دانشگاه علوم پزشکي و خدمات بهداشتي درماني قزوين
دانشکده بهداشت
پايان نامه جهت اخذ درجه کارشناسي ارشد رشته علوم بهداشتي در تغذيه
عنوان
اثر مصرف عصاره هيدروالکليک برگ کنگرفرنگي سينارا اسکوليموس بر آنزيم هاي آلانين آمينوترانسفراز ALT و آسپارتات آمينو ترانسفراز AST کبدي در بيماران مبتلا به استئاتوهپاتيت غير الکلي NASH
استاد راهنما
دکتر مصطفي نوروزي
اساتيد مشاور
دکتر اصغر محمد پور اصل – دکتر سيد اميرمنصور رضادوست
نگارش
وجيهه رنگ بو
دي ماه 1393
دانشگاه علوم پزشکي و خدمات بهداشتي درماني قزوين
دانشکده بهداشت
پايان نامه جهت اخذ درجه کارشناسي ارشد رشته علوم بهداشتي در تغذيه
عنوان
اثر مصرف عصاره هيدروالکليک برگ کنگرفرنگي( سينارا اسکوليموس ) بر آنزيم هاي آلانين آمينوترانسفراز (ALT ) و آسپارتات آمينو ترانسفراز (AST ) کبدي در بيماران مبتلا به استئاتوهپاتيت غير الکلي (NASH ).
استاد راهنما
دکتر مصطفي نوروزي
اساتيد مشاور
دکتر اصغر محمد پور اصل – دکتر سيد اميرمنصور رضادوست
نگارش
وجيهه رنگ بو
دي ماه 1393
تقديم به ….
گوهر دامان نرجس ، يگانه فاتح زمان ، فصل پاياني غم ها ، اجابت امن يجيب ، سحاب کرم ، خاطره ي دل هاي محزون و بي قرار ، قصه ي آرام آينده ، تک سوار دادگستر ، قاصد روشن ، اميد آخرين ،آيت عدالت موعود ، مرد برگزيده اعصار.
سبزپوش مهرباني که مي رسد و عشق را جواب مي دهد.
و تقديم به
خانواده ي دلسوز و مهربانم که سختي راه را چون گذري سبز برايم هموار نمودند.
تقدير و تشکر…
سپاس بيکران پروردگار يکتا را که هستي مان بخشيد و به طريق علم و دانش رهنمودمان شد و به همنشيني رهروان علم و دانش مفتخرمان نمود و خوشه چيني از علم و معرفت را روزيمان ساخت.
تقدير و تشکر فراوان از جناب دکتر مصطفي نوروزي که با بردباري ، دلسوزي و راهنمايي هاي خردمندانه خويش مرا در به ثمر رساندن اين طرح ياري نمودند.
تقدير و تشکر فراوان از جناب دکتر سيد اميرمنصور رضادوست و جناب دکتر اصغر محمدپوراصل که بهره گيري از مشاوره و رهنمودهاي ارزنده ايشان نقش بسزائي در انجام اين مطالعه داشت.
و با تقدير و تشکر فراوان از جناب دکتر کلهر مديرعامل محترم شرکت دينه ايران که در تهيه فراورده هاي گياهي مورد نياز اين طرح صميمانه همکاري نمودند.
چکيده
زمينه: مطالعات کلينيکي اخير نشان داده اند که عصاره برگ کنگرفرنگي (سينارا اسکوليموس) اثر محافظت کنندگي بر کبد دارد. لذا اين مطالعه با هدف بررسي اثرات درماني کنگرفرنگي بر بيومارکرهاي کبدي در بيماران مبتلا به استئاتوهپاتيت غير الکلي (NASH) طراحي و انجام شد.
مواد و روش ها: در اين کارآزمايي باليني دوسوکور، 60 بيمار مبتلا به NASH از هر دو جنس بطور تصادفي به دو گروه تقسيم شدند. 30 بيمار در گروه مداخله 2700 mg در روز عصاره هيدروالکلي برگ کنگرفرنگي معادل 6 عدد قرص (2 قرص با صبحانه، 2 قرص با ناهار و 2 قرص با وعده شام) به مدت 2 ماه دريافت کردند و 30 بيمار نيز در گروه پلاسيبو 2700 mg در روز پلاسيبو معادل 6 عدد قرص پلاسيبو (2 قرص با صبحانه، 2 قرص با وعده ناهار و 2 قرص با وعده شام) به مدت 2 ماه دريافت کردند.در پايان از بيماران خونگيري انجام شد و داده ها با استفاده از نرم افزار spss مورد تجزيه تحليل قرار گرفت .
يافته ها: نتايج مطالعه نشان داد دو ماه مداخله با عصاره برگ کنگر فرنگي بطور معني داري آنزيم هايALT وAST کبدي را کاهش داد ((P ??0.001 . همچنين اين عصاره باعث کاهش معني دار در سطوح سرمي کلسترول توتال و تري گلسيريد (P ??0.05) در گروه مداخله گرديد. ميزان قند خون ناشتا (FBS ) ، LDL کلسترول و HDL کلسترول در مقايسه گروه مداخله و گروه پلاسبو تفاوت معني داري را نشان نداد.
نتيجه گيري: اين مطالعه اثر عصاره برگ کنگر فرنگي را بر کاهش آنزيم هاي ALT وAST کبدي و ليپيدهاي خون (توتال کلسترول و تري گليسريد ) در بيماران مبتلا به NASH نشان داد.
