فصل اول
کليات تحقيق
مقدمه
پديده اشتغال و کار از ابتداي زندگي اجتماعي بشري مورد توجه بوده است. هر يک از انديشمندان به نوعي درباره اين مسأله سخن گفته اند. جامعه شناسان و روان شناسان در قرون اخير نظرهاي متفاوتي در مورد کار ارائه نموده اند. جنبه هاي مختلف کار، اعم از نابرابري در کار، رضايت شغلي، انگيزه کار و بالا بردن بهره وري سازمان هاي کاري و… هرکدام به نحوي مورد توجه انديشمندان و علماي علم مديريت، جامعه شناسي، اقتصاد و روان شناسي قرار گرفته است(سفيري،5:1377). کار است. زنان پديده جديدي نبوده، زنان هميشه کار کرده اند و کار زنان هميشه براي بقاي خانواده ضروري بوده است. زنان نه تنها در اداره خانه و مراقبت از کودکان؛ بلکه در توليد غذا نيز نقش داشته اند و اما تغييرهاي چشمگيري در الگوي کار زنان به وجود آمده است(ميلر و ديگران،2007)
مهم ترين دگرگوني در قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، جدايي ميان محل کار و زندگي بود. در اثر اين جدايي مکاني، زنان نقش جديدي، نفش زن متأهل- شاغل پيدا کردند. تغير موقعيت زن ها در خانواده به اين نقش جديد وابسته است. در صورتي که کار زنان خود پديده جديدي نيست، اما در قرن بيستم شکل خاصي به خود گرفت (اعزازي،1376:139).
امروزه مشارکت روز افزون زنان در بيرون از خانه باعث تقويت حس اعتماد به نفس و استقلال، و افزايش قدرت تصميم گيري، و برخورد مناسب با رويدادها و حوادث زندگي گرديده و اثر مطلوبي بر روابط خانوادگي بر جاي گذاشته است. به طور کلي بايد گفت هر چه زنان بيشتر وارد عرصه اجتماعي شوند، به همان نسبت از بحران هويت فردي و اجتماعي، افسردگي و انزوا گرايي در اين قشر عظيم کاسته خواهد شد(پاولا،1986).
گرايش زن به سوي اشتغال مي تواند بيش از همه بر خانواده اثر گذاشته و روابط زن، و شوهر و فرزندان را دگرگون سازد و اين امر همواره مورد توجه صاحب نظراني که اشتغال زن را از ديدگاه جامعه شناسي بررسي نموده اند، قرار گرفته است. سئوالي که مطرح مي شود اين است که، آيا تعدد نقش زنان و انجام فعاليت هاي اجتماعي آنان تأثيري بر عزت نفس زنان داشته است؟
نقش زنان در توسعه اجتماعي و اقتصادي ملل، طي دهه هاي اخير ابعاد جديدي يافته است. در اين سال ها نياز به حضور زنان در فرآيند تغيير رشد و توسعه بيش از حد محسوس بوده است. ارتقاي استانداردهاي زندگي درجوامع امروز با افزايش مشارکت زنان در حيات اقتصادي و سياسي، همگام با فرصت هاي برابر در تعليم و تربيت، سرويسهاي اجتماعي، حقوق قانوني و مالکيت پيوند دارد. تجربه ها نمايانگر اين امر است که توسعه انساني به عنوان يکي از ويژگي هاي اساسي جامعه، بايد نقش زنان را مورد توجه قرار دهد(وارر،29-1 :1992).
بيان مسئله:
امروزه بسياري از مردان داراي همسر شاغل هستند، يعني سرپرستي خانواده اي را به عهده دارند که در آن دو نفر براي کسب درآمد کار مي کنند و به طور مشترک در حفظ و نگه داري اقتصادي خانواده سهيم هستند، اين مسأله به عنوان طرحي از ساختارهاي غيرسنتي خانواده از جنبه هاي مختلف قابل بررسي و تحقيق است. زنان علاوه بر انجام امور خانه و زندگي خود، بار سنگيني فعاليت اجتماعي و اشتغال خارج از خانه را نيز به دوش مي کشند. زن به عنوان يکي از اساسي ترين ارکان خانواده، داراي نقش اساسي در جهت تدام و استمرار آن مي باشد. زن در محيط خانه داراي مسئووليت هاي زيادي است. اول آنکه زن در نقش همسر قرار مي گيرد؛ بنابراين همسري را به بهترين نحو ايفا نمايد، به طوري که وسايل تعالي بخشيدن و رشد وجودي همسرش را فراهم نموده و مايه سکون و آرامش او باشد. دوم زن داراي نقش مادري است. وظيفه يک مادر تربيت فرزندان صالح است. سوم مديريت کانون خانواده بر عهده زن بوده و گردانندگي و گرمي آن بر عهده زن مي باشد. چهارم، نقش اقتصادي زن مي باشد. با پيشرفت جوامع و تغيير شيوه زندگي، در بسياري از موارد زنان نيز ناچار هستند براي تأمين معاش در خارج از خانه به کار اشتغال داشته باشند و امروزه سهم آن ها در فعاليت هاي اجتماعي و اقتصادي بر جسته تر از گذشته است. اين تعدد نقش ها مسايل جديدي را به دنبال داشته است(پاولا،383-373:1986).
مسأله اشتغال زنان پديده اي است که جامعه ما نيز با آن مواجه شده است و هر روز بر تعداد زناني که تمايل به اشتغال در بيرون از منزل دارند افزوده مي شود. کار زنان جنبه هاي مختلف زندگي آنها را تحت تأثير قرار مي دهد. اشتغال زنان با مسايلي، چون درگيرهاي رواني ميان زن و مرد مواجه گرديده است. از اين رو انجام تحقيق هاي متعددي در زمينه پيامد اشتغال زنان بر روابط درون خانواده و تأثير آن که بر وضعيت روحي زنان ضروري است. از اين رو اين پژوهش در پي بررسي رابطه اشتغال زنان با عزت نفس آنها مي باشد.
فرضيات تحقيق
براي بررسي اثر اشتغال زنان بر عزت نفس آنها، فرضيه هاي زير آزموده شده است:
1-به نظر مي رسد وضعيت اشتغال زنان همبستگي مثبت و معناداري با عزت نفس آنان دارد.
