عنوان
تدريس در مقطع ابتدائي كودكان عقب مانده ذهني

مقدمه
در مورد كودكان استثنايي بايد گفت كه به طور كلي دستگاه عصبي كودك به درجه رشد و كمال بزرگسالان نرسيده و چون رشد ادامه دارد و به عبارت در حال تغيير و تحول است لذا رفتار نيز به همان منوال در تحول و تغيير خواهد بود. در كودكان استثنايي واكنشها ويژگي هاي خاص دارند، چون كودك رشد فكري كامل ندارد لذا نمي تواند بر رفتارهاي خود مانند بزرگسالان كنترل داشته باشد يا اگر عمل خلافي از او سر زند احساس گناه و تقصير كند.
اين كودكان در مقابل فشارهاي زندگي واكنشهاي نسبتاً سريع و شديد نشان مي دهند و به همان سرعت هم وقتي نشانه هاي زندگي از بين رفت بهبود مي يابند. از آنجا كه وابسته و متكي به ديگران هستند و در واقع از نظر شخصيتي نارس و نابالغند لذا در مقابل فشار و ناراحتي تنها كاري كه خواهند كرد اختلالات رفتاري است كه وسيلة بيان كودك است.
اگر كودك سن كمتري داشته باشد در ارتباط با ديگران بيشتر در زحمت بوده و حتي وقتي قادر به تكلم است چون دايره اطلاع بر لغات محدود است و اصولاً قادر به درك و بيان مفاهيم كلي نيست و در بيان احساسات خود دچار مشكل است لذا اختلالات رفتاري و رواني شديدتري از خود نشان مي دهد.
زبان كودك را نه ديگران مي فهمند و نه پزشك معالج. كودك نمي تواند از احساسات خود مانند ترس و اضطراب، احساس محروميت و شكست صحبت كند ولي مي تواند آنها را به زبان علائم جسماني مانند بيقراري، امتناع از رفتن به مدرسه بهانه گيري و نظاير آن بيان كند.
پس پررفتار غير عادي كودك يا علائم جسماني را به خصوص اگر علت بخصوص نداشته باشد بايد به عنوان واكنش نسبت به شرايطي كه در اطراف اوست در نظر گرفت.
كودك بايد از مراحل مختلف رشد عبور كند، توقف يا عدم رشد كافي و به اصطلاح تثبيت كه در كودك خيلي شايع است موجب اختلال به درجات مختلف مي شود و كودك در مقابله با مرحله بعدي رشد دچار مشكل مي شود، كه بررسي و كشف اختلالات رفتاري كودكان و تغيير علائم رواني آنان يكي از مشكلات مهم روان شناسي و روان پزشكي كودك است.
لغت استثنايي اصولاً يك اصطلاح آموزشي است و مربيان آموزش و پرورش و مشاوران راهنمايي در زمرة اولين كساني هستند كه به محدوديتهاي يادگيري، عاطفي، شخصيتي، اجتماعي و مشكلات اين افراد پي مي برند و بايد نسبت به رفع آنها با روشهاي موجود و همچنين پيشگيري از اقدامات آتي اقدام نمايند.
در اينكه تمام كودكان افراد استثنايي هستند شكي نيست. هيچ كودكي عيناً شبيه كودك ديگر نيست و هر كودكي خصوصيات منحصر به فرد خود را دارد، اگرچه اين وضع تنها در كودكان صدق نمي كند ولي عده اي از كودكان به اندازه اي با كودكان ديگر فرق دارند كه بايد توجه مخصوص به آنها مبذول داشت. اين انحراف به طور كلي در تمام خصوصيات جسماني، عاطفي، عقلاني و اجتماعي آنها ديده مي شود كه باعث اشكال و مانعي بزرگ در سازگاري آنها با محيط اجتماع مي گردد و به همين منظور به اين دسته از افراد اجتماع استثنايي مي گويند.
به طور كلي اين كودكان را از 3 نظر مورد مطالعه قرار مي دهند:
1) آنهايي كه از بدو تولد به علت ناراحتي هاي ارثي واختلالات مادرزادي بيماري مشخصي دارند مانند سندرم دان، هيدروسفالي، ميكروسفالي و …
2) كساني كه از ابتدا با وسايل تشخيص مي توان به بيماري آنها پي برد مانند:
دررفتگي مادرزادي لگن، اختلالات متابوليكي و اختلالات غدد مترشحه داخلي (هيپوتيروئيديسم)
3) افرادي كه نقص عضو و بيماري آنها در طول رشد كودك مشخص مي شود مانند: فلج مغزي، عقب ماندگي ذهني، اختلالات شنوايي، بينايي و وجود ضايعات و آسيبهاي مغزي مختصر كه باعث اختلال در عملكرد مغز مانند اختلال Minimal brain dysfunction در خواندن، نوشتن، حافظه و سازگاري و … كودك مي شود.
نكتة مهم اين كه پيروزي و موفقيت بيمار فقط به ميزان معلوليت بستگي ندارد بلكه ميزان تواناييهاي بيمار در به حركت در آوردن اعضاي سالم براي جبران قسمتهاي ناتوان، ميزان فعاليت و پشتكار، محيط خانواده و كارداني مربيان نيز در اين امر دخالت دارند.
در ميان كودكان استثنائي، يعني افرادي كه به لحاظ ويژگيهاي خاص جسماني، ذهني، عاطفي و رواني، در برخورداري مطلوب از تسهيلات و امكانات مختلف جامعه، بويژه آموزش و پرورش نيازمند توجه و حمايت فوق العاده مي باشند. كودكان و دانش آموزان عقب مانده ذهني به واسطه همان پيچيدگي خاص پديده هوش و عقب ماندگي هوشي جايگاه قابل ملاحظه اي دارند.
تاريخ گذشته ما نشان مي دهد كه وظيفه كودكان عقب مانده ذهني به عهده خانواده او و مؤسسات خصوصي بوده است ولي امروزه عرفا به عنوان يك وظيفه مدرسه پذيرفته است.
