د ناوری اطلاعات دانشكدة مديريت دانشگاه تهران
دورة 7، شمارة 3 پاييز 1394
ص. 696- 675

يكپارچه سازي سيستمهاي اطلاعات بين سازماني:
ارائة مدلي براي شناخت دامنة مسئلة يكپارچه سازي
حسنعلي نعمتي شمسآباد1، علي معيني2
چكيده: هدف اين مقاله ارائة مدلي مفهومي براي تبيين يكپارچهسازي سيستمهـاي اطلاعـاتاست. در اين مقاله با گذر از مفهوم يكپارچهسـازي سيسـتم هـاي اطلاعـات درون سـازماني، بـرموضوع يكپارچهسازي بينسازماني تأكيد شـده اسـت. مسـئله ايـن اسـت كـه يكپارچـهسـازيسيستمهاي اطلاعات چيست و سازمانها در اين حوزه با چه نـوع مسـائلي روبـه رو مـي شـوند؟ روش به كاررفته، روشي چهارمرحلهاي است كه بر مبناي تفكر سيستمي و نظريههاي مطـرح دراين قلمرو طي مي شود. از آنجا كه تأكيد مقاله بر سيستمهاي اطلاعات بينسازماني است، ابتـدامدل مفهومي گسترش يافتة قلمرو انفورماتيك سازماني بين دو سازمان، ترسيم ميشـود . سـپساين مدل در شبكهاي از سازمانها گسترش مييابد. اين مدل كاربردهـاي متعـددي دارد؛ بـراي نمونه با استفاده از اين مدل ميتوان فهرستي از موضوعات و مسـائل فنـي و مـديريتي مهـم ولازم براي اجراي موفق پروژههاي يكپارچهسازي تهيـه كـرد كـه بـيتـوجهي بـه آنهـا موجـبشكست برنامه هاي يادشده و پروژههاي پرهزينه ميشود. علاو بـر ايـن، بـا تجميـع گـزارههـا ي شناختي مستخرج از اين مدل، ميتوان به نظريهاي مقدماتي دربارة يكپارچهسازي سيستمهـاياطلاعات دست يافت.

واژه هاي كليدي: سيستمهاي پيچيده. مدل گسترشيافتة قلمـرو انفورماتيـك سـازماني، مـدلمفهومي، يكپارچه سازي سيستمهاي اطلاعات بينسازماني.

دكتراي مديريت فناوري اطلاعات، دانشكدة مديريت دانشگاه تهران، تهران، ايران
دانشيار، گرايش آلگاريتم ها و محاسبات، دانشگاه علوم مهندسي، پرديس دانشكدههاي فنـي دانشـگاه تهـران، تهـران،ايران

تاريخ دريافت مقاله: 15/12/1393 تاريخ پذيرش نهايي مقاله: 13/04/1394 نويسندة مسئول مقاله: حسنعلي نعمتي شمس آباد E-mail: nemati@ut.ac.ir
مقدمه
در قلمرو »يكپارچهسازي سيستمهاي اطلاعات« چه از جنبة نظري و چه از جنبة عملي با مسائل متعدد و پيچيدگيهاي فراوان و مضاعفي روبه رو مي شويم. ريشة ايـن مسـائل و پيچيـدگيهـا راميتوان در ماهيت سيستمهاي اطلاعات جست وجو كرد. اين سيستمها ماهيتي فني ــ اجتمـاعيدارند (رافائل، 1999) و ميتوان آنها را سيستمي انطباق پذير و پيچيده (هولاند، 2006) يا سيسـتمحياتي و زنده (بيير، 1984) در نظر گرفت و برمبناي تفكر سيستمي (سنگه، 1382) و با توجه بـهتئوري پيچيدگي (مك ميلان، 2004) بررسي كـرد . يكپارچـه سـازي ايـن سيسـتمهـاي پيچيـده، مسئلهاي چندجانبه با پيچيدگيهاي مضاعف است. از اين رو بررسي و شـناخت ايـن سيسـتمهـابدون برخورداري از نظام منسجم شناخت مسائل (مسئله شناسي) ممكن نيست. نگرش تحليلـي وتجزيهگرا به مسائل مطرح در قلمروي يكپارچهسازي به حل اين مسائل كمكي نميكند. بـا ايـننگاه حتي شناخت مسائل نيز بهدرستي ممكن نيست چه رسد به حـل مسـائل. بـر ايـن اسـاس،مسئلة اين پژوهش شناخت مسائل يا مسئلهشناسي در قلمرو يكپارچه سازي است.