2-به نظر مي رسد نوع شغل زنان همبستگي مثبت و معناداري با عزت نفس آنان دارد.
3-به نظر مي رسد ميزان تحصيلات زنان همبستگي مثبت و معناداري با عزت نفس آنان دارد.
4-به نظر مي رسد درآمد زنان همبستگي مثبت و معناداري با عزت نفس آنان دارد.
5- به نظر مي رسد سن زنان همبستگي مثبت و معناداري با عزت نفس آنان دارد.
6- به نظر مي رسد سن ازدواج زنان همبستگي مثبت و معناداري با عزت نفس آنان دارد.
7- به نظر مي رسد وضعيت تاهل همبستگي مثبت و معناداري با عزت نفس آنان دارد.
8- به نظر مي رسد ميزان استفاده از رسانه هاي گروهي همبستگي مثبت و معناداري با عزت نفس آنان دارد.
سوالات تحقيق:
براي بررسي اثر اشتغال زنان بر عزت نفس آنها، سوالات زير بيان شده است:
1- آيا وضعيت اشتغال زنان همبستگي مثبت و معناداري با عزت نفس آنان دارد.
2- آيا نوع شغل زنان همبستگي مثبت و معناداري با عزت نفس آنان دارد.
3- آيا ميزان تحصيلات زنان همبستگي مثبت و معناداري با عزت نفس آنان دارد.
4- آيا درآمد زنان همبستگي مثبت و معناداري با عزت نفس آنان دارد.
5- آيا سن زنان همبستگي مثبت و معناداري با عزت نفس آنان دارد.
6- آيا سن ازدواج زنان همبستگي مثبت و معناداري با عزت نفس آنان دارد.
7- آيا وضعيت تاهل همبستگي مثبت و معناداري با عزت نفس آنان دارد.
8- آيا ميزان استفاده از رسانه هاي گروهي همبستگي مثبت و معناداري با عزت نفس آنان دارد.
اهداف تحقيق:
1- بررسي رابطه وضعيت اشتغال زنان با عزت نفس آنان.
2- بررسي رابطه نوع شغل زنان با عزت نفس آنان.
3- بررسي رابطه ميزان تحصيلات زنان با عزت نفس آنان.
4- بررسي رابطه درآمد زنان با عزت نفس آنان.
5- بررسي رابطه سن زنان با عزت نفس آنان.
6- بررسي رابطه سن ازدواج زنان با عزت نفس آنان.
7- بررسي رابطه وضعيت تاهل با عزت نفس آنان.
8- بررسي رابطه ميزان استفاده از رسانه هاي گروهي با عزت نفس آنان.
متغييرهاي تحقيق:
متغييرمستقل: اشتغال زنان
متغييروابسته: عزت نفس
فصل دوم
ادبيات و پيشينه تحقيق
مقدمه
شکست و ناتواني انسان فقط يک دليل دارد که آن هم ايمان نداشتن به واقعيت خود است (ويليام جيمز 1964، به نقل از مهدي گنجي، 1378). داشتن عزت نفس سالم يک نياز اساسي انسان است و چيزي است که ما پيوسته براي رسيدن به آن تلاش مي‌کنيم.
ولي بعضي مردم هرگز به خود انگاره‌اي که بتوانند با آن احساس راحتي کنند، نمي‌رسند و تا ابد زندگيشان، بر اثر شکهايي که نسبت به خود دارند، دست خوش نارحتي و عذاب مي‌شود. بهترين سرمايه گذاري در زندگي ارتقاء عزت نفس است. عزت نفس پايين موجب مي‌شود که ما خود واقعيمان را با شرمندگي پنهان کنيم. ما جلوه‌هاي تدافعي به خود مي گيريم و مانع از شکوفايي تواناييهايمان مي‌شويم. (ايلين شيهان 1964، به نقل از مهدي گنجي 1378).
يکي از مؤثرترين راههاي کمک به نوجوانان، حفظ عزت نفس آنهاست. عزت نفس زياد يکي از باارزش ترين منابعي است که نوجوان مي‌تواند در اختيار داشته باشد. نوجواني که از عزت نفس زياد برخوردار است خيلي مؤثرتر مي‌آموزد روابط سودبخشتري را برقرار کند. بهتر مي‌تواند از فرصتها استفاده کند و مولّد و خودکفا باشد. و در مقايسه با نوجواني که عزت نفس کم دارد ديدگاه روشنتري نسبت به مسير زندگي خوش دارد. به علاوه نوجوان براي يک زندگي سودمند و کامل به بنيادي استوار نياز دارد، بنابراين وقتي که با عزت نفس کاملاً رشد يافته مرحله نوجواني را پشت سر مي‌گذارد، در واقع مجهز به بخش عمده‌اي از اين بنياد استوار، وارد دنياي بزرگسالي مي‌شود.
در اين عصر، يکي از مهم ترين منابعي که مي‌توان در نوجوان تقويت کرد احساس ارزشمند بودن است. اين نيرويي است که ممکن است هميشه در درون نوجوان باشد. زماني که اين نيرو در وجود او حضوري قوي داشته باشد و او مکانيزم‌هاي ايمن نگهداشتن آن را بشناسد مي‌تواند در زندگي به آن تکيه کند. (هريس کلمر، امينه کلارک 1929 به نقل از پروين علي پور 1378).
تعريف عزت نفس( self regard)
عزت نفس يعني احساس ارزشمندي که فرد نسبت به خود دارد. هرچه اين احساس قوي تر باشد و کودکان، نوجوانان و جوانان ارزش بيشتري براي خود قائل باشند، سالم تر خواهند بود. در واقع يکي از مهمترين عواملي است که باعث مي‌شود کودکان و نوجوانان و جوانان کمتر دچار آسيب‌هاي اجتماعي و به خصوص ايدز، اعتياد، خشونت و پرخاشگري و … شوند (مقالات آموزشي روش‌هاي افزايش عزت نفس در فرزندان به نقل از first boy، 1388).