آموزش و پرورش كودكان عقب مانده ذهني با استفاده از روش هاي مناسب هم براي فرد و هم براي جامعه ارزشمند است.
عقب مانده هاي ذهني در سايه يك برنامه آموزشي كه مطابق نيازها و استعدادهاي آنها تعيين شده باشد مي توانند: 1) زندگي كاملتر و از نظر شخصي رضايت بخشتري را بگذرانند.
2) شناخت بهتري از مسائل خود به دست آورده و سازگاري بيشتري نسبت به آنها از خودشان نشان دهند.
3) از نظر اجتماعي پيشرفت كنند.
4) از نظر اقتصادي استقلال بيشتري كسب نمايند.
آموزش دادن كودكان عقب مانده ذهني هم از نظر دولت و هم از نظر جامعه كاري است مقرون به صرفه هزينه هايي كه دولت براي تهيه برنامه هاي آموزشي اين كودكان متحمل مي شود تا بتواند در آينده به طور كامل يا به طور نسبي از خود مراقبت نمايد كمتر از مبالغي است كه براي نگهداري آنها در مؤسسات و انجمن هاي دولتي ويژه عقب مانده ها اختصاص داده مي شود.
مطالب موجود درباره كودكان استثنايي از منابع گوناگون تهيه شده است زيرا اين كودكان مورد علاقه پزشكان روان شناسان و جامعه شناسان و ساير كساني مي باشند كه در زمينه هاي مربوط كار مي كنند.
جدول زير تعداد درصد كودكان استثنائي و احتياج به آموزش ويژه را نشان مي دهد:
كودكان استثنائيتعداد درصد در اجتماعتعداد درصد كودكان استثنائي كه براي آموزش ويژه نام نويسي كرده انداختلال گفتاري 5/386/2عقب ماندگي ذهني 3/268/1اختلال عاطفي 295/0اختلال يادگيري 273/4اختلال شنوايي 6/017/0اختلال بينايي 1/007/0كوري و كري و معلول چند نوعي 6/023/0اختلال شكسته بندي، فلج و بيماريهاي ضعيف كننده5/028/0جمع 6/1197/10
جدول از كتاب ‹‹آموزش كودكان استثنائي هالاهان و كوفمن1چاپ دانشگاه ويرجينيا 1988›› اقتباس شده است.
‹‹تاريخچة كودكان ع.ذ››
عقب ماندگي ذهني يا به اصطلاح ديگر نارسايي رشد قواي ذهني موضوع تازه و جديدي نيست بلكه در هر دوره و زمان افرادي در اجتماع وجود داشته اند كه از نظر فعاليتهاي ذهني در حد طبيعي نبوده اند، به خصوص از روزي كه بشر زندگي اجتماعي را شروع كرده موضوع كساني كه به عللي قادر نبودند خود را با اجتماع هماهنگ سازند مطرح بوده است.
اجتماع براي مصلحت، تعصب يا سالم سازي بعضي از اين افراد تحمل كرده، عده اي را محبوس مي ساخت يا به مرگ محكوم مي نمود، از مجموعه مدارك بدست آمده چنين استنباط مي شود كه تا قرن هجدهم اين افراد مورد توجه و لطف نبوده و حتي پزشكان از پذيرفتن و درمان آنان خودداري مي كردند.
اصطلاح بيگانه يا خارجي كه به فرانسه آلينه و به انگليسي ‹‹ايلين›› گفته مي شود براي مجانين و الينيست براي روانپزشكان و پزشكان معالج اين بيماران از قديم الايام به كار رفته و اين كلمات از آلينوس لغت يوناني مشتق شده است و علت آن اين بوده است كه عقب ماندگان ذهني را مانند مجانين بيگانه از اجتماع مي دانستند، اگرچه بعداً متوجه شدند كه اين بيماران با محيط و اجتماع بيگانه نيستند بلكه به علل ضايعات مغزي تماس آنها با عالم خارج تغيير كرده است.
بقراط حكيم يوناني نيز به ضايعات مغزي اين افراد اشاره كرده و اختلالات رفتاري و كمبودهاي هوشي آنها را مربوط به اين نوع ضايعات دانسته است.
در قوانين روم قديم، اسپارت ها و حتي رژيم نازي كشتن و از بين بردن افراد ع.ذ را مجاز مي دانستند. برعكس بعضي مذاهب آسيايي مانند (كنفوسيوس) در چين كه پيروان آن معتقدند ‹‹آنچه به خود نمي پسندي به ديگران روا مدار›› و زرتشت در ايران مردم را تشويق مي كردند كه با بيماران رواني و عقب مانده هاي ذهني رفتاري انساني داشته باشند و تا آنجا كه ممكن است به آنها كمك كنند.
تا اوايل قرن نوزدهم كتاب يا رسالة علمي قابل قبولي در زمينة عقب مانده ها و افراد مبتلا به اختلالات رفتاري يا به اصطلاح ناسازگار نوشته نشده بود و به طوري كه قبلاً هم اشاره شده به اين نوع بيماري ها جنون يا ديوانگي مي گفتند.
در اواخر قرن هجدهم روانپزشك معروف فرانسوي كه به حق بايد او را بنيانگذار روان پزشكي جديد دانست به نام (فيليپ پنيل) به سرپرستي بيمارستان رواني (لجاستو) در پاريس كه مخصوص بيماريهاي رواني مردان بود انتخاب شد.
اولين اقدام او باز كردن زنجير از پا و گردن بيماران بود و برخلاف تنبيه و شكنجه، كه درمان بيماران رواني و عقب ماندگان ذهني آن زمان بود، به دلجويي آنان پرداخت و براي آنان برنامه هاي تفريحي و گردش در نظر گرفت. اين روش بعدها به درمان اخلاقي مشهور شد. زيرا پنيل بود گه زندان را تبديل به بيمارستان كرد.
بعداً ‹‹اسكيرول›› برنامه هاي فيليپ پنيل را در بيمارستان رواني ‹‹زنان پاريس›› به مورد اجرا گذاشت. اولين بار در سال 1801 فيليپ پنيل در كتابي به نام ‹‹رسالة پزشكي فلسفي دربارة جنون شوق و شور›› كه نتيجة ده سال مطالعات او بوده به چهار گروه بيماريهاي رواني اشاره كرد و عقب ماندگيهاي ذهني را گروهي از بيماران رواني دانست.