کلمات کليدي: استئاتوهپاتيت غير الکلي، سينارا اسکوليموس، آنزيم هاي کبدي، ليپيد
فهرست مطالب
فصل اول: مقدمه و بيان مسأله
1-1 مقدمه…………………………………………………………. …………………………………………………………1
1-1-1 کبد چرب غير الکلي……………………………………………………………………………………………………2
1-1-2 درمان NASH………………………………………………………………………………………………………….8
1-2 بيان مسأله و اهميت پژوهش…………………………………………………………………………………………….9
1-3 اهداف و فرضيات…………………………………………………………………………………………………………….10
1-3-1 هدف اصلي……………………………………………………………………………………………………………….10
1-3-2 اهداف فرعي………………………………………………………………………………………………………………10
1-3-3 فرضيات پژوهش………………………………………………………………………………………………………….11
فصل دوم: بررسي متون
2-1 مقدمه…………………………………………………………………………………………………………………………..13
2-2 مباني نظري پژوهش………………………………………………………………………………………………………15
2-3 مروري بر مطالعات انجام گرفته…………………………………………………………………………………………16
2-3-1 مطالعات انجام شده در ايران………………………………………………………………………………………..16
2-3-2 مطالعات انجام شده در جهان………………………………………………………………………………………20
فصل سوم: روش پژوهش
3-1 مقدمه………………………………………………………………………………………………………………………….26
3-2 نوع پژوهش…………………………………………………………………………………………………………………26
3-3 جامعه پژوهش همراه با معيارهاي ورود و خروج……………………………………………………………………26
3-4 روش نمونه گيري و حجم نمونه…………………………………………………………………………………………27
3-5 روش گردآوري داده ها……………………………………………………………………………………………………28
3-6 ابزار گردآوري داده ها………………………………………………………………………………………………………..29
3-7 روش تجزيه و تحليل داده ها…………………………………………………………………………………………..31
3-8 مکان و زمان مطالعه……………………………………………………………………………………………………….31
3-9 محدوديت هاي پژوهش………………………………………………………………………………………………………31
3-10 ملاحظات اخلاقي…………………………………………………………………………………………………………32
3-11 تعريف واژه ها………………………………………………………………………………………………………………33
فصل چهارم: يافته ها
4- يافته ها………………………………………………………………………………………………………………………..36
فصل پنجم: بحث، نتيجه گيري و ارائه پيشنهادات
5-1بحث…………………………………………………………………………………………………………………………….50
5-2 نقاط قوت وضعف …………………………………………………………………………………………………………54
5-3 نتيجه گيري……………………………………………………………………………………………………………………..55
5-4 ارائه پيشنهادات …………………………………………………………………………………………………………………55
فهرست جداول
جدول 4-1 ميانگين متغيرها در افراد شرکت کننده درمطالعه
…………………………………………………………………………………………………………………………………36
جدول 4-2 : مقايسه متغيرها در دو گروه مداخله و گروه پلاسبو قبل از شروع مداخله
…………………………………………………………………………………………………………………………………38
جدول 4-3 : مقايسه متغيرها قبل و بعد از مداخله در گروه مداخله
…………………………………………………………………………………………………………………………………39
جدول 4-4 مقادير و درصد تغيير متغيرها قبل و بعد از مداخله درگروه مداخله
…………………………………………………………………………………………………………………………………41
جدول 4-5 : مقايسه متغيرها قبل و بعد از مداخله در گروه پلاسبو
…………………………………………………………………………………………………………………………………42
جدول 4-6 مقادير و درصد تغيير متغيرها قبل و بعد از مداخله درگروه مداخله
…………………………………………………………………………………………………………………………………44
جدول 4-7 : مقايسه تغييرات متغيرها در دو گروه مداخله و پلاسبو
…………………………………………………………………………………………………………………………………45
جدول 4-8 مقايسه درصد تغييرات متغيرها در دو گروه مداخله و پلاسبو
…………………………………………………………………………………………………………………………………47
فهرست نمودارها
نمودار 4-1 : مقايسه متغيرها در گروه مداخله……………………………………………………………….40
نمودار 4-2 : مقايسه متغيرها در گروه پلاسبو……………………………………………………………….43
نمودار4-3 :مقايسه تغييرات متغيرها در دو گروه مداخله و پلاسبو……………………………………46
فصل اول :
مقدمه و بيان مسئله
1-1 مقدمه
در چند دهه اخير با پيشرفت سريع تکنولوژي و تغيير شيوه زندگي چهره بيماريهاي شايع از عفونتها به بيماريهاي نوپديد تغيير يافته است.برخي از اين بيماريها که بيشتر ناشي از تغيير شيوه زندگي هستند و با کم تحرکي، افزايش وزن و بعضاً بروز پاسخهاي خودايمني همراه هستند،آنچنان پرخطرند که به نظر ميرسد ميرائي و ناتواني حاصل از آنها در آينده اي نزديک به ميرائي و ناتواني ناشي از بيماريهاي عفوني واگير در اعصار گذشته برابري کند.يکي از اين بيماريهاي غيرعفوني که در سالهاي اخير نظر محققين علوم پزشکي را به خود جلب کرده است “کبد چرب غير الکلي” و سيروز و نارسائي کبدي ناشي از آن است که مطمئناً در سالهاي آينده حتي از هپاتيتهاي ويروسي نيز عواقب جدي تري را بدنبال خواهد داشت.لذا آشنائي با جنبه هاي مختلف تشخيص، درمان و پيشگيري از اين بيماري بسيار ضروري بوده و نه تنها از آسيبهاي کبدي بلکه از عوارض مهم قلبي عروقي که مهمترين علت مرگ وميربيماران مبتلا به کبد چرب مي باشد نيز جلوگيري مي کند(Dyson, 2014).
1-1-1 کبد چرب غير الکلي
بيماري کبد چرب غير الکلي Non Alcoholic Fatty Liver Disease امروزه به عنوان يک مشکل مهم تهديد کننده سلامتي شناخته مي شود و يکي از شايع ترين بيماريهاي مزمن کبدي است. اين بيماري اولين بار در سال 1980 توسط لودويگ و همکاران شناسايي شد و شامل بيماراني بود که تاريخچه اي از مصرف الکل نداشتند، اما يافته هاي نمونه برداري کبد آنها با هپاتيت الکلي، غير قابل افتراق بود و به اين ترتيب با اصطلاح کبد چرب غير الکلي (NAFLD) معرفي شد(Ludwig, 1980) . کبد چرب غير الکلي طيف وسيعي از مشکلات کبدي را شامل مي شود که در ابتدا استئاتوزيس ساده يا simple steatosis مي باشد که اين مرحله تيپ 1 ناميده مي شود. در استئاتوزيس ساده تجمع چربي در بافت کبدي ديده مي شود ولي التهابي در بافت کبدي وجود ندارد. استئاتوزيس ساده اولين مرحله ي قابل تشخيص کبد چرب غير الکلي مي باشد. تيپ 2 اين بيماري استئاتوزيس به همراه التهاب مي باشد. تيپ 3 استئاتوزيس همراه با صدمه به سلولهاي کبدي است. تيپ 4 استئاتوزيس به همراه فيبروزه شدن سينوزوئيدها مي باشد. (NASH) Non Alcoholic Steatohepatitisشامل تيپ 3 و 4 است ودر واقع حالتي بين استئاتوزيس و سيروز مي باشد . اکثر مطالعات نشان ميدهند که20-10% مبتلايان به کبد چرب غيرالکلي به NASH مبتلا خواهند شد و 40-30% بيماران مبتلا به NASHممکن است دچار فيبروز پيشرفته شوند و سيروز در15-10%بيماران يافت ميشود. بسياري از بيماران با سيروز “کريپتوژنيک” تشخيص داده شده در حقيقت بيماري کبدي بر اساس NASH دارند و با تشديد استئاتوز وارد فاز کاتابوليک مي شوند که به علت سيروزشان است. اين بيماران ممکن است دچار نارسايي کبدي و نيازمند پيوند کبدي گردند و بعضي دچار هپاتوسلولر کارسينوما مي شوند(Machado, 2014 Takahashi, 2014).
