر را به عنوان يک عامل تسهيل کننده که منجر به تغيير شخصيت مي شود معرفي کرده است يکي ازنکات برجسته درکارهاي تحقيقي راجرزظرافتهاي کاري اوست که بررسي آنها جذابيت هاي خاص خود را دارد. (کوري ????)
دوره چهارم: در خلال سالهاي ???? تا ???? بود که با رشد ملاحظه آموزش وتدريس در صنعت گروها و مشکلات تصميم گيري وجستجو براي صلح جهاني مشخص شده است.به خاطراينکه راجرزازحوزه گسترده اي تأثيرپذيرفته است(علاقه او به اينکه مردم چگونه به خودشان وديگران تسلط مي يابند و اختيار خودشان را در دست مي گيرند)،اين تأثيرات نتيجه خود را در روان درماني گذاشته اند واين دليلي است که رويکرد مراجع محوري عمدتاً به نحو گسترده اي براي افراد وگروهها بکار رفته است.سايرحوزه هاي مهم بکاررفته دراين رويکرد شامل آموزش خانواده،رهبري ومديريت،رشد سازماني،مراقبتهاي سلامتي،فعاليتهاي بين المللي وبين فرهنگي ورابطه کشورها مي باشد.ازسال????تا ???? راجرز فعاليتهايش را به سمت کاربرد رويکرد مراجع محوري در سياست ومخصوصاً درصلح جهاني معطوف کرد. (کوري ????)
روان درماني
روان درماني فرآيندي است که مشاور با سازمان و نحو عملکرد “خود” سروکار دارد.روان درماني يک فرآيند يادگيري است که بدان طريق فرد مي کوشد با استفاده از روشهاي مناسب توانايي گفتگو با خودش را کسب کند وبدان وسيله اعمالش را کنترل کند.اين شيوه درماني نظريه ” اگر- پس ” است وهيچگونه متغير مزاحم ومداخله کننده اي در آن وجود ندارد.
روان درماني در معناي وسيع آن رهاکردن استعدادهايي است که قبل از فردي که بالقوه،با استعداد وتواناست وجود دارد.خصوصيات عمده اين شيوه است که:
?( مراجع را در مراکز درمان قرار مي دهد واو را عامل اصلي تصميم گيري
مي داند.
?) کيفيت رابطه مشاوره اي را مهم ترين عامل در ايجاد تغيير درشخصيت مي داند.
3) توجه زيادي به تکنيک ندارد بلکه برنگرشهاي مراجع ومشاوره درجريان درمان تأکيد مي کند.
?) در جريان مشاوره به جاي تکيه براطلاعات،سوابق،تشخيص وتجويز برمحتواي احساسي وعاطفي اعمال و گفتار مراجع تکيه مي کند. (شفيع آبادي ????)
فرضيه هاي کلي اين رويکرد:
باربارا تيماند برودلي فرضيات کلي اين رويکرد که اساس روان درماني مراجع محور را تشکيل مي دهند به اين شرح ذکر کرده است:
?) اعتقاد به اينکه انسانها طبيعتاً سازنده هستند.
?) اعتقاد به اينکه انسانها طبيعتاً اجتماعي هستند.
?) اعتقاد به اينکه حرمت نفس يک نياز اساسي انسانها مي باشد ودر رابطه درماني از استقلال و حرمت نفس افراد با حساسيت حمايت مي شود.
4) اعتقاد به اينکه اشخاص اساساً براي درک واقعيت برانگيخته مي شوند و موقعيتهاي واقعي را جستجو مي کنند.
?) اعتقاد به اينکه ادراکها تعيين کننده بزرگ تجارب فردي و رفتاري هستند،بنابراين براي فهم افراد بايد تلاش به فهم همدلانه آنها کرد.
?) اعتقاد به اينکه هرفرد به نوبه خودش منحصر به فرد است وافراد بايد درمورد خودشان اطلاعات بروز دهند وخودشان را رشد دهند ونه اينکه در گروهها وسازمانها رشد يابند.
?) اعتقاد به اينکه اشخاص خودشان را مي شناسند وحمايت مي کنند،تحت اين عنوان که آنها کساني هستند که مي توانند مدتي را به چهارچوب مرجع قياس دروني و بيروني خودشان بپردازند.
?) اعتقاد به اينکه آنها از مورد کنترل قرار گرفتن وتحت تسلط بودن شخص ديگري پرهيز مي کنند وبه جاي آن کوشش مي کنند کنترل اعمال خودشان در دست گيرند.