يكپارچهسازي سيستمهاي اطلاعات را ميتوان در سطوح مختلف مطرح كرد. آنچـه در ايـنمقاله در كانون توجه قرار دارد، مسئلة »يكپارچهسازي سيسـتم هـاي اطلاعـات بـين سـازماني«1 است. تنوع عوامل و متغيرهاي مؤثر بر يكپارچهسازي بين چنـد سـازمان، بسـيار بيشـتر از تنـوععوامل و متغيرهاي بين دو سازمان يا يك سازمان است.
اين مقاله مدعي ارائة راهحلي براي مسائل يكپارچهسازي نيسـت و تنهـا در پـي ارائـة مـدلي مفهومي است كه عوامل اين مسئله را تبيين كند. اين مدل مقدمة چـارچوب فكـري بـراي فهـممسئلة يكپارچهسازي است و تركيب گزارهها و قضيه هاي آن زمينهساز تـدوين نظريـة مقـدماتيدربارة يكپارچهسازي سيستمهاي اطلاعات است. انتزاع زياد، پيچيـدگي هـاي مفهـومي، سـاختار
دروني و سلسله مراتبيِ مفاهيم يكپارچهسازي، زمينة مناسبي براي تئوري پردازي در اين قلمـرو رافراهم كرده است. تئوريپردازي شامل مجردسازي مفاهيم، عموميت بخشي به آنها، مرتبط سـازي ايدهها، انتخاب، تشريح و ايدهآلسازي است2 (سينگلتاري، 2003).
ساختار اين مقاله در چند بخش تنظيم شده است. در بخش اول بهطور مختصر بـه برخـي ازتلاشهايي اشاره مي شود كه در قلمرو مطالعات سيسـتم هـاي اطلاعـات بـراي شـناخت مسـئلة يكپارچهسازي انجام شده است. در بخش دوم براي شناخت بهتر اين مسئله، پيشنهادي در چهـارمرحله بيان مي شود. در بخش سوم با پيمودن اين چهار مرحله، مدل نهايي ب ه دست ميآيد و پس
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
12.. Inter-Organizational Informations Systems Integration Abstracting, Generalizing, Relating, Selecting, Explaining, Synthesizing, and Idealizing
از آن كاربردهاي مدل تشريح ميشود و در نهايت، نتيجه گيري و بيـان پيشـنهادها پايـان بخـشمقاله خواهد بود.
در نشرية مديريت فناوري اطلاعات در خصوص مسئلة يكپارچهسازي سيستمهاي اطلاعات، كارهاي پراكندهاي به چشـم مـيخـورد 1، امـا وجـه تمـايز ايـن مقالـه جامعيـت آن و تأكيـد بـر مفهومسازي و نظريهپردازي در اين قلمرو است.
پيشينة نظري پژوهش
در ادبيات موضوع يكپارچهسازي سيستمهاي اطلاعـات ، شـواهد فراوانـي در خصـوص شـناختمسئلة يكپارچهسازي يا تغيير نگرش به آن به چشم ميخورد (نعمتي شمسآباد، 1385). در ادامه با مثالي از كاربرد واژة يكپارچهسازي در حوزة مديريت، ضرورت پرداختن بـه ايـن مسـئله دنبـالميشود. در حوزة مديريت، عبارت يكپارچهسازي عمودي كاربرد زيادي دارد. شركت بزرگي كه بر تمام يا اغلب فناوريهاي مؤثر در توليد محصولي خاص كنترل دارد، به يكپارچهسـازي عمـودياقدام كرده است. ميزان يكپارچهسازي عمودي شركتها متفاوت است و ميتـوان آن را در قالـبطيفي تعريف كرد كه در يك سر آن مالكيت كامل بر فناوري (ساخت محصول) قـرار دارد و سـر ديگر آن هيچ نوع مالكيتي ديده نميشود و شركت مجبور به خريد محصول است (خليل، 1381).