عزت نفس عبارت است از احساس ارزشمند بودن. اين حس از مجموع افکار، احساسها، عواطف و تجربياتمان در طول زندگي ناشي مي‌شود: احساس مي‌کنيم که شخصي منفور يا دوست داشتني هستيم؛ خود را دوست داريم يا نداريم. مجموعه هزاران برداشت، ارزيابي و تجربه‌اي که از خويش داريم باعث مي‌شود که نسبت به خود احساس خوشايند ارزشمند بودن، و يا برعکس احساس ناخوشايند بي کفايتي داشته باشيم (هريس کلمز، امينه کلارک 1929، به نقل از پروين عليپور، 1375).
عزت نفس از خودپنداره متفاوت است. خودپنداره عبارت اند از مجموعه ويژگي‌هايي است که فرد براي توصيف (در زمينه‌هاي جسماني، عقلاني، اجتماعي و …) به کار مي‌برد. مثلاً يک فرد ممکن است خودش را يک فوتباليست خوب يا فرد نسبتاً خوبي بداند که اين‌ها محتواي خودپنداره را تشکيل مي‌دهد اما عزت نفس ارزشي است که اطلاعات درون خودپنداره براي فرد دارد و از اعتقادات فرد در مورد تمام صفات و ويژگي‌هايي که در او هست ناشي مي‌شود (بيابانگرد 1373، به نقل از هرمزي نژاد 1380).
عزت نفس را مي‌توان به عنوان ميزان ارزشي که ما براي خود قايل مي‌شويم در نظر گرفت. مطالعات حاکي از اين است که آگاهي يا برداشت ما از خود بيشتر ناشي از تجربه‌هاي اجتماعي ماست. ما خود را آنگونه مي‌بينيم که فکر مي‌کنيم ديگران ما را مي‌بينند (ايلين شيهان 1964، به نقل از مهدي گنجي 1378).
عزت نفس، يکي از پايه‌هاي اساسي شخصيت آدمي‌و باعث رسيدن انسان به افتخار و سربلندي است. عزت نفس مايه آزادي و والايي همت است. عزت مندان هرگز به ذلت و بندگي ديگران تن نمي‌دهند و سرمايه شرافت و آزادي خود را با هيچ قيمتي معامله نمي‌کنند. عزت نفس از طرفي براي تمام افراد يکي از بزرگترين فضيلت‌هاي اخلاقي است و از طرف ديگر، محرک آدمي‌در اجراي ديگر برنامه‌هاي اخلاقي تلقي مي‌شود (برگرفته از روزنامه کيهان شماره 19169 (انديشه) به نقل از طيبه چراغي 1387).
ماهيت عزت نفس
عزت نفس براي بقا و سلامت رواني انسان حياتي است. عزت نفس يکي از ملزومات عاطفي زندگي است و بدون آن بسياري از نيازهاي اساسي برآورده نمي‌شود (گرين برگ 1992 به نقل از مهرناز شهرآراي، 1386) يکي از مهم ترين عواملي که انسان را از ساير حيوانات متمايز مي‌کند آگاهي از خود است، يعني توانايي تشکيل يک هويت و اختصاص دادن ارزشي به آن. به بيان ديگر، اين ظرفيت در انسان وجود دارد که تعريف کند کيست و سپس ببيند که آيا آن هويت را دوست دارد يا خير. براي انسان اين امکان وجود دارد که رنگ‌ها، صداها و شکلها و احساس‌هاي خاصي را دوست نداشته باشد اما اگر فرد بخش‌هايي از خودش را دوست نداشته باشد، ساختار رواني او به شدت آسيب مي‌بيند. چنين فردي در مسائل اجتماعي، تحصيلي يا شغلي، کمتر پيشرفت مي‌کند (هاماچک 1995، چيو 1990، به نقل از مهرناز شهرآراي، 1386) زيرا توانايي دستيابي به پيشرفت و انتظار دستيابي به آن را در خود نمي‌بيند، برقراري و حفظ روابط دوطرفه و سالم اجتماعي براي او دشوار است و تنهايي و انزوا را بيشتر تجربه مي‌کند (بلين 1993 به نقل از مهرناز شهرآراي) از آنجايي که عزت نفس با سازگاري رواني هم رابطه دارد افراد با عزت نفس پايين غالباً نشانه‌هايي از مشکلات و بيماري‌هاي رواني از جمله اضطراب و تجربه تنش شديد استرس را تجربه مي‌کنند (يانگز 1990 به نقل از مهرناز شهرآراي، 1386)

نحوه شکل گيري عزت نفس
براساس مکتب روان پويايي عزت نفس افراد اين گونه شکل مي‌گيرد:
نوزاد پس از تولد به طور فزاينده از وابستگي و ناتواني خود و نياز به بزرگسالان آگاه مي‌شود. اگر نوزاد در خانواده‌اي متولد شود که آن خانواده پذيرنده‌ي او باشند و مورد محبت و نوازش و علاقه‌ي والدين قرار گيرد در طي رشد و تکامل خود احساس ارزشمندي مي‌کند و والدين را به عنوان موضوعات خوب، دروني مي‌سازد که اين خود بر عزت نفس او تاثير مي‌گذارد و باعث مي‌شود فرد در طول زندگي خود از عزت نفس بالايي برخوردار باشد ولي اگر نوزاد در خانواده‌اي متولد شود که مورد پذيرش و نوازش قرار نگيرد از همان ابتدا دچار احساس فقدان ارزشمندي مي‌شود و اين در طي فرايند رشد روان به گونه‌هاي مختلف بر رفتار فرد اثر مي‌گذارد و عزت نفس فرد پايين مي‌آيد. (استور 1979 به نقل از مهدي دلفي موسوي 1380 بررسي تاثير آموزش ابراز وجود بر متغيرهاي عزت نفس، اضطراب اجتماعي بر دانشجويان پسر مقطع اول دبيرستان‌هاي نظام جديد شهرستان اهواز. طرح پژوهشي ) در نحوه شکل گيري عزت نفس کيفيت روابط در کودکي اهميت اساسي دارد زيرا در اين زمان است که بذرهاي عزت نفس کاشته مي‌شود. که مادر يا (جانشين مادر) از اين لحاظ نقش محوري ايفا مي‌کند. اگر رابطه مادر- فرزند سالم باشد (يعني کودک احساس کند که مادرش قادر است به احساسات و نيازهاي او به سرعت و به طور مؤثر واکنش نشان دهد و آنها را درک کند)، کودک خواهد توانست، در مورد خود و توانايي برقراري روابط شخصي صميمي‌در بزرگسالي، احساس مثبت داشته باشد که عکس اين موضوع نيز، در صورت ضعيف بودن رابط? مادر فرزند مي‌تواند صادق باشد. شکست در ايجاد، دلبستگي عاطفي به مادر مي‌تواند به اضطراب دايمي‌ناشي از بي توجهي يا طرد منجر شود.