?) اعتقاد به مفهوم کامل بودن فرد.
10) نسبت به نظريه وعمل تعهد واحترام وجود دارد. (باربارا تيماند برودلي ????)
اهداف مشاوره گروهي
در مشاوره گروهي:
در مشاوره گروهي مراجع- محوري بر احساسات،تصورات واراده فرد تأکيد فراوان مي شود واعتقاد بر آنست که رابطه حسنه وپذيرا بين مراجع ومشاوره به تحقق خويشتن منجر مي گردد وهمين تحقق خود، هدف نهايي مشاوره به شمارمي رود. (شفيع آبادي ????)
به اعتقاد راجرز (????،????) اصول اساسي مشاوره گروهي مراجع محوري به شرح زير قابل ذکر است:
1) انسان به طور فردي يا گروهي اگر از ترس ووحشت فارغ باشد رفتار سازگار ومناسبي خواهد داشت.
2) زندگي وهستي هرفرد حاصل تجربيات زمان حال وتجربيات اوست.
?) اگر فردي مي خواهد که روابط ديگران با او حسنه باشد بايد در نحوه رفتارش تجديد نظر کند.
?) هر فردي در رفتارش با موانع و مقاومتهايي مواجه است تا زمانيکه جايگزينهاي مناسبي براي مقاومتها پيدا نشود نمي توان انتظار داشت تغييرات مناسبي در رفتار بوجود آيد.
?) عکس العمل انسانها به چگونگي احساسات آنان نسبت به يکديگر بستگي دارد.
?) حمايت وپذيرش غيرشرطي موجب مي گردد که انسان آنچه را که در درون دارد بازگو کند.
7) با تأکيد به زمان حال در رفتار کنوني مي توان رفتار فرد راتغيير داد.
8) مشاوره نيز بايد از قوانين گروه تبعيت کند وبه عنوان الگويي براي ديگر اعضا باشد.
9) هر يک از اعضاي گروه مي تواند محدوديتهايي را براي گروه معين ومشخص کند.
??) هر فردي در مقابل فعاليتهاي گروه مسئول است.
??) گروه مي تواند تمام امکانات وفرصت هاي لازم وضروري براي تغيير رفتاررا ايجاد کند. (شفيع آبادي ????)
فرآيند درمان و رابطه درماني
پيروان نظريه مراجع محوري درمورد رابطه درماني که هسته تغيير در رويکرد مراجع محوري است مطالبي گفته اند.عقيده اساسي در درمان مراجع محوري به اين نحو است که درمانگر به مراجع علاقه مند است وگرايش دارد ودريک جوعاطفي مناسب وابستگي به خودشکوفايي مراجع را ترفيع مي بخشد. (بوزارت ????)
فرآيند درمان مداخله درعدم هماهنگي هايي است که ميان ارگانيزم تجربه گر فرد ومفهوم “خود” او رخ داده است.نظريه انساني درمان مراجع محوري را مي توان به شکل فرضيه داده “اگر- پس” بيان کرد.اين فرضيه مولد آنست که اگر شرايط خاصي در جلسه درمان برقرار شود،آنگاه نتايج وتغييرات مطلوب وخاصي در رفتار مراجع ظاهر خواهد شد. (شفيع آبادي ????)
برودلي نيز در توصيف شرايط درماني مي گويد: اگرمراجع را فردي درجستجوي کمک است تعريف کنيم ومشاور را هم فردي که به او کمک مي کند تعريف کنيم اين شرايط درماني بصورت ذاتي ناقص خواهد بود.يکي از عناصر اساسي رويکرد مراجع محوري رابطه درماني است،رابطه درماني وقتي بارور ومؤثر مي شود که دو شخص در جوگرم و صميمي با هم مشغول باشند. رابطه درماني در همه حال براي رشد مراجع ضروري است.(برودلي ????)
پژوهش همواره در رويکرد مراجع محورازجايگاه ويژه اي برخوردار بوده است وتحقيق درمورد رابطه از اهميت خاصي برخوردار است.در همين راستا ريمي مطالعه اي درباره عوامل دروني شکل دهنده رابطه درماني وارتباط آن با مشکلات مختلف مراجع که از عوامل مهم وابسته به نتيجه مشاوره هستند انجام داده است. (راسکين ????)