در حوزة سيستمهاي اطلاعاتي نيز چنين مفهومي مشاهده مي شـود . مفهـوم يكپارچـهسـازي سيستمهاي اطلاعات طيفي است كه از يكپارچهسازي كامل، يعني يكيكـردن سيسـتمهـا آغـازمي شود، اما در انتها اين يكپارچگي از بين مي رود2. مفهوم هماهنگي3 حد وسط ايـن طيـف قـراردارد (كانز و كرانتز، 2003). يكپارچه سازي مي تواند پيوسته (ابتداي طيف) يا ناپيوسته (انتهاي آن) باشد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برخي از موضوعاتي كه كمابيش به اين مسئله ارتباط دارند عبـارتانـد از : معمـاري سـرويسگـرا (تقـوا و ايـزدي، 1392 ،) هم راستايي استراتژيك (مانيان، موسيخاني و عربسرخي، 1387)، سيستمهاي ERP (آقاجاني، صمدي، خانزاده، صمدي، 1393) و ارتباطات و هماهنگي بين سازماني (باشكوه اجيرلو و عليپور، 1391).
حركت از سمت يكپارچهسازي زيرسيستمها به سوي يكپارچهسازي كامل، سبب طولانيتر شدن زمان توسـعه، پيچيـدگيبيشتر و محدودشدن سيستم ميشود.
در هماهنگي به جاي ادغام يا يكيكردن سيستمها، وابستگيهاي متقابل زيرسيستمها مديريت مـي شـود. در سـادهتـرينحالت، اين مديريت بر مبناي ارسال و دريافت اطلاعات بين زيرسيسـتمهـا كنتـرل مـيشـود . سـازوكارهاي همـاهنگي و روشهاي يكپارچهسازي، درجه يا سطح يكپارچهسازي (مكان مد نظر روي طيف يكپارچهسازي) را تعيين ميكنند. به طـورمعمول يكپارچهسازي سطوح بالاتر، يكپارچهسازي سطوح پايين تر را ارضا ميكند (استامپتر، كرفل و گروسمن، 2004).
اسكوگلاند (2002) چهار درجة متمايز يكپارچه سازي را سيسـتم يكسـان (واحـد )1؛ سيسـتممتقاطع2؛ سيستم بههم پيوسته (مرتبط)3 و سيستم مستقل4 مي داند.
عبارت يكپارچهسازي سيستمها صرف نظر از نوع سيستم، در متون علمي سـابقه اي طـولانيدارد و بررسي آن مفاهيم يكپارچهسـازي را روشـن مـيكنـد . از نظـر ويكتوريـا يكپارچـهسـازيسيستم ها يعني عمل تركيب كاركردهاي مجموعـه اي از زيرسيسـتم هـا بـه منظـور فـراهمآوردن سيستمي منفرد كه برخي از نيازهاي سـازمان را بـرآورده كنـد . ايـن زيـر سيسـتمهـا مـيتواننـدسخت افزاري، نرمافزاري يا از هر دو گونه باشند و فقط اتحاد فيزيكـي آنهـا مـد نظـر نيسـت. از تعريف كلي ويكتوريا ميتوان سلسله مراتبي بودن مفهوم يكپارچهسازي و همچنين مفاهيم مـرتبطو حامي آن را درك كرد. مفاهيم مرتبط و حمايت كنندة سلسله مراتب يكپارچهسازي عبارتانـد از :
سـرويسهـا، فراينـدها و سـازوكارها (ويكتوريـا، 1999). چهـار مـدل مفهـومي كـه در ادبيـات يكپارچه سازي سيستمها مطرح شده است عبارتاند از: 1. يكپارچهسازي مجموعهاي از ويژگيها مانند يكپارچهسازي بستر (پلاتفرم)، يكپارچهسازي دادهها، يكپارچهسازي نمايش5، يكپارچهسازي كنترل و يكپارچهسازي فرايند (واسرمن، 1989)؛ 2. يكپارچهسازي رابطه يا وابسـتگي (تومـاس ونجمه، 1992)؛ 3. يكپارچهسازي برپاية مخزن براي به اشتراكگذاري دادهها؛ 4. يكپارچـهسـازيچندسطحي با سه سطح فرايندها، سطح سرويسهاي كاربر نهـايي و سـطح سـازوكار هـا (راون و همكاران، 1994).