از آن جايي که اين بيماري خيلي از اوقات داراي علايم بارزي نمي باشد لذا بسياري از افراد مبتلا به آن از بيماري خود آگاه نيستند. و اکثر بيماران مبتلا به NASH بدنبال کشف اتفاقي افزايش آنزيمهاي ALT و ASTکبدي شناسائي مي شوند (اين آمينوترانسفرازها به طور خفيفي بالا هستند،حدود 2.5-1.5 برابر بالاتر از بالاترين حد طبيعي و ALT به طور کلي بالاتر از AST است) . در صورت علامت دار بودن بيماري، علائم عبارتند از ضعف واحساس ناراحتي مبهم در ربع راست فوقاني شکم . روشهاي تصوير برداري نشان دهنده مشخصات کبد چرب است ولي تشخيص نهايي کبد چرب ياNASH نيازمند بيوپسي کبد مي باشد . بيوپسي کبد، ويژگي ماکرووزيکولار استئاتوز و گاهي چرب شدن ميکرووزيکولار را نشان مي دهد و ارتشاح التهابي مختلط در توزيع لوبولار ديده مي شود. تشخيص بيماري کبد چرب غير الکلي به تاريخچه دقيق براي تعيين ميزان مصرف الکل نياز دارد. بيشتر پژوهشگران در زمينه بيماري کبد چرب براي رد بيماري کبد چرب الکلي به مصرف کمتر از 20 گرم در روز الکل توجه مي کنند . نتايج تستهاي ازمايشگاهي براي هپاتيت B وC ، بررسي آهن و سرولوژي اتوايميون نيز بايد انجام شود (Fauci, 2012 Chalasani, 2012).
با وجود اينکه اهميت اين بيماري روز به روز بيشتر مي شود ولي اطلاعات اپيدميولوژيک در مورد آن بسيار محدود است، که علت اصلي آن به کمبود معيارهاي بي خطر و دقيق براي غربالگري اين بيماري برمي گردد . تاکنون در دنيا مطالعات بسياري در مورد ميزان شيوع کبد چرب غيرالکلي در گروه هاي سني مختلف و ارتباط آن با ساير بيماريها، شرايط جسمي خاص و مصرف داروها انجام شده است. شيوع بيماري کبد چرب غيرالکلي با افزايش سن سير صعودي مي يابد . قابل ذکر است بيماري کبد چرب در هر سني ديده مي شود، اما بيشترين شيوع آن بين60-40 سالگي است و شيوع اين بيماري در آقايان 2 برابر خانمها مي باشد که با افزايش سن ميزان شيوع در خانمها به آقايان نزديک مي شود. بويژه پس از يائسگي شيوع بيماري کبد چرب در خانمها سير فزاينده اي دارد (Williams, 2011 Arun, 2006 ).
در مطالعه اي با عنوان شيوع استئاتوهپاتيت غيرالکلي در ايران در سال 2010 توسط دکتر سهراب پور و همکاران انجام گرفت، شيوع NASHدر جمعيت مورد مطالعه 9/2% برآورد گرديده است (Sohrabpour, 2010). مطالعاتي که در کشورهاي شرقي انجام گرفته است شيوع آن را به علت تغيير شيوه زندگي (رژيم غذايي پر چرب، فعاليت بدني کم، چاقي مرکزي و ديابت مليتوس نوع دو) در حال افزايش عنوان کرده اند. در کشورهاي صنعتي بيماري کبد چرب غير الکلي 20 تا 40% افراد را درگير کرده و بيشترين شيوع را در بين بيماريهاي مزمن کبدي دارد. ميزان شيوع کبد چرب غير الکلي در ژاپن 18% و در آمريکا 34% برآورد شده است. اين افزايش شيوع به طور مستقيم به اپيدمي چاقي که در اين جمعيتها ديده مي شود، مربوط است. در ايالات متحده، تصور مي شود NASH در حدود 3% جمعيت عمومي رخ مي دهد و فيبروز مربوط بهNASH به صورت معني داري در بيش از40% بيماران چاق ديده مي شود. در 90 -40% موارد، چاقي منجر به کبد چرب غير الکلي مي شود(Corrado, 2014 Veena, 2014 ) .
NASHبطور شايع در همراهي با ديگر اجزاي سندرم متابوليک”فشار خون بالا، ديابت مليتوس ، افزايش سطح ليپيدها وچاقي”ديده مي شود وNASH به عنوان تظاهر کبدي اين سندرم محسوب مي شود (Marchesini, 2005) . مطالعات اخير بروجود مقاومت به انسولين به عنوان مکانيسم پاتوفيزيولوژيک اصلي NASH متمرکز بوده اند. همچنين مطالعات نشان داده اند که سطح غير طبيعي فريتين در 50% بيماران با NASH ديده مي شود و سطح فريتين افزايش يافته مي تواند نشانگري براي مقاومت به انسولين در NASH باشد.
پاتوژنز استئاتوهپاتيت غيرالکلي هنوز در هاله اي از ابهام قرار دارد. بر اساس نظريه اي موسوم به نظريه “دوضربه” تبديل و پيشرفت استئاتوز ساده به استئاتوهپاتيت و فيبروز پيشرفته نتيجه دو فرايند مجزا مي باشد. در ضربه اول مقاومت به انسولين موجب تجمع چربي در سلولهاي کبدي مي شود. ضربه دوم يک استرس اکسيداتيو ناشي از توليد راديکالهاي آزاد اکسيژن در ميتوکندريها است. پس از پراکسيداسيون ليپيدها و توليد سيتوکينها بيش از حد توان پاکسازي مکانيسم هاي دفاعي و آنتي اکسيدان سلول کبدي، سلولهاي ستاره اي کبد فعال مي شوند و با ترشح سيتوکينهاي پيش التهابي منجر به التهاب و شروع استئاتوهپاتيت مي گردند. گرچه به نظر مي رسد در برخي بيماران بيش از دو مرحله در بروز التهاب و پيشرفت بيماري موثر باشد. به هر حال مقاومت به انسولين نقش کليدي دارد (Day, 1998).
محتواي آهن کبد،کمبود آنتي اکسيدانها وباکتريهاي روده اي در زمينه مستعد ژنتيکي مي تواند موجب تفاوت در سير باليني بيماران مختلف گردد.