دربعد ديگر مي توان گفت که فرضيه کلي مشاوره مراجع محوري در اين جمله خلاصه شده است که “اگر من بتوانم نوع مطلوبي از رابطه را خلق نمايم مراجع در درون خودش قابليتش را براي استفاده از رابطه جهت رشد وتغيير کشف خواهد کرد ودرآن هنگام است که رشد فردي رخ خواهد داد. (راجرز ????)
اين فرضيه بيشتربراين نکته اشاره دارد که تغييرات مثبت درشخصيت اتفاق نمي افتد مگر اينکه در رابطه درماني اتفاق بيافتد. (راجرز ????)
از مشخصات رابطه درماني اين است که مشاوران جو روانشناختي مناسب وپايداري ايجاد کنند تا مراجع آزادي که ضرورت تغيير در شخصيت است را تجربه کنند. (راجرز ????)
شش شرط لازمه که ضرورت ايجاد هرگونه تغييري در شخصيت است در زير به آنها اشاره مي شود:
شرايط رابطه درماني
?) دوشخص که درتماس روانشناختي باشند.
?) در ابتدا مراجع شخصي است که تجربه ناهمسازي دارد.
?) دومين شخص،درمانگراست که با رابطه همسان وهماهنگ است.
?) توجه مثبت وغيرشرطي وپذيرش متوجه مراجع است واواين شرايط را تجربه
مي کند.
5) درمانگر نسبت به مراجع فهم همدلانه اي را اعمال مي کند وچهارچوب مرجع قياس دروني او را تجربه مي کند وتلاش مي کند با تجربه مراجع ارتباط برقرار سازد.
6) در ارتباط درمانگرومراجع،درمانگر فهم همدلانه اي اعمال مي کند وچهارچوب مرجع قياس دروني او را تجربه مي کند وتلاش مي کند با تجربه مراجع ارتباط برقرار سازد. (راجرز ????)
کيفيت رابطه بين درمانگرومراجع درتمام مدت فرآيند درمان عامل مرکزي واساسي است. (راجرز ????)
براي ادامه در بحث از رابطه مي توان گفت که در دوشخص با هم در تماس روانشناختي هستند واين تماس وقتي به حداکثر مي رسد که هردوشخص شرکت کننده تفاوتهاي موجود در حوزه ادراکي وتجربه ديگري را درک کنند. (راجرز ????)
کاهن در سال ???? در کتاب جديدش تحت عنوان “رابطه جديد بين مراجع ودرمانگر” از مهارت يکپارچه در کارکردن با انتقال حمايت مي کند او از رابطه بعنوان وسيله اي براي کمک به مراجعان نام برده است…هشياري از جوپذيرش وامن باعث مي شود که مراجعان خودشان را راحت تر احساس کنند واين شرايط همگي دست به دست هم مي دهند تا رابطه درماني تبديل به يک ابراز قوي جهت تغيير درمراجع شود.(پترسون ????)
پترسون درمورد رابطه اينگونه مي نويسد که؛در دوران درمان يک رابطه بين فردي تسهيل کردن خودشکوفايي است. (کاهن ????)
طبق گفته پترسون جو روانشناختي بدون تهديد ممکن است با علاقه به مراجع معني شود.عشق و علاقه به مراجع بدون جو روانشناختي عاري تهديد وامن معني ندارد.
راجرز در ادامه مطالعاتش راجع به رابطه اينگونه گفت که اگر درمانگر شرايط رابطه مطلوب را ايجاد کند آنگاه تغيير رخ خواهد داد. (راجرز ????)
مراجعان مي توانند گرايشات خودشکوفايي خودشان راترفيع بدهند بدون اينکه راهنمايي مستقيمي دريافت دارند.راجرز در جهت معنويات زندگي کارکرده است که اينها شامل کارگسترده او باگروههاي رويارويي بوده است وهمچنين او تجارب پرباري از مناظراتش با مارتين برداشته است. (پترسون ????)
راجرز از شيوه هاي درمانگر شدن سخن مي گويد ودر مورد تسهيل گري وپذيرش موقعيتهاي گوناگون مفاهيم اساسي وتجاربي که هر شخص دارد سخن مي گويد.از فرضيه هايي که درطي سالها اخير مکرراً تأييد شده است اين است که اگر درمانگرجوي مبتني بر علاقه وگرمي را ايجاد نمايد آنگاه مراجع نسبت به خودش هم پذيرا وعلاقه مندتر مي شود.(مولودايس ????)