مسئلة يكپارچهسازي سيستمها ابعاد گوناگوني دارد. از نظر هاسـل برينـگ (2000) سـه بعـدمهـم يكپارچـهسـازي كـه دامنـة مسـئلة يكپارچـهسـازي را مشـخص مـيكنـد خودمختـاري، متجانس نبودن و توزيعشدگي است. در عمل رويكردها، راهبردها، روشها و ابزار بسـيار متنـوع ومتفاوتي براي مديريت و حل مسئله در هر يك از اين ابعاد سهگانه معرفي شده است6.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. دو سيستم در يك سيستم بهصورت سخت تركيب شدهاند و تغييرات يكي ديگري را تغيير ميدهد (Unified system).
بخشهايي از دو سيستم همپوشاني مفهومي دارند و قواعد مشابه به اشتراك گذاشته مي شـود، امـا دادههـا متفـاوت اسـت
.(Intersected System)
هر سيستم مدل مفهومي و قواعد محلي خودش را دارد، اما دادهها از طريق پيام مبادله ميشود و ارتبـاط بـين سيسـتمهـاشكل ميگيرد، از اين رو تغييرات محلي در هر سيستم بر ديگري اثر ندارد (Interlinked System).
سيستمها در عمل با هم رابطهاي ندارند و در جزيرههاي مستقلي قرار گرفتهاند (Independent System).
.5 Presentaion Integration
6. مسئلة يكپارچهسازي سيستمهاي اطلاعات از بعد خودمختاري (Autonomy)، با ايجاد هماهنگي و تغييرات سازماني حل مي شود. متجانس نبودن (Heterogeneity) سيستمها كه از تفاوت بسترهاي نرمافزاري و سختافزاري ناشي مـيشـود واستفاده از ابزار توسعه، متفاوت است كه با استفاده از استانداردها، ساختارها و مدلهاي مشترك حل مي شود. غلبه بر مسئلة توزيع شدگي (Distribution) نيز با سرويسهاي پروكسي امكان پذير است.
برخي از مدلهاي مفهومي از زاوية ديگري به يكپارچه سازي مي نگرند. گاهي اين ديد بر پاية مدل مفهومي و عمومي با عنوان زيرساخت يكپارچهسازي استوار است. در اين مدل مفهومي، ن ُـُه زيرساخت نرمافزار، سختافزار، ارتباطات و شبكه، پيمان ها، اطلاعات، فرايندها، دانـش و تجربـه ، سازمان و افراد، به كمك زيرساخت دهم، يعني زيرساخت يكپارچهسازي، به هم وصل مي شـوند و قابليت تعامل و همكاري پيدا ميكنند1. در مدل زيرسـاخت يكپارچـهسـازي فنـاوري اطلاعـات ، مؤلفههايي مانند سازههاي يكپارچهسازي ـ كه آن را تعريف ميكننـد و شـامل نـوع، ويژگـي هـا،تسهيلكنندهها، قلمرو، سازوكارها و مشخصة يكپارچـه سـازي اسـت ـ مزيـت هـاي ادراكشـده ، محيط، تصميم هاي يكپارچهسازي، انگيزش يا محرك، زيرساخت يكپارچهسازي، هزينهها و نتايج ديده شده است2 (سينگلتاري، 2003).