1) ملانكولي يا ماليخوليا
2) ماني يا جنون شور و شوق (شيدايي)
3) جنون
4) عقب ماندگيهاي ذهني
در حقيقت اولين دورة توجه به مسائل بيماران رواني و عقب ماندگي هاي ذهني انقلاب كبير فرانسه و برابري حقوق بشر بود و در همين برنامه هاي انقلابي بود كه مراقبت، درمان و آموزش كليه افرادي كه به سن تحصيل رسيده بودند مطرح شد و انقلاب صنعتي دولتها را به تعليم و تربيت كليه افراد كشور مؤظف كرد و از همين جا مسأله كودكان استثنايي مورد توجه قرار گرفت.
در اوايل قرن نوزدهم پزشك فرانسوي به نام ‹‹اتيارد›› به تربيت كودكي وحشي پرداخت اين كودك توسط دو شكارچي در جنگلهاي ‹‹آويرون›› فرانسه پيدا شده بود.
كودك عقب ماندگي بسيار شديد داشت. گفتار را به صورت صداهاي حلقي انجام مي داد و از نظر عاطفي و اجتماعي محدوديتهاي كامل داشت. ايتارد تربيت اين كودك را در مدرسه كرولالهاي پاريس كه خود رئيس آن بود به عهده گرفت، اگرچه معالجات وي مؤثر واقع نشد ولي راه جديدي براي پيشرفت در نحوة آموزش و پرورش كودكان و افراد عادي، عقب ماندگي ذهني و حتي معلولين كه امروزه آن را روشهاي آموزش سمعي و بصري مي گويند، گرديد.
شاگرد و همكار ايتارد دكتر ‹‹سگن›› در سال 1837 مؤسسه اي براي عقب مانده هاي ذهني در پاريس ايجاد كرد و در سال 1846 يعني ده سال بعد كتابي به نام:
درمان اخلاقي، بهداشت و آموزش كودكان عقب مانده نوشت و روش ‹‹حواسي-حركتي›› را در آموزش كرولالها به كاربرد. در سال 1848 به امريكا رفت و در سال 1881 يك سال قبل از گردش كتابي به نام ابلهي و درمان آن با روش فيزيولوژيك نوشت.
يكي از اقدامات مهم سگن تهية دستگاه ساده اي بود كه به نام آزمون مهره اي معروف است. اين دستگاه براي آزمايش استعداد كودكان و پرورش ادراك حسي مانند بينايي و شنوايي به كار مي رود. در اين آزمون كودك بايد مهره هاي چوبي را كه به شكلها و اندازه هاي مختلف بريده شده اند در محل خودشان كه به همان شكل و اندازه در تختة چوبي كنده شده است بگذارد و به همين جهت بعضي به اين آزمون نام آزمون تخته چوبي داده اند و لازمة اجراي اين آزمون تشبيه شكل و اندازة مهره ها با جاهاي خالي در تخته است كه گواه خوبي براي رشد عقلي كودكان مي باشد و نمرة آزمودني بستگي دارد به سرعتي كه كار را نجام داد و تعداد اشتباههايي كه مرتكب شده است. سگن معتقد بود كه رشد عمومي بدن را اعم از قسمتهاي جسماني يا رواني مي توان با روشهاي خاص تربيتي بهبود بخشيد. كارهاي سنگين باعث شد كه خانم ماريا مونتسوري از ايتاليا به آموزش و پرورش عقب ماندگان ذهني و كودكان كودكستاني پرداخت.
در اوايل قرن بيستم توجه به اصلاح نژاد بشر در دستور كار قرار گرفت و تأكيد شد كه 90% عقب ماندگيها به علت عوامل ارثي است لذا موضوع نازا كردن عقب مانده ها بر سر زبانها افتاد و تا سال 1955 در 28 ايالت امريكا به توصيه كميته پژوهش بخش اصلاح نژاد انجمن زاد و ولد امريكا نازا كردن عقب مانده ها به صورت قانون درآمد كه به موجب آن هزاران ع.ذ نازا شدند و بالاخره در قرن بيستم بود كه عقب ماندگيهايي كه به علل اختلالات متابوليكي نقصهاي كروموزومي، بيماريهاي مادر در دوران بارداري و عوارض زايمانها و هزاران علل ديگر كه باعث بروز اين عوارض در كودكان مي شوند كشف شد و راه را براي پژوهش و درمان اين افراد هموار ساخت.
در امريكا اگرچه تا سال 1950 براي كودكان عقب ماندة ذهني از طرف عده اي از اولياي اين كودكان انجمنهايي افتتاح شده بود ولي از سال 1960 به بعد به دستور ‹‹جان اف كندي›› رئيس جمهور وقت برنامة مفصل و دقيقي تهيه و عقب ماندگي ذهني از نظر پزشكي، آموزشي، روان شناسي، اجتماعي قضايي توسط متخصصان و كارشناسان مورد مطالعه قرار گرفت و جز برنامه هاي رسمي دولت شد.
عواملي كه تقريباً باعث شد توجه همة كشورها و طبقات مختلف به طرف افراد مبتلا به نارسايي عقلي معطوف شود به شرح زير است:
1) ميزان شيوع كودكان عقب مانده
2) پيشرفت علوم پزشكي
3) اهميت موضوع از نظر اقتصادي و بهداشت رواني
ميزان شيوع كودكان عقب مانده:
تقريباً طبق آمارهاي مختلف بين 1 تا 2 درصد جمعيت كشورها را كودكان با بهرة هوشي كمتر از هفتاد يعني افراد عقب مانده تشكيل مي دهند. يعني اگر جمعيت كشور را 68 ميليون نفر حساب كنيم در حدود 700 هزار تا يك ميليون نفر عقب مانده ذهني خواهيم داشت.