چاقي با فعاليت نابجاي سيستم ايمني و التهاب مزمن خفيف همراه است. بايد توجه داشت که التهاب از عوامل مهم در ايجاد ارتباط چاقي با بيماري کبد چرب است . درکبد و بافت چربي، ارتباط نزديک و بسته اي بين سلولهاي متابوليکي (هپاتوسيتها و سلولهاي چربي) و سلولهاي التهابي (سلولهاي کوپفر و ماکروفاژها) وجود دارد و اين گوياي اين حقيقت است که تنظيم عملکرد متابوليک و پاسخهاي التهابي در هم تنيده بوده و با هم مرتبطند. کانگ و همکاران نشان دادند که سلولهاي چربي و کبدي منبع سيتوکين TH2هستند که القا کننده فعاليت گيرنده پراکسيزوم فعال شده (PPARs) هستند که به نوبه خود در ماکروفاژها باعث شروع فعاليت جايگزيني مي شوند. ماکروفاژهاي فعال جايگزين شده (فنوتيپ M2) نقش مهمي در کاهش التهاب در کبد و بافت چربي دارند، در حالي که ماکروفاژ التهابي فعال شده کلاسيک (فنوتيپ M1) نقش مهمي در بيماريهاي متابوليک و مقاومت به انسولين بازي مي کنند. به طور معمول، ماکروفاژهاي موجود در بافتها در حالت فعال شده جايگزيني (فنوتيپ M2) بوده که توليد کننده سيتوکين ضد التهابي مانند IL-10 هستند. در چاقي، ماکروفاژها مي توانند به فرم فعال شده کلاسيک يا همان فنوتيپ M1 برگشته و توليد سيتوکينهاي پيش التهابي مانند TNF-?، TNF-?، IL-2 و IL-6 کنند. سيتوکين پيش التهابي مي تواند آغازگر استرس رتيکولوم آندوپلاسميک (استرس ER) با افزايش بعدي در توليد راديکالهاي آزاد اکسيژن (ROS) و استرس اکسيداتيو گردد. اثرات تجمعي افزايش در آزاد شدن اسيدهاي چرب آزاد (FFA) و سيتوکينهاي التهابي از بافت چربي باعث تحريک استرس شبکه آندوپلاسميک (ER) و توليد راديکالهاي آزاد (ROS) در سلولهاي کبدي و متعاقباً فعال سازي JNK (کيناز) مي گردد. فعال سازي JNK باعث مهار انتقال پيام (سيگنالينگ) انسولين و افزايش مقاومت به انسولين مي شود.
تحت شرايط عادي، گلوکز رژيم غذايي باعث تحريک ترشح انسولين از سلولهاي بتاي پانکراس ميگردد. انسولين دو عمل کليدي در کبد دارد. اول اينکه باعث سرکوب گلوکونئوژنز از طريق تأثير برعملکرد فسفوانول پيروات کيناز و گلوکز 6 فسفاتاز ميگردد، عمل دوم انسولين افزايش ليپوژنز از طريق القاي بيان ژن مربوطه است. در وضعيت مقاومت به انسولين سلولهاي کبدي، مسير عملکرد اول انسولين يعني گلوکونئوژنز بدليل مقاومت سلولهاي کبدي به انسولين مختل شده و انسولين نمي تواند گلوکونئوژنز را سرکوب کند، در حالي که مسير عملکرد دوم انسولين فعال باقي مانده و ليپوژنز ادامه مي يابد به عنوان يک نتيجه، فعال شدن متوالي مسير ليپوژنيک منجر به کبد چرب و استئاتوز مي گردد. علاوه براين، افزايش قند خون که در مقاومت به انسولين رخ مي دهد و افزايش دريافت کربوهيدرات مي تواند پروتئين متصل شونده به عنصر پاسخ دهنده به کربوهيدرات (ChREBP) که منجر به ليپوژنز و مقاومت به انسولين گردد را فعال کند (Takaki, 2014 Brunt, 2007).
به طور خلاصه مي توان گفت در مرحله اول، مقاومت به انسولين باعث افزايش ليپوليز بافت چربي محيطي و افزايش ريفلاکس چربي به داخل کبد و تشکيل اسيدهاي چرب آزاد و همچنين افزايش سنتز تري گليسريدها در داخل کبد شده و در نهايت تجمع تري گليسريدها در کبد ايجاد مي شود و گفته مي شود در مرحله دوم اکسيداسيون منجر به پراکسيداسيون چربي شده و سايتوکينهاي التهابي را فعال مي کند که در نتيجه NASH ايجاد مي شود.
1-1-2 درمان NASH
از آنجا که مقاومت به انسولين يک عامل کليدي در اين بيماري است، بسياري از درمانهاي پيشنهاد شده براي کبد چرب غيرالکلي درجهت بهبود مقاومت به انسولين است . ازجمله اين درمانها مي توان به کاهش وزن، افزايش فعاليت بدني، داروهاي خوراکي ضد ديابت (مانند متفورمين، تروگليتازون، پيو گليتازون و روزيگليتازون)، عوامل سايتوپروتکتيو (مانند تورين و اورسوداکسي کوليک اسيد) عوامل کاهنده چربي (مانند کلوفيبرات، ژمفيبروزيل، بيزافيبرات و مهارکننده هاي آنزيمهيدروکسي متيل گلوتاريل کوآنزيم آ) و چندين آنتي اکسيدان مانند ويتامين E اشاره کرد ( Sanyal, 2010 Angelico, 2007 ).
1-2 بيان مسأله و اهميت پژوهش
با توجه به شيوع فراوان و آسيبهاي شديد کبدي در استئاتوهپاتيت غيرالکلي و همچنين مولتي فاکتوريال بودن آن، روشهاي متفاوتي براي درمان به کار ميرود که برخي از آنها بدليل مصرف داروهاي شيميايي با بروز عوارض متعدد همراه است. از طرفي وجود منابعي نشان مي دهد برخي از گياهان مانند کنگرفرنگي يا آرتيشو با نام علمي Cynara scolymus عملکرد محافظت کنندگي کبد داشته و از قرنها قبل به طور سنتي در درمان اختلالات کبدي به کار رفته اند و مي توانند بدون داشتن عوارض جانبي اثر بخشي درمان را افزايش دهند(Jadeja, 2014 Kulza, 2012 ).
ازآنجا که در مورد اثرات درماني عصاره برگ کنگرفرنگي بر بيماري NASHمطالعات جامعي صورت نگرفته است. لذا اين مطالعه به بررسي اثرات عصاره برگ کنگرفرنگي برآنزيمهاي ALT و AST کبدي بيماران مبتلا به NASH پرداخته تا در صورت مشاهده اثرات مفيد، بتوان آنرا بعنوان يکي از درمانهاي گياهي دراين بيماران بکار برد.
1-2 اهداف و فرضيات
1-3-1 هدف اصلي
تعيين اثرمصرف عصاره هيدروالکلي برگ کنگرفرنگي بر آنزيم هاي آلانين آمينو ترانسفراز(ALT) و آسپارتات آمينو ترانسفراز (AST ) کبدي در بيماران مبتلا به استئاتوهپاتيت غيرالکلي (NASH)
1-3-2 اهداف فرعي
1- تعيين و مقايسه سطح سرمي تري گلسيريد، توتال کلسترول ،LDL کلسترول ، HDL کلسترول وFBS در بيماران مبتلا به NASHقبل و بعد از مداخله در گروه مداخله با عصاره برگ کنگرفرنگي.