به طور معمول سطح يكپارچهسازي، درجه يا ميزان يكپارچهسازي را در ذهن تداعي ميكنـد .
براي مثال دو سازمان يا سيستم ميتوانند با درجه هاي مختلفـي بـا هـم يكپارچـه شـوند. بـرايرسيدن به درجة واقعي و عملياتي يكپارچگي، بايد فرايندها يكپارچه سازي شوند. روابط مفهومي و معنايي بـا يكپارچـهسـازي در سـطح اشـيا محقـق مـيشـود . همكـاري ظـاهري و گرامـري بـا يكپارچهسازي در سطح دادهها ب هوجود ميآيد و براي ايجاد سرويس هاي ارتباطي بين دو سازمان بايد از استاندارهاي ارتباطي يكساني استفاده كرد (پوچمن و آلت، 2004).
در بيشتر منابع به اين سطح بندي با انـدكي تفـاوت توجـه مـي شـود. بـراي مثـال ، در كتـابمايرسون (2000) با عنوان يكپارچهسـازي سيسـتم هـاي مؤ سسـه، حالـتهـا و سـطوح مختلـفيكپارچگي به اين ترتيب فهرست شده است3: به هم پيوستگي يا قابليت اتصال يا توانايي برقـرارياتصال و ارتباط بين سيستمها؛ قابليت همكاري يا توانايي سيسـتم هـا بـراي ردوبـدل اطلاعـات؛سازگاري معنايي يا توافق در مفاهيم و معاني بـين سيسـتمهـا؛ يكپـارچگي همگـرا يـا تقـارب وهماهنگي و تطبيقپذيري هوشمندانة سيستمها با توجه به وضعيت متغير محيط داخلي و خارجي.
از ديد شماري از پژوهشگران، سطوح يكپارچهسازي سيستمها با لايههـاي معمـاري سيسـتمهـامتناظر است. اين سطوح كه در معرض فرايند يكپارچهسازي قرار ميگيرند، عبـارتانـد از: سـطح
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اين ده زيرساخت در يك دامنه مشخصي قراردارند و دستخوش فشار و نفوذ محيط داخلي و خارجي هستند. عوامل محيطي مؤثر بر يكپارچهسازي عبارتند از: عواملسياسي، قانوني، اقتصادي، حملونقل، ارتباطات، رقابت، اقليم، نيرويكار و آموزش.
شش سازة يكپارچهسازي مطرح شده در اين مدل در شناخت و تعريف يكپارچهسازي از اهميـت زيـادي برخـوردار اسـت.
مفاهيم موجود در سازه يكپارچهسازي در صورت پاسخ به سئوالات زير تا اندازهاي روشن ميشوند: چه نوع يكپارچهسـازيمدنظر است؟ براي يكپارچهسازي و ايجاد ارتباط بين اجزاء و مؤلفهها، از چه ويژگيهايي استفاده ميشود؟ چـه چيـزي و درچه اندازه و وسعتي يكپارچه ميشود؟ ازچه امكاناتي براي تسهيل يكپارچهسازي اسـتفاده مـيشـود؟ شـقوق و گونـههـايمختلف يكپارچه سازي چيست؟ ويژگيهاي عملياتي يكپارچهسازي كدامند؟
Interconnectivity, Interoperability, Semantic Consistency, Convergent Integration
داده، واسط برنامة كاربردي، روش و واسط كاربر (لينثيكام، 1999: 21). سطح يكپارچهسـازي رامي توان يكي از معيارهاي انتخاب رويكردها يا راهبرد هاي يكپارچهسازي در نظر گرفت. آنچـه درعمل سطوح يكپارچهسازي شناخته مي شود، بهترتيـب يكپارچـه سـازي فرا ينـدهاي كسـب وكـار ، يكپارچهسازي كاربردي و يكپارچهسازي مبتني بر ارتباطات است. پيچيدگيهاي يكپارچـهسـازيبه ترتيبي كه بيان شد، كم ميشود و تعداد سازمانهـايي كـه در ايـن سـطوح يكپارچـه شـدهانـدافزايش مييابد. بالاترين سطح، يعني يكپارچهسازي همگرا هفـت پـيشنيـاز را دربرمـيگيـرد 1
(مايرسون، 2000). از نظر مايرسون سيستمهاي يكپارچه از نظر عملياتي پنج ويژگي دارند2.