تا قبل از دومين جنگ جهاني كثرت عقب ماندگي ذهني چندان محسوس نبود چون اكثر آنها در خانواده زندگي مي كردند و والدين از آنها نگهداري مي كردند اما بعد از بروز جنگ خانواده ها از هم گسسته شدند و آنها قادر نبودند كه احتياجات خود را رفع كنند چه برسد به كودكان عقب افتاده و خانواده ها اجباراً آنها را در خيابانها رها مي كردند يا آنها را به حال خود گذاشتند. و اين امر سبب شد تا كثرت اين افراد كه چندان قابل توجه به نظر نمي رسيد به طور غير منتظره اي توجه مردم را به خود معطوف دارد.
طبق آمار سازمان جهاني بهداشت در سال 1960 دو تا سه درصد كودكان به علت نارسايي رشد هوشي احتياج به تعليم و تربيت مخصوص در مدارس ويژه داشتند و نكتة مهم اين است كه تنها اين افراد نيستند كه عقب ماندگي دامنگيرشان شده است بلكه خانواده ها، بستگان، آموزشگاهها، مراكز درماني و جامعه نيز به علت وجود اين افراد هميشه دچار مشكلات گوناگون و فراوان است.
و بي علت نيست كه پروفسور رابرت لافون استاد بيماريهاي اعصاب و روان دانشكده پزشكي مونت پيليه در فرانسه مشكلات كودكان و نوجوانان عقب مانده را تنها بيماري به شمار نمي آورد بلكه آن را يك معضل اجتماعي يا به عبارتي بلاي اجتماعي دانسته است.
پروفسور (لوئيس) در انگلستان در بين جمعيت يك منطقه 600 هزار نفري، 5 هزار نقيصه عقلي مشاهده كرده است يعني 5/8 در هزار جمعيت آن منطقه. در كشورهاي امريكا به طور متوسط در درصد كودكان بهرة هوشي كمتر از 70 و 14% داراي بهره هوشي بين 70 تا 85 هستند و در مطالعه اي كه توسط ‹‹مايرگووس›› در سال 1948 يعني بيست سال پس از مطالعة لوئيس دربين يك جمعيت 56 هزار نفري در يكي از شهرستانهاي اسكاتلند انجام شده است 7/2 درصد كودكان مدارس بهرة هوشي بين 70 تا 95 داشته اند. طبق گزارش سال 1986 وزارت آموزش و پرورش امريكا 11% كودكان و نوجوانان بين 6 تا 17 سال كه بالغ بر 4 ميليون مي شوند بعلت معلوليتهاي مختلف احتياج به آموزش ويژه دارند.
تحقيقات نشان مي دهد كه نسبت پسران ع.ذ به دختران بيشتر و نسبت 54-55 پسر به 46-45 دختر است.
مسائلي كه شيوع بيماري را تحت الشعاع قرار مي دهد به شرح زير است:
1) اثر مبهم و تغييرات تعريفي چه از نظر نوع معلوليت و چه از نظر اندازه يا متدار هوشبر
2) اثر تشخيص نوع بيماري و تغييرات در تشخيص هاي بعدي
3) مسأله آماري و پيدايش انواع جديد (ميزان بروز) كه اكثراً ميزان شيوع را تغيير مي دهد.
4) نقش مدارس و طبيعت مدارس استثنايي، زيرا در مدارس فقط كودكاني كه ناتواني تحصيلي و ميزان يادگيري كمتري دارند به حساب مي آيند.
5) واكنش خانواده ها دربارة اينكه كودكانشان استثنايي لقب داده شود يا نه؟
پيشرفت علوم پزشكي:
ترقيات روز افزون علوم پزشكي، جراحي اعصاب و مغز و علوم ژنتيك علاوه بر پيدايش علل عقب ماندگيها تدريجاً و تا اندازه اي باعث تخفيف و گاهي بهبودي نسبي و حتي پيشگيري از ابتلا به اين ناراحتيهاي وخيم شده است. پيشرفت روز افزون علوم پزشكي باعث شده است كه امروز با روش بسيار ساده و مخصوص به نام ‹‹آمينو نيتيزيس›› كروموزومهاي جنين را قبل از تولد مورد مطالعه قرار داد تا در صورتي كه خطر آلوده بودن جنين ثابت شده به حاملگي خاتمه داده شود. اين روش عبارت است از كشيدن مقدار كمي از مايع آمنيوتيك (آبي كه در كيسه بچه و اطراف بچه قرار دارد) و مطالعه كروموزومي آن كه معمولاً در هفته هاي دوازده تا چهاردهم حاملگي انجام مي شود.
يك دسته عقب ماندگيها هستند كه به علت اختلالات سوخت و ساز مواد غذايي ايجاد مي شوند كه تقريباً همة آنها ارثي و با آزمايش شيميايي مايع آمنيوتيك مي توان به ابتلا جنين پي برد و لذا قابل پيشگيري مي باشند. همچنين امروزه با سونوگرافي ميتوان نقص هاي خلقتي از قبيل اسپينابيفيدا را تشخيص و در صورت احتياج به آبستني خاتمه داد.
پيشرفتهاي جراحي مغز و بهبود شرايط بهداشتي و تغذيه كودكان، پيدايش آنتي بيوتيكها، كورتيزون در درمان عوارض ريوي، مننژيت، و مننگوآنسناليتها كه شايعترين علل عقب ماندگي در بين عفونتهاست از مرگ و مير اين افراد به ميزان قابل توجهي كاسته و در نتيجه از نظر آماري به تعداد عقب ماندگان ذهني افزوده شده است.
طبق گزارش كارتر در سال 1958 تعداد كودكان مبتلا به سندرم دان ده ساله در بين سالهاي 1929 تا 1949 دو برابر شده است. چون در گذشته ندرتاً يك كودك مبتلا به ده سالگي يا بالاتر مي رسيد در صورتي كه در حال حاضر تعداد مبتلايان به سندرم دان كه به جنين نوجواني و بلوغ رسيده اند كم نيستند و كارتر حساب كرده است كه در فواصل سالهاي 1929 تا 1979 تعداد كودكان 10 سالة مبتلا به سندرم دان چهار برابر گذشته شده است.