2- تعيين و مقايسه سطح سرمي تري گلسيريد، توتال کلسترول ،LDL کلسترول ، HDL کلسترول وFBS در بيماران مبتلا به NASH قبل و بعد از مداخله در گروه پلاسيبو.
1-3-3 فرضيات پژوهش
1. سطوح سرمي ALT و AST قبل و بعد از مداخله در گروه مداخله با عصاره برگ کنگر فرنگي متفاوت است.
2. سطوح سرمي ALT و AST قبل و بعد از مداخله در گروه پلاسيبو متفاوت نيست.
3. سطوح سرمي تري گلسيريد، توتال کلسترول ،LDL کلسترول ، HDL کلسترول وFBS قبل و بعد از مداخله در گروه مداخله با عصاره برگ کنگر فرنگي متفاوت است.
4. سطوح سرمي تري گلسيريد، توتال کلسترول،LDL کلسترول ، HDL کلسترول وFBS قبل و بعد از مداخله در گروه پلاسيبو متفاوت نيست.
فصل دوم :
بررسي متون
2-1 مقدمه
آرتيشو(Artichoke) يا کنگرفرنگي با نام علمي Cynara scolymus از تيره مرکبان (Asteraceae ) و خانواده کاسني (Compositae) بوده و از کلمه ايتاليائي Articicco به معني ميوه کاج مشتق شده است .
در زبان فارسي به نام هاي ديگر ارده شاهي ، خرشوف ، عکوب بستاني ، انگنار ناميده مي شود . آرتيشو گياه بومي مناطق مرکزي مديترانه است، ولي در حال حاضر در بيشتر نقاط معتدل دنيا کشت مي شود. آرتيشو در قرن شانزدهم به انگلستان و فرانسه برده شد و سپس در قرن نوزدهم در امريکا کشت شد. اکنون کاليفرنيا و سواحل اقيانوس آرام، مرکز کشت آرتيشو مي باشد. . در ايران به صورت خودرو مشاهده نمي شود و تنها در برخي ازمناطق كشور از جمله قزوين و انديمشك به صورت محدود كشت مي شود.

آرتيشو گياهي است چند ساله ، جاليزي ، داراي ساقه راست که ارتفاع آن به حدود يک متر مي رسد. ساقه اش مستقيم ، ضخيم و رگه دار است . برگهاي پهن ، چند لبه ، دراز ، بدون خار و به رنگ سبز تيره دارد ( خصوصاً در سطح زيرين ) . گلهاي آن آبي و بنفش و ميوه آن قهوه اي درخشان که انتهاي آن تارهاي سفيد ديده مي شود . گل آذين آن چندين کلاپرک انتهايي گوشتي دارد . گل در اواخر بهار تا اواخر تابستان باز مي شود . در انتهاي ساقه ميوه آن که به شکل ميوه کاج يا سيب فلس دار است مشاهده مي شود. گلبرگهاي آن ضخيم و گوشتي بوده و انتهاي گلبرگها ضخيم تر است که مصرف خوراکي دارد. روميها در حدود 2000 سال پيش اين گياه را پرورش مي دادند و به عنوان سبزي در سالاد استفاده مي کردند.
برگ آرتيشو يا کنگرفرنگي حاوي تا 2% اسيد فنوليک ، بطور عمده 3-کافئوئيل کوئينيک اسيد (کلروژنيک اسيد) بعلاوه 3-1 دي -O کافئوئيل کوئينيک اسيد (سينارين ) و کافنيک اسيد ، 4% لاکتون هاي سس کوئي ترپن ، 83-47% سيناروپيسرين و 11% فلاونوئيدها شامل اسکوليموزيد و فيتواسترول ها (تاراکسااسترول ) ، قند ، اينولين ،آنزيم ها و روغن ولاتيل مي باشد .
عصاره هايي که از برگ آرتيشو تهيه شده اند ALE ( Artichoke Leat Extract) از قرن 18 در اروپا به طور سنتي در درمان سوء هاضمه و اختلالات کبد ي مورد استفاده بوده است (Speroni, 2003).
2-2 مباني نظري پژوهش
اثرات فارماکوديناميک متعدد عصاره برگ کنگر فرنگي مانند مهاربيوسنتز کلسترول، مهار اکسيداسيون LDL، تاًثير بر سطوح ليپيد پلاسما و اثرات آنتي اکسيدانتي قوي در محافظت از سلولهاي کبدي درمطالعات in vitro بدليل وجود اسيدهاي مونو و دي کافئويک کوئينيک (مانند کلروژنيک اسيد و سينارين)، کافئيک اسيد و فلاونوئيدها (مانند لوتئين7- o گليکوزيد) که اجزاء فنوليک عمده ALE هستند مي باشد. با اين حال درمطالعاتin vivo نه تنها اجزاء اصلي عصاره بلکه متابوليتهاي آنها نيز ممکن است اثر بخشي داشته باشند(Mulinacci, 2004 Wittemer, 2005).
2-3 مروري بر مطالعات انجام يافته
1-3-2 مطالعات انجام شده در ايران
مطالعات محدودي در ايران بر روي گياه کنگرفرنگي انجام شده است و هيچ يک از آنها اثر درماني اين گياه را در بيماران مبتلا به NASH مورد بررسي قرار نداده اند.
دکتر نارنجکار و همکاران در مرکز تحقيقات گياهان دارويي دانشگاه شاهد در سال 2009 اثر مصرف خوراکي کنگرفرنگي (آرتيشو) برميزان گلوکز و چربيهاي سرم در مدل تجربي ديابت قندي در موش صحرايي مورد بررسي قرار دادند. در اين مطالعه 32 موش صحرايي ماده به چهار گروه يکسان؛ کنترل، کنترل تحت درمان با گياه، ديابتي شده و ديابتي شده تحت درمان با گياه تقسيم شدند. دو گروه تحت درمان با گياه،پودر اين گياه را مخلوط با غذاي استاندارد موش با نسبت وزني 6.25 درصد دريافت کردند. ميزان گلوکز و ليپيدهاي سرم قبل از بررسي و در هفته هاي سوم و ششم پس ازبررسي تعيين شد ونتايج تحقيق نشان داد که مصرف خوراکي کنگرفرنگي در موشهاي صحرايي ديابتي شده داراي اثر کاهنده قند خون بوده و موجب تغيير سودمند درسطح کلسترول HDL وLDL شده است(Narenjkar, 2009).