براي روشن تر شدن مطلب باز هم به جملات راجرز برمي گرديم.راجرز درسال ???? گفت اگر مراجع احساس کند که از سوي درمانگر طرد نخواهد شد آنگاه احساسات خودش را بروز خواهد داد،خواه اين احساسات مثبت باشد وخواه منفي باشند. (راجرز ????)
خود پنداره
تعاريف خود پنداره
تعاريف خودپنداره به گونه اي گسترده،درادبيات روانشناختي وبخصوص درنظريه هاي شخصيت مورد استفاده قرار گرفته است وتعاريف گوناگوني از آن ارائه شده است که برخي ازآنها نسبتاً کامل به نظر مي رسد.
گيج وبرلاينر معتقدند خودپنداره عبارتست از تعريف مشخص از ويژگيهاي فردي و ارزشهاي خود در زمينه هاي عمومي واقتصادي.آنها در تعريفي ديگر،خودپنداره را کليت ادراکها مي دانند که ما از خود داريم يعني ادراکها وبازخوردهاي ما درباره خود؛خودپنداره زباني است که ما هنگام توصيف خود بکار مي بريم. (گيج وبرلاينر ????)
شلينگ مي گويد: خود،خودپنداره وساختار خود،يک مجموعه سازمان يافته از ادراکات و ويژگيهاي “من” وادراکات مربوط به روابط “من” با ديگران وجنبه هاي مختلف زندگي است.اين ادراکات ارزشهايي را با خودبه همراه دارند. (شلينگ،ترجمه آرين ????)
برونر خودپنداره را ارزشيابي کلي فرد از شخصيت خويش مي داند وآن را ناشي از آن دسته از ارزشيابي هاي ذهني تلقي مي کند که معمولاً از ويژگي هاي رفتاري خود به عمل مي آوريم ودر نتيجه معتقد است خودپنداره ممکن است مثبت يا منفي باشد.
راجرز پديده خود را چنين تعريف مي کند: تصور نسبتاً دائمي هرفرد راجع به ارزشي که براي خود قائل مي شود ورابطه اين ارزش با خود واقعي او،خودپنداره اش را تشکيل مي دهد.خودپنداره عبارت از نظام ادراکي انسان مي باشد که تعيين کننده شيوه زندگي است.به عقيده راجرز،خودپنداره نظام ادراکي است که بطور آگاهانه عمل مي کند واز زمينه هايي نظير درک فرد،توانائيهاي مردمي،درک روابط فرد با خود وديگران،درک ارزشها،رغبتها،استعدادها وتوانائيهاي فرد،ارتباط دارد.اين عوامل به نوبه خود، تعيين کننده مسيرزندگي انسانهاست.به نظرآيسينگ وکونرنيز خودپنداره مرکب ازادراکها،احساسات وطرزتلقي هاي انسان است.(شفيع آبادي ???)
هاماچوک معتقد است که خودپنداره،پندارجامع فرد درباره خودش است اگر ما بتوانيم دانش آموزي را در وضعيتي قرار دهيم که کاملاً در توصيف خويش آزاد،بازودقيق باشد ونتيجه اين توصيف کلماتي چون باهوش،سختکوش،دلسوز،بالغ،مسئول ومانند اينها باشد عصاره خودپنداره او را بدست آورده ايم. (خرازي ????)
خودپنداره ثابت وتغييرناپذير نيست،بلکه با تجربه افراد وتفسير ديگران ازآن تجربه شکل مي گيرد. (هاماچوک ???? ) خودپنداره توصيف خويشتن نيست.درحاليکه تجارب افراد به شکل ديگري به خودپنداره ايشان کمک مي کنند.تصورايشان از خودشان نيز در نوع تجاربي که خواهند داشت تأثير مي گذارد. (دوک وگلت ????)
شکل گيري خودپنداره
خودپنداره از کجا سرچشمه مي گيرد؟ پرورش خودپنداره با آگاهي فرد از اينکه موجودي جدا از بقيه اشياي محيط است شروع مي شود.تحقيقاتي که براي مشخص ساختن سن ظهور خودپنداره طراحي شده اند نشان داده است که حتي نوزادان هم به محض کشيدن خطي روي صورتشان و ديدن خودشان در آئينه متوجه تغيير مي شوند وعکس العمل نشان مي دهند.(ديمن وهارت ????) پيشنهاد کردند که براي درک خودپنداره پذيرش يک تفکيک مهم است،اين تفکيک بين”من ومرا” است.