علاوه بر اين نگرشهاي پراكنده به مسئلة يكپارچهسازي، چارچوبهايي نيـز وجـود دارد كـهكمابيش منسجماند. براي نمونه ميتوان به مكعب يكپارچهسازي اشاره كرد. در اين مكعـب سـهناحية اصلي مشخص است: اسـتراتژيهـا، روشهـا و ابزارهـا. در ايـن مكعـب، اسـتراتژيهـا 3 و روش ها4 بر پاية ابزار يكپارچهسازي5 استوارند (واندرزلوئيس، 2004).
مطالب مطرحشده در زمينة يكپارچهسازي سيستمهاي اطلاعات بسيار گستردهتر از آن اسـتكه بتوان همة آنها را در اين نوشتار گنجاند. از اين رو به همين مطالب اكتفاكرده، از ورود به ابزار و فناوري پرهيز ميشود.
جمعبندي از پيشينه و يافتن شكافي در قلمرو شناخت مسئلة يكپارچهسازي
از بررسي پيشينة ادبيات، مشـخص شـد در قلمـرو مطالعـات سيسـتمهـاي اطلاعـات، اصـطلاحيكپارچهسازي در معاني متفاوتي به كار رفته است. اين تفاوتها از ماهيـت مسـئله ريشـه گرفتـه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
يكپارچه سازي تكنولوژي، يكپارچه سازي برنامههاي كاربردي و نرم افزار، يكپارچه سازي داده ها و منابع ذخيرهسازي داده هـا،يكپارچه سازي شبكة ارتباطي، طراحي و يكپارچه سازي فرايندهاي كسب وكار جديد با قابليتهاي فني جديد، تزريق دانـشدر فرايندهاي جديد كسب وكار و فناوريهاي به كاررفته، يكپارچه سازي عملكرد انساني با فرايندهاي جديد.
سازگاري فني و كاركردي وجود دارد؛ فناوريهايي كه براي پردازش برنامههاي كاربردي و داده ها به كار رفتهانـد، نسـبتاً ازديد كاربر پنهان اند؛ سيستمهاي كاربردي، دادهها، مسيرهاي دستيابي به داده و واسطهاي گرافيكي براي كاربر هماهنگ و استاندارد شده است؛ تمام دادههاي محيط ملموس و مفهوم اند و معني داده ها در تمام سيس تمها و تمام برنامه هاي كاربردي يكسان است و داده ها در كل سازمان يك شكل تعريف شدهاند؛ تمام برنامههاي كاربردي و محيطهاي محاسـباتي در كـل
سازمان براي نيازهاي مختلف مقياسپذير و انتقال پذيرند، يعني فناوري ها و برنامه هاي كاربردي مي توانند به سرعت بـراياستفادة خاصي در سازمان تنظيم شوند و استقرار يابند.
استراتژيهاي كلي يكپارچهسازي عبارتاند از: مديريت فرايندهاي كسبوكار/ يكپارچهسازي برنامههاي كاربردي مؤسسه، يكپارچهسازي اطلاعات مؤسسه، يكپارچهسازي سرويسگرا و انبارهسازي دادهها.
در تقسيم بندي كلي، سه روش براي يكپارچه سازي در نظر گرفتـه شـده اسـت: يكپارچـه سـازي نمـايش، يكپارچـه سـازي كاركردي و يكپارچهسازي دادهها. اين روش ها شبيه سطوح معماري برنامههايي كاربردي اند.
ابزارهاي يكپارچهسازي، همان فناوري هايي است كه در يكپارچهسازي بهكار ميرود و مهمترين آنها ميانافزارها هستند كه تنوع بسياري دارند و سرعت تغيير آنها بسيار زياد است.