بررسي اثر عصاره هيدروالکلي شويد و کنگرفرنگي در مقابله با ديابت قندي نوع اول که توسط احمدي در سال 87 انجام شد ، 25 رت نر بالغ به 5 گروه 5 تايي تقسيم شدند . به رتهاي گروه شاهد هم حجم مواد تزريقي سرم فيزيولوژي تزريق شد . گروه دوم با تزريق آلوکسان منوهيدرات ديابتي شدند . گروه سوم مشابه گروه ديابتي شدند و گلي بنکلاميد دريافت کردند . به رت هاي ديابتي شده گروه چهارم عصاره شويد و گروه پنجم کنگر فرنگي با دوز 300 mg/kgb تزريق گرديد . نتايج نشان داد که عصاره هيدروالکلي شويد و کنگرفرنگي ميزان گلوکز ، کلسترول، تري گليسريد، VLDL- C و LDL-C را به طور معني داري کاهش داده و HDL-C را به طور معني داري افزايش داده و اثر عصاره ها بر فاکتورهاي بيوشيميايي مورد نظر درحد گلي بنکلاميد بوده است (Ahmadi Mahmoodabadi, 2008
همچنين مطالعه ديگري که از احمدي و همکاران در سال 2007 به چاپ رسيد اثر جلوگيري کنندگي عصاره هيدروالکلي کنگرفرنگي را برديابت نوع يک در موش هاي نر مورد بررسي قرار داد. در اين مطالعه 20 سر رت نر بالغ به 4 گروه تقسيم شدند. موشهاي گروه کنترل سرم فيزيولوژي دريافت کردند. گروه دوم (ديابتي ) 120 ميلي گرم به ازاي کيلوگرم وزن بدن مونوهيدرات الوکسان دريافت کردند. گروه سوم 0.5 ميلي گرم به ازاي کيلوگرم وزن بدن گلي بن کلاميد به علاوه درمان شبيه گروه دوم دريافت کردند و گروه چهارم 120 ميلي گرم به ازاي کيلوگرم وزن بدن مونوهيدرات الوکسان به همراه 300 ميلي گرم به ازاي کيلوگرم وزن بدن عصاره کنگرفرنگي دريافت کردند. 48 ساعت بعد از آخرين تزريق نمونه خوني از موشها گرفته شد . نتايج اين مطالعه نشان داد عصاره هيدروالکلي کنگرفرنگي مي تواند به طور موثري از ديابت نوع يک جلوگيري کند (Ahmadi Mahmoodabadi, 2007).
در مطالعه اي که در مرکز تحقيقات بيوشيمي باليني دانشگاه علوم پزشکي شهرکرد در سال 90 توسط حيدريان و همکاران انجام شد. اثر عصاره آبي اندام هوايي کنگر فرنگي بر هيپر ليپيدمي، استرس اکسيداتيو و فعاليت آنزيم سوپراکسيد ديسموتاز در رتهاي ديابتي مورد بررسي قرار گرفت. در اين مطالعه 24 سر رت صحرايي نر به چهار گروه تقسيم شدند. گروه اول به عنوان گروه کنترل، غذاي عادي دريافت کردند. سه گروه ديگر با استرپتوزوتوسين ديابتي شدند. سپس گروه دوم غذاي عادي پليت شده، گروه سوم و چهارم غذاي عادي به همراه عصاره کنگر فرنگي به ترتيب با دوز 200 و 400 ميلي گرم بر کيلوگرم وزن بدن براي مدت زمان 21 روز به صورت گاواژ دريافت کردند. نتايج مطالعه نشان داد درمان با عصاره آبي کنگر فرنگي باعث کاهش غلظت گلوکز، کلسترول تام، تري گليسريد، VLDL-C، مالون دي آلدئيد وهموگلوبين گليکوزيله و افزايشHDL-C،ظرفيت آنتي اکسيداني پلاسما وفعاليت SOD در رتهاي تحت درمان نسبت به گروه کنترل ديابتي شد(Heidarian, 2011).
در مطالعه ديگري که با هدف بررسي اثر مصرف خوراکي کنگر فرنگي بر پاسخگويي انقباضي آئورت سينه اي موش صحرايي ديابتي توسط نارنجکار و همکاران در سال 1389 در مرکز تحقيقات گياهان داروييدانشگاه شاهد انجام شد موشهاي صحرايي به چهار گروه کنترل، کنترل تحت تيمار با گياه، ديابتي و ديابتي تحت درمان با گياه تقسيم بندي شدند. دو گروه تحت تيمار با گياه، پودر گياه کنگر فرنگي مخلوط شده با غذاي استاندارد موش را با نسبت وزني 6.25 درصد به مدت 6 هفته دريافت کردند. نتايج نشان داد پاسخ انقباضي آئورت سينه اي در گروه ديابتي تحت درمان با کنگر فرنگي به کلرور پتاسيم تفاوت معنادار نسبت به گروه ديابتي نشان نداد و اين پاسخ در مورد نورآدرنالين در گروه ديابتي تحت تيمار به طور معنادار کمتر از گروه ديابتي درمان نشده بود. هم چنين هيچ گونه تغيير معنادار در پاسخ انقباضي به کلرور پتاسيم و نورآدرنالين در گروه کنترل تحت تيمار در مقايسه با گروه کنترل مشاهده نشد. به عبارتي مصرف خوراکي کنگرفرنگي به مدت 6 هفته داراي اثر هيپوگليسميک بوده و در کاهش پاسخ انقباضي سيستم عروقي و به احتمال در جلوگيري از بروز هيپرتانسيون متعاقب در مدل تجربي ديابت قندي نوع 1 در موش صحرايي مؤثرمي باشد(Narenjkar , 2010).
حيدريان و همکاران همچنين در سال2013در مرکز تحقيقات بيوشيمي باليني دانشگاه شهرکرد اثرمحافظتي عصاره برگ کنگرفرنگي را بر پارامترهاي بيوشيميايي موشهاي مسموم با سرب مورد بررسي قرار دادند. در اين مطالعه 32 موش به طور تصادفي به چهار گروه تقسيم شدند. گروه اول رژيم استاندارد دريافت کردند، گروه دوم، سوم و چهارم روزانه 500 ميلي گرم سرب به ازاي کيلوگرم رژيم،500 ميلي گرم سرب به ازاي کيلوگرم رژيم به علاوه 300 ميلي گرم به کيلوگرم وزن بدن عصاره برگ کنگرفرنگي، و 500 ميلي گرم سرب به ازاي کيلوگرم رژيم به علاوه1ميلي گرم ويتامين C به ازاي هر100 گرم وزن بدن به مدت 6 هفته دريافت کردند. يافته ها نشان داد عصاره کنگرفرنگي در موشهاي مسموم شده با سرب خاصيت شلاته کنندگي مناسبي براي کاهش دادن ميزان سرب خون در مقايسه با گروه کنترل و گروه هاي درمان شده با ويتامين C دارد(Heidarian, 2013).