مسأله تغذيه و بهداشت عامل مؤثري است كه حتي در حيوانات نيز نشان داده شده است كه كمبود ويتامينها باعث عقب ماندگي حيوان مي شود. در انسانها نيز كمبود تغذيه باعث كمبود وزن بچه، زايمان قبل از موعد و اختلال مغزي مي شود.
نكته قابل ذكر اين است كه پيدايش راههاي پيشگيري، درماني، جلوگيري از مرگ و مير اين افراد و ايجاد مراكز پژوهشي، آموزشي، تربيتي و درماني باعث شده كه اكثريت خانواده هايي كه اين افراد را نگهداري مي كردند، كودكانشان را به سازمانها، بيمارستانها، و مراكز مخصوص ببرند و همين امر باعث شد كه جامعة پزشكي به كثرت عقب مانده ها پي ببرند و هر چه بر تعداد اين مراكز اضافه مي شود احتياجات مردم به علت داشتن چنين افرادي بيشتر مشخص مي شود.
اهميت موضوع از نظر اقتصادي و بهداشت رواني:
بسياري از ناراحتيهاي عصبي و رواني يا حتي عضوي اگر زودتر تشخيص و درمان شوند با مخارج كم مي شود از پيشرفت آنها جلوگيري كرد و اين امر در مورد عقب ماندگيها نهايت اهميت را دارد و به طوري كه خواهيد ديد اكثر عقب ماندگيها قابل پيشگيري هستند در حال حاضر متأسفانه براي عقب ماندگيها مخصوصاً انواع عميق و شديد درماني وجود ندارد اين افراد به اصطلاح پناهگاهي، يا مصرف كننده كه بازده اقتصادي ندارند موجب اتلاف سرمايه هاي بزرگ اقتصادي مي شوند و يا بسيار سنگين به عهدة اجتماع مي گذارند.
بررسي خسارات مالي وارده از طرف عقب ماندگان ذهني نشان مي دهد كه در كاليفرنيا افراد كندذهن ساليانه ميليونها دلار به جامعة كاليفرنيا خسارت وارد مي سازند. اگرچه اخيراً به كار گرفتن نيرو و توانايي اين افراد در كارهاي حرفه اي و كشاورزي عامل مؤثري براي ازدياد سرمايه ملي در حد مفيد و ثمربخشي شده است ولي احتياج مبرم به بيمارستانها، پزشك پرستار، مراكز درماني و نگهداري، مدارس مخصوص و آموزش ويژه همگي يك مسأله اقتصادي است و به نظر مي رسد بهترين راه جلوگيري از اتلاف سرمايه هاي اقتصادي و تباهي نيروي انساني جلوگيري از بروز عقب ماندگيهاست. طبق گزارش دفتر همكاري عقب ماندگي ذهني امريكا در سال 1973 بخش بهداشت، آموزش، بهزيستي بودجه اي به مبلغ 000/951/878 دلار جهت برنامه هاي عقب ماندگان ذهني اختصاص داده است، به همين دليل همه روزه راه جديدي در توسعه بهداشت رواني كودكان عقب مانده پيدا مي شود.
تعليم و تربيت چيست و چه هدفي دارد؟
تعليم و تربيت در زمانهاي مختلف مفاهيم گوناگوني به خود گرفته است تعاريف مختلفي از مفهوم تعليم وتربيت به عمل آمده است كه برخي از آنها به شرح زير است:
نظام تعليم و تربيت: (ساخت سازماني كلي كه از طريق آن آموزش و پرورش از همه نوع و در تمام سطوح براي مردم فراهم ميشود).
تعليم و تربيت اسلامي هدف آموزش و پرورش را اينگونه تعريف مي كند: (تشكيل جامعه اي منطبق با نظام الهي، اعتقاد به خداي يگانه، نيل به شيوه اي از زندگي كه عشق به دنيا را با زهد و رياضت تلفيق دهد و فضايل معنوي و اخلاقي را تعالي بخشد.)
(تعليم و تربيت عاملي اساسي در سرشتن آينده است و بايد انسانها را براي همگام شدن با تحولات اجتماعي آماده سازد)
تربيت، يعني آماده ساختن فرد به طوري كه نه تنها با محيط وفق يابد، بلكه بتواند در آن محيط دخل و تصرف كند و نتيجه آن موجب رشد دائمي خويش و اجتماع گردد.
مراحل هدفهاي آموزشي:
يكي از متخصصان آموزشي به نام رايف تايلر در كتاب خود براي گزينش هدفهاي آموزشي يك طرح هفت مرحله اي را پيشنهاد كرده است.
غايتهاي پرورشي يا هدفهاي كلي آموزش و پرورش از سه منبع به دست مي آيد:
1) نياز دانش آموزان و دانشجويان
2) نياز جامعه
3) نظر متخصصان درسي
منظور اينست كه برنامه ريزان آموزش و پرورش هم بايد نياز يادگيرندگان را در نظر بگيرند هم احتياجات جامعه را تأمين كنند و هم متخصصان موضوع درسي را در تعيين هدفهايي كه بر مي گزينند منظور بدارند.
براي استفاده از منبع نخست يعني نياز دانش آموزان بايد بررسي جامعي از وضع رواني و جسماني همه كودكان تحت پرورش انجام گيرد تا نيازهاي همه جانبه آنها معلوم گردد.
انتخاب هدف پرورشي با توجه به نيازهاي دانش آموزان نه تنها كمك به رفع احتياجات آنها مي باشد بلكه اين كار موجب شركت كردن آنها در امر يادگيري ميشود.
نظريه آموزشي و يادگيري نشان داده اند يادگيرندگان مطلبي را بهتر مي آموزند كه در يادگيري آن به طور فعال شركت داشته باشند.
نياز جامعه: مدرسه نه تنها بايد نسلي تربيت كند كه هم به مسائل زندگي خودآگاهي داشته هم داراي مهارتهاي لازم براي مقابله با آنها باشد بلكه بايد نسلي آينده نگر بار آورد كه با پيش بيني مشكلات احتمال زندگي آينده خود را به معلومات و دانش مهارتها و شيوه هاي رفتاري لازم براي زيستن در جهان آينده تجهيز كند.