تکوين خودپنداره اي که ديگران نسبت به ما دارند:
?) خود مادي دوره آمادگي
?) خود فعال دوره دبستان
3) خود اجتماعي دوره راهنمايي
?) خودرواني دوران دبيرستان،که همه اينها شامل مسائلي چون مشخصات بدني،رفتارها و تواناييهاي فرد،عضويت گروهي و روابط اجتماعي و همينطور شامل احساسات دروني فرد و افکار او مي شود.تکوين “من” نيز شامل مسائلي چون پايندگي به احساسات فرد،تمايز که هر کس خودش را جدا از بقيه مي داند،مسلم است که هر فرد داراي اراده خاص خود مي باشد و تعمق در مورد خويشتن،فکري که فرد درمورد خودش مي کند.شکل گيري خودپنداره را درقالب تکوين من و مرا توضيح داديم ،هربعدي نقش خاص خود را بازي مي کند اگر چه اهميّت هريک از آنها در طول رشد تغيير مي کند. به طور کلي خودپنداره کودکان به طبيعت مادي ايشان وابسته است.
الف) شکل گيري خود پنداره دوران کودکي
در تحقيقات فراواني که درباره تکوين خودپنداره در کودکان انجام گرفته است پنج جنبه از خودباورها بررسي شده است. (لاسلي- پاور ???? ،راجرز ????)
1) هر فرد داراي خودپنداره همساني است.
?) رفتار افراد با خودپنداره آنها همخوان است.
?) تجاربي که همسان خودپنداره نيستند تهديد تلقي مي شوند.
?) خودپنداره در نتيجه يادگيري و بلوغ تغيير مي کند.
?) رابطه اي بين نوع هدفي که فرد دنبال مي کند و شکل گيري خودپنداره او وجود دارد. درک يک کودک دبستاني از خود بر ابعاد فعاليتش متمرکز است. اين کودک در کلاس از برخي از جنبه ها خود را بهتر از ديگر دوستانش مي داند و همين طور درک يک کودک از خود آکنده از خود جسماني است. برخي از نظريه پردازان معتقد هستند که کودکان ارزشهاي اخلاقي خود را بيشتر از طريق مشاهده و تقليد از ديگران کسب مي کنند. بندورا (???? ) معتقد است که کودکان بيشترين رفتار خود را از طريق تقليد فرا مي گيرند.
ب) شکل گيري خودپنداره دوران نوجواني
خودپنداره دانش آموزان نوجوان در عملکرد ايشان در مدرسه به ويژه نوع هدفي که انتخاب مي کنند تأثير فراوان دارد.نوجوانان که نظريه وجود مدار درباره خويش دارند به سمت اهداف اجرايي تمايل نشان مي دهند در حالي که دانش آموزاني که داراي نظريه افزايشي هستند در پي اهداف بهبود خوداند.معلمان مي توانند در جهت تسهيل رشد خودپنداره نوجوانان نقش مهمي را ايفا کنند به ويژه انجام دادن تمرين هايي در کلاس درس که امکان موفقيت را براي دانش آموزان فراهم و درباره ايشان ديد مثبتي درباره خودشان پديد مي آورد.
ج) تکوين خود
خود بخش سازنده شخصيت است که با توجه به واقعيت دنياي خارج عمل مي کند و آن دسته از تمايلات نهاد را که با واقعيت خارج تضاد دارند، تعديل، ضبط و کنترل مي کنند. خود از نهاد سرچشمه مي گيرد و رشد مي کند، بدين معني که براي عملکردش مقداري از انرژي رواني نهاد را به خود اختصاص مي دهد و برخلاف
نهاد که تابع اصل لذت است خود تابع اصل واقعيت است. خود با تفکر واقعي و شيوه حل مسئله مشخص مي شود و قرارگاه فرآيندهاي عقلاني است. فرويد خود را به مرد سوارکاري تشبيه مي کند که هرچه تجربه و مهارتش درسوارکاري بيشتر باشد بهتر مي تواند به تاخت و تاز و سوارکاري بپردازد چرا که تجربه اش در مورد سوارکاري روز به روز بيشتر شده و نسبت به تجربه هاي قبلي خود شناخت بهتر کسب کرده است. همچنين راجرز ضمن تجربيات باليني خود با مراجعان دريافت که تمايل به تحقق “خود” اساس تمام رفتارهاي انسان است. هر تجربه که با سازمان يا ساخت “خود” در تضاد باشد ممکن است به عنوان تهديدي ادراک شود. اگر خود نتواند در قبال تهديدهاي عميق به دفاع از خويش بپردازد، نتيجه چيزي جز شکست رواني نخواهد بود. تمايل به تحقق خود معياري است که بدان وسيله تمام تجربيات مورد ارزيابي قرار مي گيرد.