درمطالعه روغني وهمکاران درسال2009که درJournal of dietarysupplements به چاب رسيد اثر بخشي عصاره برگ کنگرفرنگي در بيماران مبتلا به فشارخون خفيف (فشار سيستوليک159-140 بر فشاردياستوليک99-90) مورد مطالعه قرار گرفت. دراين کارآزمايي باليني دو سوکور افراد به 3 گروه تقسيم شدند. دو گروه درمان که به مدت 12 هفته روزانه 50 و 100 ميلي گرم عصاره کنگرفرنگي دريافت کردند و گروه دريافت کننده پلاسيبو. نتايج نشان داد که استفاده از عصاره کنگرفرنگي ممکن است اثر کاهش دهندگي فشارخون در افراد با فشارخون خفيف داشته باشد (Roghani-Dehkordi, 2009).
2-3-2 مطالعات انجام شده در جهان
در دانشگاه ايووا امريکا در سال 2012 Qiang و همکاران اثر عصاره آرتيشو بر کاهش کلسترول پلاسما و افزايش اسيدهاي صفراوي مدفوعي در هامستر مورد آزمايش قرار دادند. در اين مطالعه 64 هامستر به مدت 6 هفته با رژيم کنترل و يک رژيم مشابه حاوي عصاره برگ آرتيشو (4.5g/kg diet) تغذيه شدند و نتايج تحقيق نشان داد که عصاره برگ آرتيشو سطوح کلسترول پلاسماي هامستر را از طريق مکانيسم افزايش ترشح اسيدهاي صفراوي و استرهاي طبيعي مدفوعي بعد از 42 روز تغذيه کاهش مي دهد(Qiang, 2012).
در مطالعه اي که توسطMetwally و همکاران در سال 2011 درمصر انجام شد اثرات محافظت کننده روغن ماهي و آرتيشو بر کارسينوماي سلولهاي کبدي در رت مورد بررسي قرار گرفت. تزريق دي اتيل نيتروزآمين DEN (100 mg/kg bw) با دژنراسيون و نکروز سلولهاي کبدي باعث کاهش معني دار گزانتين اکسيداز بافتي، گلوتامين، گلوتاتيون s ترانسفراز و افزايش برجسته اي در سطوح مالون دي الدئيد و نيتريک اکسايد شد.سطوح فاکتور رشد اندوتليال عروقي،آلفا فيتوپروتئين و فريتين افزايش معني داري نشان داد.در سطوح آسپارتات آمينوترانسفراز، آلانين آمينوترانسفراز، گاماگلوتاميل ترانسفراز، آلکالين فسفاتاز و بيليروبين توتال افزايش معني داري پيدا شد و کاهش معني داري در توتال پروتئين بافتي و آلبومين سرم ديده شد.درمان با روغن ماهي (5% ، 10%) يا برگها و سرشاخه هاي آرتيشو (5/0، 1 گرم ) به مدت 25 روز منجر به تعديل معني دار تغييرت ايجاد شده از DENدر پارامترهاي بيوشيميايي شد. در مقايسه با گروه کنترل در گروه تحت مطالعه از نظر بافت شناسي ساختار نرمال تري مشاهده شد(Metwally, 2011).
در مطالعه ديگري که در ايتاليا در سال 2008 توسط Miccadei و همکاران انجام شد خصوصيات آنتي اکسيدانتي و آپوپتوتيک عصاره پلي فنوليک قسمت هاي خوردني آرتيشو بر روي هپاتوسيتهاي کشت شده رت و سلولهاي هپاتوماي انساني مورد بررسي قرار گرفت، هپاتوسيتهايي که در معرض H2O2 ايجاد شده توسط گلوکز اکسيداز بودند تحت درمان با عصاره آرتيشو يا کلروژنيک اسيد خالص و يا آنتي اکسيدانت معروفDPPD ( N,N’-diphenyl-p-phenilenediamine ) قرار گرفتند. نتايج تحقيق نشان داد که عصاره آرتيشو در مقايسه با DPPD سبب محافظت سلولها از استرس اکسيداتيو شد. به علاوه عصاره آرتيشو و کلروژنيک اسيد از تجمع مالون دي الدئيد به عنوان شاخص پراکسيداسيون ليپيدي و مرگ سلولي و کاهش گلوتاتيون درون سلولي جلوگيري کردند.viability سلولهاي G2 کبد انساني با عصاره آرتيشو در 24 ساعت بصورت وابسته به دوز کاهش يافت در حاليکه کلروژنيک اسيد بر ميزان مرگ سلولي هيچ اثر برجسته اي نداشت.همچنين عصاره آرتيشو بيشتر از کلروژنيک اسيد باعث آپوپتوز شد.بنابراين يافته هاي اين تحقيق نشان مي دهد که عصاره آرتيشو قابليت آنتي اکسيدانتي برجسته اي دارد که سبب محافظت هپاتوسيتها از استرس اکسيداتيو مي شود به علاوه عصاره آرتيشو viability سلولي را کاهش داد و برخط سلولي سرطان کبد انساني فعاليت آپوپتيک داشت(Miccadei, 2008).
در مطالعه اي که توسط Rondanelli و همکاران در سال2011 در ايتاليا بر روي 39 فرد داراي اضافه وزن با هدف ارزيابي اثربخشي مکمل رژيمي حاوي عصاره phaseolus vulgaris و سينارا اسکوليموس برسيري و قند و ليپيد بصورت کار آزمايي باليني دوسرکور انجام شد، گروه دريافت کننده مکمل پس از 8 هفته اثرات مفيد اين ماده را بر کنترل اضافه وزن و ديس گلايسمي نشان دادند(Rondanelli, 2011).
Rondanelli و همکاران درسال 2013 نيز مطالعه ديگري با هدف ارزيابي اثربخشي عصاره سينارااسکوليموس بر الگوي قندي 55 فرد مبتلا به (IGF) impared fastingghycaemia بصورت کارآزمايي باليني دوسرکور در ايتاليا انجام دادند. افراد شرکت کننده در اين مطالعه به مدت 8 هفته پلاسيبو يا عصاره اي از سينارا اسکوليموس (600 mg/day دريافت کردند. نتايج نشان داد که گروه دريافت کننده مکمل کاهش معني داري درFBS، شاخص مقاومت به انسولين (HOMA)، هموگلوبين گليکوزيله، متوسط گلوکز مشتق شده از A1c (ADAG) و الگوهاي ليپيدي داشتند و اين مطالعه اثر بخشي عصاره سينارااسکوليموس را در کاهش پارامترهاي گليکومتابوليک بيماران IGF داراي اضافه وزن به اثبات رساند(Rondanelli, 2013).