منبع سوم: انتخاب هدفها و برنامه درسي نظر متخصصان موضوع مختلف درسي است. اين افراد به اعتبار صلاحيت علمي و تسلطي كه بر موضوع دانش خود دارند بهتر از ديگران مي توانند هدفهاي مهم پرورشي دروس مختلف را تشخيص دهند.
آخرين مرحله طرح تايلر تعيين هدفهاي آموزشي است. منظور آن است كه پس از تهيه هدفهاي كلي موقتي از منابع سه گانه پيش گفته و مراجعه به ملاكهاي دوگانه فلسفه پرورشي و روان شناسي پرورشي هدفهاي پذيرفته شده را بايد از صورت كلي و غير دقيق خارج كرد و به صورت هدف دقيق آموزشي در آورد.
طبقه بندي هدفهاي تربيتي در حيطه يادگيري:
نخستين طبقه بندي در زمينه هدفهاي تربيتي در حيطه شناختي در سال 1956 توسط بلوم و همكاران پايه گذاري شد. طبقه بندي هدفهاي تربيتي توانسته است فعاليت پيچيده يادگيري را به روشني تقسيم بندي و تفكيك كند تعداد سطوح و طبقاتي كه بلوم در زمينه يادگيري ارائه مي دهد اندك و سازمان يافته است مزيت ديگر اين طبقه بندي آن است كه وي مطالب را با بياني آشنا براي معلمان توضيح مي دهد.
طبقه بندي هدفهاي تربيتي كه پايه و اساس ساير طبقه بندي ها قرار گرفت، چهار اصل را شامل مي شود:
1) اصل روش:
طبق اين اصل، طبقه بندي هدفهاي تربيتي بايد با روشهايي كه معلمان براي بيان هدفها به كار مي برند، سازگاري داشته باشد يعني روشي دور از ذهن و غير عملي نباشد.
2) اصل روانشناسي:
مبحث طبقه بندي هدفها بايد با اصول شناخته شده روان شناسي مطابقت داشته باشد.
3) اصل منطق:
در طبقه بندي هدفهاي تربيتي بايد اصل منطق در نظر گرفته شود و بين طبقات، ارتباط نامتناقص برقرار باشد.
4) اصل بي طرفي:
سلسله مراتب هدفها و سطوح يادگيري نبايد نماينده سلسله مراتب ارزشها باشد يعني هر نوع هدفي بايد نسبتاً بي طرفانه تعيين شود.
سطوح يادگيري در حيطه شناختي:
هدفهاي حيطه شناختي بر يادآوري يا بازسازي آنچه آموختنش ضروري است، تأكيد مي كند مثلاً در حل يك مسأله فكري، فرد بايد نخست مسأله اصلي را تشخيص دهد، سپس مطالب داده شده را مرتب كند و آنها را به نظريه ها، روشها و الگوهايي كه ياد گرفته است، ربط دهد به بيان ساده تر، هدفهاي شناختي با آنچه شاگرد بايد بداند و بفهمد سروكار دارد. در اين حيطه هدفها از ساده ترين سطح شناخت به پيچيده ترين و از امور ذاتي محسوس به امور معنوي و غير محسوس تنظيم شده است.
هدفهاي يادگيري در حيطه شناختي بر اساس طبقه بندي بلوم، شامل شش سطح به شرح زير است:
1) دانش 2) فهميدن 3) كار بستن 4) تحليل 5) تركيب 6) ارزشيابي و قضاوت
سطوح يادگيري در حيطه عاطفي:
حيطه عاطفي مقوله هايي از قبيل علايق، احساسات، عواطف، باورها، اعتقادات، نگرشها و ارزشها را شامل مي شود و محصول و برايند آموزشهاي شناختي و مهارتي و تربيت هايي است كه در محيط مدرسه خانه و جامعه صورت مي گيرد خمير مايه و هسته اصلي و عامل تشكيل دهنده حيطه عاطفي، ميزان علاقه فرد به موضوع، موجود شي يا پديده اي است.
طبقات يا سطوح حيطه عاطفي همانند حيطه شناختي، زنجيره اي است و به ترتيب از آسان به مشكل يا از سطحي به عمقي تنظيم يافته اند همچنين، از پايين ترين تا بالاترين مراتب دروني شدن ارزشها را در برگيرد.
سطوح مختلف يادگيري در حيطه عاطفي به شرح زير است:
1) دريافت و توجه كردن 2) پاسخ دادن 3) ارزشگذاري 4) سازماندهي ارزشها 5) تبلور ارزشها
سطوح يادگيري در حيطه رواني-حركتي
مهارتهاي رواني-حركتي به گونه اي است كه انجام دادن آنها نيازمند به همكاري اعصاب و ماهيچه هاست مانند خياطي رانندگي و جراحي. اين حيطه، بيشتر شامل مهارتهاي عملي در زمينه هاي فني و حرفه اي، تربيت بدني، هنر، كارهاي آزمايشگاهي و امثال آنها است. يادگيريها و هدفهاي آموزشي در حيطه رواني- حركتي آميخته با يادگيري در حيطه شناختي و عاطفي بوده، قابل تفكيك از آن نيست به اين معني كه مهارت در انجام يك فعاليت عملي مستلزم درك، شناخت و علاقه بهتر از مفهوم و موقعيت.
تعريف آموزش:
آموزش به فعاليتي گفته مي شود كه با هدف آسان ساختن يادگيري از سوي آموزگار يا معلم طرح ريزي ميشود و يك يا چند يادگيرنده به صورت كنش متقابل جريان مي يابد.
يادگيري فعاليتي است كه از سوي يادگيرنده انجام مي گيرد و خود او در به وجود آوردن آن دخالت دارد و نقش معلم صرفاً فراهم آوردن شرايط و امكاناتي است كه يادگيري را آسان مي سازد.