پيامهايي که کودکان، به مرور و با گذشت زمان، از افراد مهم پيرامون خود در مورد خودشان دريافت مي‌کنند، براي عزت نفس آنها بسيار مهم است. کودکان معمولاً همه چيز را به عنوان حقيقت قبول مي‌کنند در واقع اين مسئله به جذابيت آنها مي‌افزايد.
عزت نفس خود پدر و مادر نيز ميتواند بر روي فرزندان تاثير بگذارد. اين عقيده وجود دارد که فعاليت پدر و مادر براي کاربر روي عزت نفس شخصي خودشان بيشتر از آموزش مستقيم اين موارد، بر کودکانشان تاثير دارد. در دوران کودکي ابتدا ياد مي‌گيريم که با نسخه برداري از رفتار پدر و مادر با خودمان رفتار کنيم، در نتيجه اگر پدر و مادر ايرادگير باشند، خود انتقادي ما بيشتر خواهد شد.
پس عملکرد و ساختار خانواده نيز در عزت نفس مهم است. مطالعات نشان مي‌دهد که فرزندان والدين طلاق گرفته و بي خانمانها از عزت نفس ضعيفي برخوردارند (ايلين شيهان 1964 به نقل از مهدي گنجي 1378).
نظر فرد نسبت به خويشتن و حس عزت نفس به تدريج در طول زندگي شکل مي‌گيرد و تکامل پيدا مي‌کند. اين حس از کودکي آغاز مي‌شود و طي مراحلي که بتدريج پچيده‌تر مي‌شود، پيشرفت مي‌کند. فرد از هر يک از اين مراحل عقايد، احساسها و بالاخره افکار پيچيد? جديدي نسبت به خود دارد و مجموع همه اينها موجب مي‌شود که او خودش را موجودي ارزشمند يا بي کفايت بداند. (هريس کلمز، امينه کلارک 1929 به نقل از پروين عليپور، 1375).
وقتي کودک بزرگتر مي‌شود، يادگيري زبان را آغاز مي‌کند، خود را در شرايط مختلف مي‌آزمايد، و واکنش ديگران به ويژه پدر و مادر را نسبت به خود درک مي‌کند، به تدريج حسي نسبت به خودش در او رشد مي‌يابد. او در 2 سالگي بيش از آن که خود را پاره‌اي از وجود پدر و مادر بداند، احساس استقلال وجود مي‌کند و خود را موجودي جدا از پدر و مادر مي‌داند. طي همين مراحل اوليه زندگي است که نخستين نظر نسبت به خويشتن در فرد شکل مي‌گيرد اين نظر تقريباً از طريق واکنش‌هاي ديگران نسبت به کودک به وجود مي‌آيد. وقتي پدر يا مادري به کودک مي‌گويند “تو چه دختر خوب، دوست داشتني، باهوش هستي” کودک به تدريج اين واژه‌هاي مثبت را در درون خويش جمع مي‌کند تا به همراه احساسات، شور و گرمي‌لحن صداها و ابراز احساسات جسماني نظير در آغوش گرفتن، ناز و نوازش، گرفتن دست نخستين نظر نسبت به خويشتن را شکل دهد.
نخستين نظر و احساسي که کودک نسبت به خويشتن پيدا مي‌کند. برداشت پيچيده‌اي است که از واکنش‌هاي ساير افراد مهم ناشي شده است. اگر مادر حضور داشته باشد معمولاً مهمترين نقش را در زندگي کودک دارد. پس از او پدر و ساير بستگان برحسب ميزان تاثيري که بر کودک دارند، در اين برداشت سهيمند (هريس کلمز، امينه کلارک، 1929 به نقل از پروين عليپور 1375).

علل پيدايش عزت نفس
دليل عمده ايجاد عزت نفس را بايد در رابطه‌ي فرد با جامعه او به خصوص در دوران پراهميت کودکي و نوجواني جست و جو کرد و اين رابطه را مي‌توان به چند نوع بيان کرد:
واکنش ديگران: مهم ترين منشأ پديدآمدن عزت نفس، رفتار واکنش ديگران نسبت به فرد (به خصوص کودک) است. اين را نظريه “آينه خودنما” مي‌نامند. يعني فرد براي ديدن خود به واکنش‌هاي ديگران توجه کرده، تصوير خود را در آن واکنش‌ها مي‌بيند. اگر والدين به کودک بگويند باهوش است و يا قابل اطمينان نيست، اين نوع مفاهيم قسمتي از خودپنداره يا هويت کودک مي‌گردد.
مقايسه با ديگران: به تدريج که کودک رشد مي‌کند خود را با ديگران، مانند خواهر، برادر، دوستان و … مقايسه مي‌کند اين مقايسه يکي از منابع اصلي عزت نفس در کودکان است.
همانندسازي با الگوها: کودک با بعضي افراد مهم زندگي خود مثل والدين، معلمان همانندسازي مي‌کند و آنان را به عنوان الگوي رفتار خود انتخاب مي‌کند و ميل دارد شبيه آنان شود که اين همانندسازي در ذهن کودک انجام مي‌شود بر روي عزت نفس تأثير مي‌گذارد.
نياز به احساس ارزش و عزت نفس: همراه با زيستن در شرايط اجتماعي، نياز به احساس ارزشمندي به نحو سالم و متعادل آن در انسان به وجود مي‌آيد که در سلامت و تعادل رواني فرد ضروري است ولي اگر به اين نياز خللي وارد شود احساس حقارت و يا خودبزرگ بيني در فرد ايجاد مي‌شود و عزت نفس شخص پايين مي‌آيد (بيابانگرد 1373 به نقل از هرمزي نژاد 1380).