در مطالعه اي که توسطWider و همکاران درانگلستان درسال 2009 انجام گرفت به منظور بررسي اثر عصاره برگ آرتيشو بر درمان هيپرکلسترولميا چندين مقاله مورد بررسي قرارگرفت. سطوح ميانگين توتال کلسترول حداقل17/5 mmol/L(200 mg/dl) تعريف شد. در سه مورد RCTs توتال کلسترول خون با مصرف عصاره برگ آرتيشو به طور معني داري نسبت به پلاسيبو کاهش نشان داد به ترتيب 2/4 % در مدت 12 هفته، 5/18 % در 42 روز و در مطالعه ديگر بيان مي کند که عصاره برگ آرتيشو به طور معني داري کلسترول خون را در مقايسه با پلاسيبو در زير گروهي از بيماران با سطوح توتال کلسترول بيشتر از 230 mg/dl کاهش داده است (Wider, 2009).
در يک مطالعه که توسط Saffa H Mohammed و همکاران سال 2013 درمصر انجام گرفت اثربخشي عصاره کنگرفرنگي و اجزا تشکيل دهنده آن درNASH ناشي از رژيم پرچرب درموش ماده مورد بررسي قرار گرفت 40 موش بالغ به 4 گروه تقسيم شدند ، يک گروه سالم شاهد و 3 گروه به مدت 32 هفته براي ايجاد NASH رژيم پرچرب دريافت کردند . اين حيوانات به گروه NASH ، گروه درمان با عصاره کنگرفرنگي و گروه درمان با اجزا خالص عصاره اختصاص يافتند و نتايج مطالعه نشان داد استفاده از کنگرفرنگي و يا اجزاء خالص آن سبب کاهش معني دار در فعاليت ALT ، سطوح کلسترول ، LDL کلسترول و تري گليسريد و همچنين لپتين ، resistin ، TNF-? و افزايش معني دار HDL و آديپونکتين شد (Safaa, 2013).
در مطالعه اي که در سال2009توسط Huber و همکاران در آلمان بر روي 17 بيمار مبتلا به هپاتيت C مزمن با هدف بررسي اثر عصاره برگ کنگرفرنگي بر آنزيمهاي کبدي،بار ميکروبي و تخفيف علائم بيماري مانند خستگي، درد مبهم قسمت فوقاني شکم و مشکلات مفصلي انجام شده بود. بيماران به مدت 12 هفته mg/day3200 عصاره برگ کنگرفرنگي دريافت کردند و نتايج تحقيق نشان داد در هيچ يک از بيماران بعد از 12 هفته مداخله تغيير معني داري در ميزان آنزيمها و بار ميکروبي در مقايسه با شروع مداخله ايجاد نشد، علائم بيماري بعد از 4 هفته درمان با عصاره تخفيف يافت و ميزان تحمل به عصاره خوب تا عالي گزارش شد و عوارض جانبي جدي رخ نداد(Huber, 2009).
فصل سوم :
روش پژوهش
3-1 مقدمه
اين فصل به تفصيل به روش اجراي پژوهش مي پردازد.
3-2 نوع پژوهش
اين مطالعه از نوع کارآزمايي باليني دو سو کور ( بي خبر ) مي باشد.
3-3 جامعه پژوهش همراه با معيارهاي ورود و خروج
جامعه پژوهش اين مطالعه افراد مراجعه کننده به درمانگاه گوارش بيمارستان فوق تخصصي شهيد چمران تهران بودند که براساس نتايج سونوگرافي وآزمايشگاهي، توسط پزشک فوق تخصص گوارش و کبد (مشاور طرح ) به عنوان بيمار مبتلا به NASH تشخيص داده شدند که با در نظر گرفتن معيارهاي زير مي توانستند در اين کارآزمايي باليني دو سوکور وارد شوند.
معيارهاي ورود شامل: سطوح بالاي آنزيمهاي کبدي (?L/U 30)، وجود شواهدFatty liver در سونوگرافي شکم و پروفايل قندو ليپيد شامل : کلسترول توتال > 200mg/dl ، mg/dL HDL<40 در آقايان و HDL< 50 درخانمها، TG>150 mg/dL،FBS> mg/dL 100و BMI?kg/m225
معيارهاي خروج شامل: مصرف روزانه الکل، وجود ديابت تيپ I، وجود بيماريهاي همزمان کبدي شامل هپاتيت BوC،هپاتيت اتوايميون،ويلسون،هموكروماتوز، كمبود الفا-1-انتي تريپسين و انسداد صفراوي، مصرف همزمان ويتامين C،ويتامين E ، livergol، داروهاي هپاتوتوکسيک ازجمله فني توئين،ايزونيازيد،ريفامپين، مصرف داروهاي تحريك والقاكننده NASH ازجمله اميودارون،بلوك كننده هاي كانال كلسيم وتاموكسيفن، مصرف داروهاي کاهنده قندو چربي خون ، بارداري و شيردهي، حساسيت و آلرژي به گياهان خانواده کاسني، وجود بيماريهاي تهديد کننده حيات.
3-4 روش نمونه گيري و حجم نمونه
با در نظر گرفتن خطاي نوع اول %5 و نوع دوم %20 و ميانگينALTوAST در بيماران NASH به ترتيب برابر با2/53 و 04/42 و انحراف معيار به ترتيب برابر با 69/4 و 58/ 2(Orangi, 2011) و مقدار کاهش متوسط 5 واحد،حجم نمونه با استفاده از نرم افزار stata ويرايش 10 ، معادل 24 نفر در هر گروه به دست مي آيد كه با در نظر گرفتن %20 ريزش از نمونه در هر گروه 30 نفر مورد نياز بود.
از نرم افزار spss و توليد اعداد تصادفي جهت تصادفي نمودن انتخاب نمونه ها استفاده شد و به اين ترتيب مشخص شد در هر يک از دو گروه 30 نفري (گروه مداخله و گروه پلاسبو) کدام اعداد قرار گرفتند سپس بيماران به ترتيب مراجعه در يکي از اين دو گروه قرار گرفتند.
3-5 روش گردآوري داده ها
بيماراني که با در نظر گرفتن معيارهاي ورود و خروج از مطالعه توسط پزشک فوق تخصص گوارش و کبد ارجاع داده شدند پس از مطالعه فرم اطلاع رساني شرکت در مطالعه و تکميل فرم رضايت نامه درليست داوطلبين اين تحقيق قرارگرفتند. سپس مشخصات اوليه اين بيماران در فرم گردآوري اطلاعات که به اين منظور تهيه شده بود جمع آوري شد. اين بيماران موظف بودند آزمايشهاي خون مورد نياز در شروع مطالعه را انجام داده و با جواب آزمايشات در روز



قیمت: تومان


پاسخ دهید