تعريف يادگيري:
گفتيم كه هدف آموزش آسان كردن يادگيري است يادگيري را مي توان به راههاي گوناگون تعريف كرد: كسب اطلاعات و انديشه هاي تازه عادتهاي مختلف مهارتهاي متنوع و راههاي گوناگون حل مسائل. همچنين مي توان يادگيري را به صورت كسب رفتار و اعمال پسنديده يا حتي كسب رفتار و اعمال ناپسند نيز تعريف كرد.
پس يادگيري حوزه بسيار گسترده اي را شامل مي شود. هرگنهان والسون گفته اند كه يادگيري يكي از مهمترين زمينه ها در روانشناسي امروز و در عين حال يكي از مشكل ترين مفاهيم براي تعريف كردن است معروفترين تعريف برايز يادگيري اين است كه:
يادگيري به فرايند ايجاد تغيير نسبتاً پايدار در رفتار يا توان رفتاري كه حاصل تجريه است گفته مي شود و نمي توان آن را به حالت موقتي بودن مانند آنچه بر اثر بيماري خستگي يا داروها پديد مي آيد نسبت داد.
مقايسه آموزش با يادگيري
آموزش و يادگيري دو فرايند مستقل هستند يادگيري هميشه معطوف به يادگيرنده است اما آموزش مستلزم فعاليت متقابل بين حداقل دو نفر است.
يادگيري هدف است و آموزش وسيله رسيدن به هدف. اما آموزش هميشه به يادگيري نمي انجامد آموزش فعاليتي است كه از سوي معلم به قصد تسهيل يادگيري در يادگيرندگان انجام مي گيرد اما يادگيري فعاليتي است از سوي يادگيرنده انجام مي شود.
شرايط مؤثر بر يادگيري:
1) انگيزه يادگيري
بهترين عاملي كه انگيزه شاگرد را به ادامه فعاليتهاي يادگيري تقويت مي كند، آن است كه درس را خوب بفهمد اگر خوب بفهمد خوب امتحان مي دهد و انگيزه او را تقويت مي كند. به طور كلي هر گونه رفتار تشويق آميز از سوي معلم و فعاليتهاي كه به مؤفقيت و پيشرفت دانش آموز منتهي ميشود، انگيزه او را تقويت مي كند.
2) آگاهي از ناكافي بودن دانش و مهارت كنوني
شاگرد بايد از ناكافي بودن دانش و مهارتهاي فعلي خويش آگاه گردد تجربه نشان داده است انسان زماني كه ضرورت يادگيري دانش يا مهارت جديدي را تشخيص دهد با ميل و رغبت آن را مي پذيرد كودكي كه وارد كلاس اول مي شود بايد بداند براي اينكه بتواند اسم خود را بنويسد بايد نخست خواندن و نوشتن را ياد بگيرد بنابراين معلم بايد شاگرد را با مسائل تازه و ضرورت آموختن آنها مواجه كند تا وي از ناكافي بودن معلومات فعلي خويش آگاه گردد.
3) داشتن تصور روشن از دانش و مهارتهايي كه بايد كسب شوند
اگر شاگرد بداند كه يادگيري جديد او به چه دانش و مهارتي منتهي مي گردد امر يادگيري براي او هدفدارتر مي شود.
در اين رابطه بايد معلم هدفهاي رفتاري هر درس را با دقت بيان كند و شاگردان را از تغييراتيكه در اثر آموختن، در دانش و مهارت آنان حاصل مي شود، آگاه گرداند.
4) داشتن فرصت كافي براي تمرين
كسب هر دانشي به تمرين نياز دارد. معلم بايد براي تمرين شرايط مناسب و زمان كافي در نظر بگيرد.
5)آگاهي از پيشرفت
آگاهي از نتايج مثبت كار در حين يادگيري در بهبود و پيشرفت شاگرد اثر مثبت دارد زيرا كودك براي ادامه يادگيري شوق و انگيزه بيشتري دارد.
6) داشتن وسايل و منابع مناسب براي يادگيري
هر درس بنا به ماهيت خود داراي وسايل و منابعي است كه استفاده از آنها آموختن آن درس را تسهيل مي كند مانند نقشه، كره جغرافيا يا وسايل آزمايشگاهي.
فصل دوم:
مشخصات محل كارورزي
مشخصات محل كارورزي:
* نام مدرسه: مدرسه ابتدائي ارشاد
* نوع مدرسه: دولتي
* تعداد مقاطع تحصيلي: ابتدايي و راهنمايي
* تعداد كلاسهاي درس: 10 كلاس
* تعداد معلمين موجود در مدرسه: 48 معلم
* تعداد دانش آموزاني كه در اين مدرسه تحصيل مي كنند: 122 نفر
پايه آمادگي: يك كلاس مقدماتي و تكميلي: 10 نفر
پايه اول: 1 كلاس: هر كلاس 6 نفر؛ در كل 18 نفر
پايه دوم:1 كلاس: 7 نفر
پايه سوم: 1 كلاس: 6 نفر
پايه چهارم: 1 كلاس: 6 نفر
پايه پنجم: 1 كلاس: 10 نفر
* تعداد كل پرسنل موجود در مدرسه: 48 نفر
* تعداد مشاورين موجود در مدرسه: 2 مشاور
* تعداد مددكاران موجود در مدرسه: 1 مددكار
* تعداد مربيان بهداشت در مدرسه: 1 مربي بهداشت
* تعداد مربيان تربيت بدني موجود در مدرسه: 1 مربي تربيت بدني
* تعداد خدمتكاران موجود در مدرسه: 4 خدمتكار
آدرس كامل مدرسه: شهر آرا، خيابان پاتريس لومومبا، نسيم شرقي، مدرسة استثنايي ارشاد
تلفن: 88260832
مشخصات محل كارورزي:
مدرسة استثنايي ارشاد واقع در منطقة 2 مي باشد. اين دبستان به مساحت 1500 مترمربع مي باشد. مالكيت ساختمان دولتي است. ساختمان مدرسه شمالي بود و داراي 3 طبقه است.