است. اين مسئله، چندسطح و چندبعد دارد و بين دست كم دو سيستم مشابه يا متفاوت و همچنين دست كم دو زيرسيستم متعلق به يك سيستم در درج هها و مراتـب مختلـف مطـرح مـي شـود . در ادبيات سيستمهاي اطلاعات، دامنه اي از معاني براي يكپارچهسازي مطرح شده است. يك سـوي آن يكي شدن دو سيستم يا دو زيرسيستم مشابه يا متفاوت است و سوي ديگـر آن ايجـاد ارتبـاطضعيف بين دو سيستم يا زيرسيستم از يك سيستم مشابه يا متفاوت قرار دارد1.
حركت از اطلاعات گرايي به سرويسگرايي2، جهتگيري آشكار در يكپارچهسـازي كـاربردياست. در عرصة عمل، دو نوع يكپارچهسازي فرايندگرا3 و پورتالگرا نيز در كانون توجه قـرار دارد.
در برخي از اين انواع از جمله يكپارچهسازي فرايندگرا و سرويسگرا، ميزان تغييرات برنامـه هـايكاربردي زياد است، در نتيجه هزينهها بسيار سنگين ميشود (لينثيكام، 2004).
مرور پيشـينه نشـان داد، بسـياري از مباحـث مطـرحشـ ده در دامنـ ة مسـئلة يكپارچـه سـازي سيستمهاي اطلاعات، به يكپارچهسازي ميان زيرسيستمها و زيرساختهاي فني و ابـزار فناورانـه(به ويژه فناوريهاي سرويسگرا) اختصاص دارد، اما بخشي از ادبيات اين قلمرو به يكپارچهسازي فراسيستمهاي مرتبط و محيط بر سيستمهاي اطلاعات، يعني زيرساختهاي انساني و اجتمـاعياختصاص يافته است.
بررسي ادبيات يكپارچهسازي نشان داد نگاههاي پراكنده به ابعاد، سطوح و درجه هاي مسـئله ، به آشفتگيهاي ذهني بسياري دامن ميزند و فهم اين مسئلة پيچيده را پيچيده تر ميكند.
بهطور خلاصه شواهد بررسي شده در پيشـي نة پـژوهش ، تأييـدي بـر ايـن مطلـب اسـت كـه
1. مباحث مطرح دربارة يكپارچهسازي بسيار متنوع است و اغلب پژوهشگران از زاويـ ة ديـد خـود اين مسئله را بررسي مي كنند و راهحلهاي يك جانبه اي ارائه ميدهند؛ 2. از آنجا كـه بسـياري ازاين نگرشها و راهحلها جامع نيستند، نه تنها مسئلة يكپارچهسـازي را حـل نمـيكننـد ، بلكـه در
عمل به مسائل و مشكلات بيشتري دامن ميزنند؛ 3. با اينكه برخي از پژوهشـگران بـه جوانـب گوناگون مسئله توجه كردهاند، هنوز برخي از جنبههاي اين مسئلة پيچيده ناشناخته مانده اسـت و تأثير عوامل و متغيرهاي هر جنبه بر ساير جنبهها نيز در هالهاي از ابهام قرار دارد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. براي نمونه گاهي مسئله، يكپارچهكردن سيستمهاي اطلاعات با سيسـتم هـاي كـار يـا فعاليـت انسـاني اسـت كـه ضـمنوابستگيهاي متقابل، سيستمهاي مشابهي نيستند. مسئلة يكپارچهسازي بين دو سيستمِ نامتشابه، گاهي بهصورت انطبـاقكامل سيستمهاي اطلاعات با سيستمهاي فعاليت مطرح مي شود و گاهي به صورت انطباق جزئي به چشم مي خورد. مسئلة يكپارچهسازي بين دو سيستم اطلاعات كه از جنس يكپارچهسازي بين دو سيستم مشابه است، گاهي بهصورت كلي ميـانتمام لايهها و زيرسيستمها ديده مي شود و گاهي در سطح زيرسيستم (براي مثال يكپارچهسـازي زيرسيسـتم دادههـاي دوسيستم) مطرح مي شود.