افکار هم مي‌تواند نقش بسيار مهمي‌در چگونگي ادراک و احساسات ما و علل پيدايش عزت نفس داشته باشد.
مثلاً فرض مي‌کنيم شخصي در آينه به خودش نگاه مي‌کند و مي‌گويد: “چه هيکل بدي پيدا کرده ام” اين فکر مي‌تواند بر عزت نفس او اثر منفي بگذارد اما اگر در آينه نگاه کند و فکر کند به نظر مي‌رسد مدل موهايم خيلي خوب شده است اثر آن روي عزت نفس کاملاً برعکس خواهد بود. در اين دو مورد تصوير فرد در آينه همان است، تنها افکار فرق کرده‌اند پس اگر شرايط خارجي تعيين کننده عزت نفسش باشند آن گاه کافي است شخص شرايط خود را بهبود بخشد تا عزت نفس افزايش يابد (ماتيومک کي، پاتريک فنينگ، 1997 به نقل از مهرناز شهرآراي، 1386)
همه‌ي افراد، صرف نظر از سن، جنسيت، زمينه فرهنگي، جمعيت و نوع کاري که در زندگي دارند، نيازمند عزت نفس هستند عزت نفس بر همه‌ي سطوح زندگي اثر مي‌گذارد. بررسي‌هاي گوناگون روان شناختي حاکي از آن است که چنانچه نياز به عزت نفس ارضا نشود، نيازهاي گسترده‌تر نظير نياز به آفريدن، پيشرفت و يا درک استعداد بالقوه، محدود مي‌ماند. ولي زماني که کسي کارش را تحسين کند يا وقتي مي‌داند که طرحي را به بهترين نحو به پايان رسانده احساس خوبي نسبت به خود دارد و با اطمينان با مشکلات و مسئوليتهاي زندگي مواجه مي‌شود و از عهده آنان بر مي‌آيد (هريس کلمز و امينه کلارک 1929 به نقل از پروين عليپور 1375).
نشانه‌هاي عزت نفس
عزت نفس را مي‌توان در حالات چهره، رفتار، صحبت و حرکات اشخاص مشاهده کرد. شخصي که عزت نفس بالايي دارد. احساست خوبي را که نسبت به خود و ديگران دارد. به روش‌هاي گوناگون ابراز مي‌کند. لبخند مي‌زند، از نگاه کردن فرار نمي‌کند، راست مي‌ايستد به طور کلي يک احساس مثبت ارائه مي‌دهد، ديگران هم به احساس مثبت او بر راه‌هاي مختلف پاسخ مي‌دهند، او را مي‌پذيرند و جذب او مي‌شوند. در نتيجه چنين شخصي نسبت به خود احساس خوبي پيدا مي‌کند. برعکس شخصي که عزت نفس پايين دارد، احساسات بي کفايتي خود را به صورت نوعي درماندگي مبهم آشکار مي‌کند. کسي که عزت نفس سالم دارد در برخورد با ديگران از قدرت ابراز وجود برخوردار است. چنين شخصي هرگز اجازه نمي‌دهد که احساس اضطراب يا نبود احساس امنيت، خاطر او کلافه کند، واقع بين است يعني به واقعيت‌ها احترام مي‌گذارد، از نيروي خلاقانه خود استفاده مي‌کند، براي رسيدن به اهداف خود مسئوليت پذير است و استقلال راي دارد، از انعطاف پذيري کافي برخوردار است. يعني با تغيير در شرايط کار و زندگي به راحتي کنار مي‌آيد و هراسي به دل راه نمي‌دهد و هرگز از اينکه بگويد اشتباه کردم ترسي ندارد و قبول هر اشتباه را به حساب تحقير شدن خود نمي‌گذارد (براندن 1990 به نقل از چراغه داغي 1379).
ويژگي‌هاي عزت نفس زياد
نوجواني که عزت نفسش زياد است:
مسئوليت پذير است. سريع و با اطمينان عمل مي‌کند. گاهي مسئوليت کارهاي عادي روزانه نظير شستن ظرفها و نظافت حياط را بر عهده ميگيرد. يا بي آنکه از او خواسته شود به کمک دوستش مي‌شتابد.
به پيشرفتهايش افتخار مي‌کند. هنگامي‌که از پيشرفت‌هايش حرفي به ميان مي‌آيد، با مسرّت تصديق مي‌کند و حتي به سبب آنها، گاهگاه از خودش تعريف مي‌کند.
دامنه وسيعي از هيجان‌ها و احساسات را نشان مي‌دهد مي‌تواند بخندد، فرياد بکشد، گريه کند، به گونه‌اي خود به خودي محبتش را بروز دهد و هيجانات مختلفي را ابراز مي‌کند.
ناکامي‌را به خوبي تحمل مي‌کند هنگام روبرو شدن با ناکاميها مي‌تواند واکنش‌هاي گوناگوني مثل شکيبايي، خنديدن به خود، بلند حرف زدن و … از خود نشان دهد و قادر است از آنچه موجب ناکامي‌اش شده است سخن بگويد.
احساس مي‌کند که مي‌تواند ديگران را تحت تأثير قرار دهد از نفوذي که بر افراد خانواده، دوستان و حتي بر اولياي امور نظير معلمها، رؤسا، کارفرماها و … دارد مطمئن است.
به چالش‌هاي جديد، مشتاقانه رو مي‌آورد، مشاغل ناآشنا، آموزش‌ها و فعاليتهاي جديد، توجهش را جلب مي‌کند و او با اطمينان، خود را درگير آنها مي‌کند (هريس کلمزو امينه کلارک 1929 به نقل از پروين عليپور 1375).
ويژگي‌هاي عزت نفس کم
نوجواني که عزت نفسش کم است:
احساس مي‌کند که ديگران ارزشي برايش قايل نيستند در محبت و پشتيباني والدين يا دوستانش ترديد دارد و يا احساس مي‌کند که آنها اصلاً به او علاقه ندارند و از او حمايت نمي‌کنند.