بزهکاري
بزه عبارت از اقدام به عملي است که برخلاف موازين ، مقررات قوانين و معيارهاي ارزشي و فرهنگي جامعه است و همچنين بزهکاري به آن نوع اعمال و رفتاري اطلاق مي شود که همراه با شورش وتهاجم عليه قوانين جزايي است. مسئله بزهکاري نوجوانان از جمله مسائل بغرنج اجتماعي است که دنياي امروز را شديداً به خود مشغول داشته است درباره علت افزايش بزهکاري در روزگار ما عقايد مختلفي ابراز شده است، پاره اي از محققين ازدياد جرم وجنايت را در جهان امروز از اختصاصات جوامع متمدن کنوني دانسته ومعتقدند به همان نسبت که بشر چهاراسبه به سوي ترقي وتکامل صنعتي ومادي پيش تافته و از معنويت دور مي شود.به همان نسبت نيز قانون شکني ، بزهکاري و ارتکاب اعمالي ضد اجتماعي در جوامع صنعتي پيشرفته گسترش يافته و از سکون و آرامش معنوي در اين گونه اجتماعات کاسته مي شود. لازم به تذکر است که براي نجات جوانان و نوجوانان از انجام جرم و جنايت تنها مبارزه با جرايم کافي نيست. بلکه جامعه بايد با وضع قوانين و مقررات لازم نوجوانان را تحت حمايت قانوني خود گرفته و در مواقع ضروري از حقوق آنان در مقابل بزرگسالان دفاع نمايد. اين چيزي است که درغالب کشورهاي متمدن امروزي مورد توجه قانون گذاران قرارگرفته ومقررات خاصي در مورد آن وضع گرديده است.
از نظر اجتماعي بزهکاري را به سه دسته تقسيم مي کنند:
?) بزهکاري بر عليه اشخاص عادي جامعه مانند ضرب و جرح ،تجاوز به عنف، کشتن عمد يا غير عمد.
2) بزهکاري بر عليه دارايي و مالکيت ديگران مانند دزدي ،جعل اسناد.
?) بزهکاري بر عليه نظم عمومي مانند پخش و خريد و فروش مواد مخدر.
بزهکاري در تمام طبقات اجتماعي وجود دارد ولي ميزان آن در طبقات پائين اجتماع بيشتر است. فراواني بيشترين بزهکاري نوجوانان در ماههاي خرداد، تيرومرداد را مي توان نتيجه داشتن وقت فراغت زياد نوجوانان و امکان تحرک بيشتر آنان در اين ماههاست.
نوجوان بزهکار کيست؟
طرح چنين سؤالي پاره اي از مردم را مضطرب و نگران مي کند.از تحقيقاتي که درباره ??? نفر نوجوان بزهکار و مقايسه آنها با ??? نفر نوجوان سالم به عمل آوردند چنين نتيجه گرفتند که :
o ميان آن دو گروه تفاوت بدني يا فيزيولوژيک محسوس وجود ندارد . بنابراين نمي توان نقص عضو يا بدن را از خصايص بزهکاران به شمار آورد
o نوجوانان بزهکار از فقروعقب ماندگي تربيتي وآموزشي رنج مي برند.
o نوجوانان بزهکار،اشخاص نا آرام وبي قرارند و نمي توانند جايي مستقر شوند.
o بزهکاران به ندرت گوشه گيربوده ويا منش هاي درون گرايانه دارند ،بلکه “معاشر” و جامعه پذيرند وبا ديگران تماس برقرار مي کنند.
o نوجوانان بزهکار از نظر شخصيتي ،اشخاصي هستند بي ميل ،خصومت آميز،بدگمان ، بي قيد به مبادي اخلاقي ،خودمحوري،خودمداري، بي ثباتي عاطفي، ويرانگر،برونگرا ، بيش فعال وغير گوشه گير.
o نوجوانان بزهکار به گردآمدن با همسالان و همگنان بيشتر علاقه نشان مي دهند تا با ديگران ،تا بهتر بتوانند مورد تقليد قرار گيرند. بعضي از بزهکاران صفات



قیمت: تومان


پاسخ دهید