در كنار درب ورودي مدرسه اتاق سرايدار است. در گوشة سمت چپ حياط سرويس بهداشتي واقع شده است. اين مدرسه مجهز به كتابخانه است. تعداد كلاسهاي اين مدرسه 33 تا و تعداد اتاق اداري 7 تا است و همچنين تعداد سالن و نمازخانه 4 تا است.
در كنار درب ورودي سالن تعدادي نيمكت و صندلي جهت انتظار قرار گرفته كه والدين تا اتمام كلاس فرزندان روي آن مي نشينند. متراژ ساختمان اصلي 3860 مترمربع و متراژ كل زيربنا 4000 مترمربع است و تاريخ تحويل سال 18/9/1375 شمسي است. نحوة تقسيم بندي دانش آموزان به اين صورت بوده است كه قبل از ورود به مدرسه دانش آموزان قرار مي گيرند و براساس استاندارد سازمان آموزش و پرورش استثنايي مورد پذيرش مدرسه قرار مي گيرند.
وجود كلاسهاي گفتار درماني و كار درماني و كلاسهاي مخصوص كودكان اوتيسم از ديگر مزاياي مدرسة استثنايي ارشاد مي باشد. كلاسهاي گفتار درماني براي تمام دانش آموزان كه دچار مشكل گويايي هستند و كلاسهاي كار درماني براي تمام دانش آموزان است كه دچار مشكل حركتي هستند.
مشخصات دانش آموزان
دانش آموز كلاسنوع شكلامير منصور هوشمندآموزش پذيرعلي محمد امينيآموزش پذيرعادل نادريانآموزش پذيرعليرضا صحراييآموزش پذيرنيما محتشمي فربيش فعالفرزاد رمضانيآموزش پذيرروشي كه معلم براي دانش آموزان در نظر گرفته بود به شرح ذيل است:
براي دانش آموزان عقب ماندگان آموزش پذير معلم در كنار آنها مي نشيند ومراحل تكليف را در دفتر آنها نوشته و نظارت كامل بر روي تك تك مراحل انجام تكليف دارد.
خانم آيين افروز براي آموزش تمامي دانش آموزان از تكرار بسيار استفاده مي‌كرد و مطالب را مي پرسيد و يادآوري مي كرد. از نظر سطح تحصيلي و درسي اكثريت دانش آموزان متوسط هستند، (معلم مطرح كرد درمورد كودكان اوتيسم هم از اشارات انگشت و دادن سرنخ براي گفتن مطالب استفاده مي كند.)
برنامه هفتگي كلاس اول خانم آيين افروز
ايام هفتهدروسساعاتشنبهرياضي-علوم-املايكشنبهفارسي-رياضي-هنردوشنبهرياضي-فارسي-ورزشسه شنبهرياضي-املا-علومچهارشنبهعلوم-فارسي-رياضيپنج شنبهكتابخواني-فارسي- املازمان استراحت دانش آموزان 10 دقيقه در نظر گرفته شده است.
مشخصات كلاس:
كلاس اول خانم آيين افروز در انتهاي راه رو ضلع غربي سالن قرار دارد و ديوارهاي كلاس به رنگ كرم است. كلاس نسبتاً كوچك است و در كلاس 6 تا ميز و صندلي تك نفره وجود دارد. ديوارهاي كلاس تميز و ظاهر كلاس نسبتاً شاد و متنوع است. تخته كلاس از نوع رايت برد است. ديوار كلاس مزين از پوسترهاي است كه توسط دانش آموزان تهيه شده است. ميز كوچكي كه در پايين كلاس در كنار پنجره ها قرار دارد متعلق به خانم آيين افروز است. و در روبروي ميز معلم در طرف ديگر كلاس كمد نسبتاً بزرگي قرار دارد كه وسايل كمك آموزشي از جمله چنته و الگو و از اين قبيل وسايل وجود دارد.
ورودي ديوار كلاس برنامه هفتگي نصب شده است و روي ديوار ديگر كلاس مقواهايي به شكل گل نصب شده است كه اسامي دانش آموزان و مشخصات آنها بر روي آن است. كلاس تقريباً به شكل مربع است و در گوشة كلاس شير آب خوري براي بچه ها وجود دارد. تختة كلاس در جايي نصب شده است كه همة بچه ها به راحتي مطالب را مي بينند و تسلط كافي نسبت به آن را دارند.
از نظر شرايط نوري كلاس وضعيت مناسبي دارد. دماي كلاس نيز مناسب است و در كلاس وسيلة گرم كننده بخاري است.
سطح تحصيلات معلمان مقطع ابتدايي مدرسة استثنايي ارشاد به صورت زير است:
6 نفر از معلمان مقطع ابتدايي داراي مدرك ليسانس و 3 نفر از آنها داراي فوق ديپلم و 3 نفر از آنها داراي مدرك ديپلم هستند.
سطح تحصيلات كاركنان و مدير مدرسه استثنايي ارشاد به شرح زير است:
مشاور مدرسه: مدرك ليسانس
معاون مدرسه: مدرك ليسانس
سرپرست مدرسه: مدرك ليسانس
مربي بهداشت: مدرك ليسانس
مددكار: مدرك ليسانس
مدير مدرسه: داراي فوق ديپلم مي باشد.
فصل سوم:
درس علوم
نام درس: چگونه مي توانيم سالم و قوي بمانيم؟
مقطع تحصيلي: اول ابتدايي
تاريخ: 6/10/85
ساعت ورود به كلاس: 8 صبح
مدت جلسه : 45 دقيقه
نام آموزگار: خانم آيين افروز
توضيح درس:
به همراه خانم بهرامي معاون مدرسه وارد كلاس شدم سپس خانم معاون من(كارورز) را به خانم آيين افروز و دانش آموزان معرفي كردند و هدف من را از مراجعه به كلاس آنها تشريح كردند.
من با راهنماييهاي خانم آيين افروز با بچه ها آشنا شدم و جايي را براي نشستن در ابتداي كلاس انتخاب كردم و در صندلي كه در كنار ميز خانم آيين افروز بود نشستم.
در ابتدا معلم با بچه ها سلام و احوال پرسي كرد. و بعد از حضور و غياب دربارة



قیمت: تومان


پاسخ دهید