احساس ناتواني مي‌کند. عدم اطمينان، يا حتي احساس درماندگي بر بيشتر نگرشها و اعمالش سايه مي‌افکند با مسائل و مشکلات، قدرتمندانه مقابله نمي‌کند.
به آساني تحت تأثير ديگران قرار مي‌گيرد. انديشه‌ها و رفتارش غالباً متأثر از کساني است که اوقاتش را با آنها مي‌گذارند، به او اغلب تحت نفوذ شخصيتهاي قوي قرار مي‌گيرد.
دامنه‌ي محدودي از عواطف و احساسات را نشان مي‌دهد، به طور مکرر فقط رفتارهاي خاصي چون بي قيدي، خشونت، بدخلقي را از خود بروز مي‌دهد.
از موقعيتهاي نگراني زا مي‌گريزد. در برابر فشارهاي رواني، به ويژه ترس، خشم و يا شرايطي که موجب آشفتگي اش مي‌شود کم تحمل است.
بهانه جويي مي‌کند و زودنااميد مي‌شود. نازک نارنجي است، نمي‌تواند انتقاد و يا درخواستهاي غيرمنتظره را بپذيرد، و براي انجام ندادن آن درخواستها عذر و بهانه مي‌آورد. (هريس کلمز و امينه کلارک 1929 به نقل از پروين عليپور 1375).
پس هرچه افراد خود را بيشتر بپذيرند احتمال بيشتري خواهد داشت که ديگران را بپذيرند. برعکس هرچه نظرشان نسبت به خود نامطلوب تر باشد، ديگران را نيز کمتر پذيرا خواهند بود که اين نظريه بر افزايش و کاهش عزت نفس تأثير دارد. (کارل راجرز 1964، به نقل از مهدي گنجي 1378).
تکنيک‌هاي تقويت عزت نفس
1. خود را سرزنش نکنيد: سرزنش و سرکوفت زدن به خود، نشاط و شادماني را از شما سلب مي‌کند. زيرا نسبت‌هاي ناروا به خود دادن، در ضمير ناخودآگاه باقي مي‌ماند و از ضمير ناخودآگاه پيام‌هاي منفي به ذهن مخابره مي‌شود ودر اين شرايط احساس مي‌کنيد که توان انجام کاري را نداريد. البته اين گفته بدان معنا نيست که اشتباهات را ناديده بگيريد. بلکه نشان مي‌دهد که راجع به نقاط ضعف و قدرت، بايد قضاوت منصفانه داشت.
2. انتظار نداشته باشيد که ديگران از شما تعريف کرده و يا شما را تشويق کند:چون ممکن است بي توجهي يا حسادت و نظاير آن باعث شود که ديگران کمتر شما را تشويق کنند. ولي خودتان را هرچند وقت يکبار تحسين کنيد و پاداش بدهيد. اين امر وجودتان را از شور و شوق و شادماني لبريز مي‌کند.
3. بر نقاط قوت خود پافشاري کنيد: باليدن به توانايي‌هاي خود، برچسب منفي به خود نزدن و برجسته کردن امتيازات، احساس رضايت و خرسندي به شما خواهد داد. پس با هر نوع تفکر منفي برخورد کنيد تا غم و غصه شما را فرا نگيرد.
4. محدوديت‌ها و کمبودهاي خود را بپذيريد و با آنها کنار بياييد: از مشکلات نهراسيد و به شکست‌ها نينديشيد بلکه به موفقيت‌ها فکر کنيد و بدانيد که فقط شما نيستيد که داراي اين مشکل هستيد. از اين طريق جرأت پيشروي و مسئوليت پذيري پيدا مي‌کنيد و شادي بر زندگي تان حاکم مي‌شود. (مايکل آيزنک 1992 به نقل از خشايار بيگي و مهرداد فيروز بخت 1384).
فوايد عزت نفس زياد براي نوجوانان
نوجواني که عزت نفس زياد دارد طي اين زمان مناسب، يعني زماني که براي بزرگسالي آماده مي‌شود و هنوز ناگزير نيست تمام مسئوليتهاي زندگي اش را به عهده بگيرد، بهترين فرصت را براي پي بردن به هويت خويش، به دست خواهد آورد.
ساير اثرات عزت نفس که موجب تقويت توانايي‌هاي فرد براي زندگي آينده اش مي‌شود عبارتنداز:
– روشن شدن تواناييهاي فردي، منابع، علايق و جهتهاي خويش، يعني:
فردي که منابع خود را مي‌شناسد و به آنها توجه دارد، فرصتها را غنيمت خواهد شمرد و از آنها استفاده خواهد کرد.
– مؤثر بودن و احساس رضامندي کردن در روابط ميان فردي، يعني:
نوجواني که ياد مي‌گيرد چگونه به نحو مؤثر با ديگران رابطه برقرار کند، توانايي زياد خواهد داشت که در طول زندگي نيازهاي فردي و اجتماعي اش را برآورده کند.
– روشن شدن جهت، يعني:
نوجواني که اعتماد به نفس دارد بهتر مي‌تواند راه‌هاي گوناگون را بسنجد و مناسبترين آنها را براي دوره بزرگسالي برگزيند.
– سودمندي شخصي، درخانه، مدرسه و درکارش درآينده، يعني:
نوجواني که احساس مي‌کند با کفايت و ارزشمند است، ميل دارد پاي به ميدان عمل بگذارد و بياموزد که چگونه به نحو مؤثر و مفيدي از وقتش استفاده کند. (مايکل آيزنک 1992 به نقل از خشايار بيگي و مهرداد فيروزبخت 1384).
چگونه مي توانيم سه نوع اصلي و اساسي از عزت نفس را در خود به وجود آوريم ؟
سه نوع اصلي عزت نفس عبارتند از : عزت نفس رفتاري، احساسي، عاطفي و در نهايت روحي و معنوي
به منظور آن که اقتدار شخصي لازم را به دست آورده. و رضايتي که استحقاقش داريم تجربه کنيم به هر سه نوع عزت نفس نياز داريم.
عزت نفس رفتاري، به معناي قابليت و توانايي درعمل کردن و انجام دادن کارهاست مثل به تحقق رساندن روياها اين عزت نفس مورد نظر اغلب ماست که چهار ويژگي دارد:
1- اعتماد و ايمان به قابليت وتوانايي درعمل کردن
2- اعتماد وايمان به اين که پشتکار خواهيم داشت و مداوم به اقدامهاي خود ادامه خواهيم داد تا به نتيجهي مطلوب و نهايي برسيم
3- اعتماد و ايمان به قابليت و توانايي خود در، از سر راه برداشتن مانعها و مشکلها
4- اعتماد و ايمان کامل داشتن به اين که قابليت و توانايي آن را داريم تا در صورت لزوم از ديگران کمک بخواهيم.
نوع دوم، عزت نفس احساسي و عاطفي است. وبه معناي توانايي در تسلط و به کنترل در آوردن دنياي احساسي وعواطف خودمان اين که بدانيم چه احساساتي داريم، معناي آنها را بفهميم و بتوانيم انتخابهاي احساسي درستي بکنيم و از خود درمقابل درد و رنج روحي و لطمه و صدمههاي عاطفي محافظت کنيم و بدانيم که چگونه روابطي صميمي، سالم و ماندگار خلق کنيم. که ويژگيهايي دارد:
1- اعتماد و ايمان داشتن به اين که احساسات خود را ميفهميم، درک ميکنيم و با آنها در تماس هستيم.
2- اعتماد و ايمان داشتن به اين که ميتوانيم احساسات خود را بيان کنيم و آنچه در درونمان هست بيرون بريزيم.
3- اعتماد و ايمان داشتن به قابليت وتوانايي در برقراري ارتباط و دوستانه، محبت آميز و با معني با ساير انسانها
4- اعتماد وايمان داشتن که ميتوانيم عشق، درک متقابل عشق و شور حرارت را در تمامي موقعيت زندگي خود به خصوص موقعيتيهاي دشوار بيابيم و از آن بهره جوييم.
5- اعتماد وايمان داشتن به اين که چيزهاي ارزشمند و فوق العادهاي براي تقديم کردن به ديگر انسانها داريم.
سومين نوع، عزت نفس که مهمترين آنها ميباشد اعتماد به نفس روحي و معنوي است. که همان اعتماد وايمان ما به جهان هستي و کل آفرينش و موجودات است. اين ايمان روحي که زندگي، هدف و نهايتي مثبت را در پي خواهد داشت و ما به خاطر هدفي اين جا هستيم و زندگي 70، 80 يا 90 سالهمان بر روي اين کرهي خاکي هدف و مقصودي را دنبال ميکند. به عقيده دي آنجليس بدون اين نوع از عزت نفس، کسب و به دست آوردن دو نوع ديگر مشکل خواهد بود. که 3 ويژگي دارد اعتماد و ايمان داشتن به اين که جهان هستي وموجودات پديدههايي اسرا آميز و اعجاز گونهاند، که همواره روبه تحول وتکامل دارند و جريان هستي خود به خود، به سوي خوبي وکمال پيش ميرود.
2- اعتماد وايمان داشتن به نظم برتر نظام هستي و ايمان به اين که معني و مفهومي در آن نهفته است.
3- اعتماد و ايمان داشتن به اين که ما نيز انساني هستيم که مظهر نمود و مخلوقي از خداوند روح وهوش برتر يا هر چيز ديگري که آن را مسئول و مبدأ آفرينش و خلقت جهان هستي ميدانيم هستيم. (باربارادي آنجليس 1995 به نقل از هادي ابراهيمي 1382).
چگونه ميتوانيد عزت و نفس و خود باوري را از همين الان در خود تقويت کنيد؟
اولين قدم در راه تقويت عزت نفس و خود باوري آن است که وا نمود نکنيد عزت نفستان از آنچه به راستي حقيقت دارد بيشتر است. يعني در مورد ناامني ها و بي اعتمادي هايتان با خودتان صادق باشيد.
عزت نفس، يک احساس دروني است نه يک “ادعا” يا “لاف”
هنگامي که فقط دست به کارهايي ميزنيد که ميدانيد و مطمئن هستيد از دستتان بر ميآيد و توان انجامش را داريد، هرگز به عزت نفس واقعي دست نخواهيد يافت.
عزت نفس حقيقي اين نيست که نترسيد. عزت نفس واقعي آن است که بدانيد و مطمئن با اين که ميترسيد اما بيگمان دست به عمل خواهيد زد.
عزت نفس يا خود باوري هرگز با غرور، منيت و خود بزرگ بيني يکي نيست. عزت نفس به اين معناست که خودتان را باور کنيد. غررو و منيت آن است که بخواهيد به ديگران اثبات کنيد از آنان مهمتر و برتريد(باربارادي آنجليس1995 به نقل از هادي ابراهيمي 1382).
هدف گزيني و برنامه ريزي (schematization)
عزت نفس بالا به دو چيز بستگي دارد اولين مورد به مشکلي سالم درباره‌ي خود فکر کنيد دومين عاملي که به عزت نفس بالا منجر مي‌شود توانايي تحقق بخشيدن به آرزوهاست، اينکه ببنيد چه مي‌خواهيد و به دنبال آن برويد.
مي‌توانيد خواسته‌هاي خود را در چند حوزه ببنيد:
– اهداف مربوط به خانواده و دوستان
– اهداف تحصيلي/ ذهني/ شغلي
– اهداف مربوط به رشد عاطفي/ رواني: تلاش براي کنترل خشم يا افزايش جرأت ورزي
– اهداف مربوط به زندگي مشترک: مثل خريدن خانه
– و اينکه چه چيزهايي شما را ناراحت مي‌کند؟ تنهايي در شب، مشاجره با دوستان و …
– خواستار چه چيزهايي هستيد؟ چه چيزهايي مي‌توانند کيفيت زندگي و بهزيستي کلي شما را تغيير دهند (گردش کردن، داشتن خلوتي براي خود، رابطه صميمانه با دوستان)
– چه آرزوهايي داريد (ازدواج، تخصص گرفتن)
– چه چيزهايي مي‌توانند به شما آسايش بيشتري بدهند (ديدن تلويزيون، درس خواندن و …)
براي رسيدن به اين اهداف مشخص کنيد چگونه، کي، کجا و با همراهي چه کساني مي‌توانيد به اهدافي که انتخاب کرديد دست يابيد کافي است تاريخ و ساعت خاصي را براي پرداختن به اين اهداف در دفترچه‌اي يادداشت کنيد و مشخص کنيد.
ولي عواملي موانع دستيابي به اهداف مي‌شوند: برنامه ريزي ناکارآمد، دانش ناکافي (دانش اساسي که لازم است داشته باشيد تا بتوانيد کوچکترين قدمي‌براي هدف برداريد نداشته باشيد)، مديريت نامناسب زمان، اهداف غيرواقع بينانه (الگوي تفکر و رفتاري است که در افرادي که داراي عزت نفس پايين هستند ديده مي‌شود) ترس از شکست، ترس از موفقيت (مايتومک کي، پاتريک فنينگ 1997 به نقل از مهرناز شهرآراي، 1386)
براي برنامهي ارتقاي عزت نفس مي‌توان اين پيشنهاد را ارائه داد: هنگامي‌که يک رفتار فزاينده‌ي عزت نفس[1] براي شما عادت مي‌شود، نه فقط در بهبود عزت نفس شما جلوه مي‌کند بلکه به عنوان سرمشقي براي برقراري ارتباط مثبت شما با ساير افراد خانواده، به کار مي‌رود پس از مدتي همه اعضاي خانواده در کمک به يکديگر، شرطي مي‌شوند. پس از آن که در يک تغيير تسلط يافتيد، تغيير بعدي را اضافه کنيد. (هرس کلمز، امينه کلارک 1929، به نقل از پروين عليپور 1375).
تجسم کردن (visualize)
روشي ثابت شده و قدرتمند براي بهبوبد تصوير خود و ايجاد تغييرات مهمي‌در زندگي خود مي‌باشد. در اين روش بدنتان را آرميده کنيد، ذهن خود را متمرکز کنيد و صحنه‌هاي مثبتي را تجسم کنيد.
تجسم کردن از 3 طريق عزت نفس را بالا مي‌برد: با بهبود تصوير خود، با تغيير چگونگي رابطه با ديگران و با کمک براي دستيابي به اهداف.
1. بهبود تصوير خود اولين گام براي بالا بردن عزت نفس: اگر تصويري که از خود داريد فردي ضعيف و درمانده است، تمرين کنيد که خود را قوي و ثمربخش تجسم کنيد. اگر خود را بي ارزش و بي لياقت مي‌دانيد تصويري در ذهن ايجاد کنيد که فردي ارزشمند هستيد که مشغول ارائه خدمت مهمي‌به ديگران است.
2. نحوه‌ي تعامل خود را با ديگران تغيير دهيد:. صحنه‌هايي را تجسم کنيد که در آنها فردي خوش برخورد، قاطع ودوستانه هستيد.
3. مي‌توانيد از تجسم براي دستيابي به اهداف استفاده کنيد: بدين منظور، خود را در حالي تصور کنيد که مدرک تحصيلي موردنظر خود را گرفته ايد و يا در دنياي خود تغييري مثبت و سازنده ايجاد کرده ايد (ماتيومک کي، پاتريک فينگ1997، به نقل از مهرناز شهرآراي، 1386).
براساس مطالبي که گفته شد:
عزت نفس از دو جزء اساسي تشکيل شده است.
1. خودپنداره
2. ارزش گزاري بر خودپنداره
خودپنداره همان شناختي است که فرد از خود دارد، اين که کيست، چه خصوصيات و ويژگي‌هايي دارد و مواردي از اين قبيل در مرحله دوم فرد به آن چيزي که هست ارزش گزاري مي‌کند. چنانچه فرد به اين نتيجه برسد که خوب است.
عزت نفس قوي دارد و چنانچه نتيجه ارزيابي‌هايي که از خود مي‌کند اين باشد که بد است از عزت نفس ضعيفي برخوردار است. که ارزش انسان مشروط به عامل خاصي نيست. انسان فقط به اين دليل که انسان است داراي حرمت و احترام و ارزش خاصي است. بدون قيد و بدون شرط خاصي همه انسان‌ها چه فقير، چه غني، چه زشت، چه زيبا، چه باسواد و چه بي سواد همه ارزشمند هستند.
پس بسيار مهم است که کودکان و نوجوانان از همان ابتداي رشد، شناخت بهتر و دقيق‌تري از خود داشته باشند از جمله شناخت خصوصيات مثبت، شناخت خصوصيات منفي، شناخت ويژگي‌هاي شخصي و مواردي از اين قبيل زيرا چنين شناخت‌هايي به کودکان و نوجوانان کمک مي‌کند تا خودپنداره قوي تري داشته باشند (مقالات آموزشي روش‌هاي افزايش عزت نفس در فرزندان توسط first boy، 1388)
اثرات و پيامدهاي منفي اشتغال زنان
امروز گرايش زنان به اشتغال و دست رسي آنان به سازمان هاي آموزشي(مدارس و دانش گاه ها)به ويژه در جامعه ي شهري در بسياري از کشورها اهميت يافته است. در کشور ما نيز براي دست يابي به دستاوردهاي دنياي متمدن، دگرگوني هاي بسياري در گستره ي تحولات اجتماعي به وجود آمده که برجسته ترين آن، حرکت زنان در خانواده و ورود به دنياي بازار اشتغال است. اين پديده، جامعه و به ويژه نهاد خانواده را تحت تأثير قرار داده است.
زنان هنگامي که به حقوق اجتماعي خود در حوزه ي شغلي دست يافتند، علاوه بر همسر و مادر بودن، نان آور هم شدند و با توجه به تعدد نقش هايي که زنان در اين رابطه پيدا کردند اين سؤالات مطرح مي شود که اين امر چه اثراتي بر زن و روابط زن و شوهري فرزندان داشته است؟ آيا اين آثار در جهت ثبات خانواده است يا تضعيف؟
آيا زنان از عهده ي رسالت ديرين خود در قبال خانواده و فرزندان خود به خوبي برمي آيند؟ در اين بخش به بررسي اين مسائل مي پردازيم:
اثرات در بعد فردي:
الف)اشتغال زنان و تأثير آن بر



قیمت: تومان


پاسخ دهید