.2 Information-Oriented to Service-Oriented Integration
.3 Business Process Integration-Oriented & Portal-Oriented
پيشنهادهايي براي شناخت بهتر مسئلة يكپارچهسازي سيستمهاي اطلاعات
از سه مقدمه اي كه بر مبناي بررسي پـژوهش هـاي قبلـي بيـان شـد، مـي تـوان نتيجـه گرفـت:
يك) مسئلة اصلي قلمرو يكپارچهسازي، شناخت نادرست با مفهوم آن است، مادامي كـ ه شـناخت از مسئلة متناسب با ماهيت مسئله نباشد، راهحلهاي ارائه شده راه به جايي نخواهند برد. به بيـانديگر، شكاف تحقيقاتي در قلمرو »شناخت« مسئله است؛ دو) اين مسئله پيچيدهتر از آن است كه با نگرشيهاي تك بعدي شناخته شود. پيچيدگي در ذات مسئله است و بايد نوع نگرش به مسـئله تغيير كند ؛ سه) نگرش مناسب، نگرش سيستمي است كـه مـدعي سـادهكـردن شـناخت مسـائلپيچيده است، بنابراين به كارگيري آن به شناخت بهتر مسئله كمـك مـيكنـد . راه پركـردن ايـنشكاف، ارائة مدلهاي مفهومي، چارچوبهاي نظري و نظريههايي اسـت كـه فهـم ايـن مسـئلة پيچيده را ساده كند. اين نوشتار گامي در جهت پركردن اين شكاف تحقيقاتي برداشته اسـت و درصدد است با استفاده از نگرش سيستمي، فهم مسئلة يكپارچهسازي را سادهتر كند.
مراحل پيشنهادي براي روش شناخت اين مسئله
در ادامه براي شناحت مسئلة يكپارچهسازي سيستمهاي اطلاعـات بـين سـازماني، راهحلـي ارائـهمي شود. مراحل زير براي حل اين مسئله كه نوعي مسئلة شناختي است، پيشنهاد ميشود:
نگرش سيستمي به سازمان به مثابة سيستمي پيچيده، باز و خالقِ ارزش كه زنده است و علاوه بر تنظيم، ميتواند خود را با محيط بيروني تطبيق دهد؛
نگرش سيستمي به محيط دروني سازمان و مدل كردن آن بهصـورت زيرسيسـتمهـاييمتداخل كه هريك با ارزش مختص به خود در جهت ايجاد ارزش فعاليت ميكنند؛ 3. نگرش سيستمي به محيط بيرونـي سـازمان و مـدلكـردن آن بـه مثابـة فراسيسـتميتشكيل شده از سيستمهاي پيچيدة سازماني كه با يكديگر در تعاملاند؛
4. نگرش سيستمي به تعاملات و روابط درونسازماني، بينسازماني و محيطي.
شايان ذكر اينكه مراحل يادشده مستقل از هم نيسـتند و در نظـامي منسـجم كـه هـدف آن شناخت مسئلة يكپارچهسازي است، قرار دارند.
ارائة مدلي براي شناخت مسئله بر اساس پيمودن مراحل چهارگانة پيشنهادي در اين بخش مراحل يادشده براي شناخت مسئلة يكپارچهسازي اجرا و نتايج آن بررسي ميشود.
مرحلة اول: نگرش سيستمي به سازمان
شايان ذكر اينكه نگرش سيستمي به سازمان، مطلب جديـدي نيسـت و در مطالعـات سـازمان ومديريت، بارها در كانون توجه قرار گرفته است (مـك ميليـان، 2004). تمركـز ايـن پـژوهش بـر استفاده از اين نگرش در تبيين مسئلة يكپارچهسازي بين سازماني است. هر سازمان را مـي تـوانسيستمي باز (ميرزايي اهرنجاني، 1385) در نظر گرفت كه هدف آن توليد ارزش است؛ يعني پس از توليد ارزش، آن را با عوامل خارجي مبادله ميكند. پس سازمان را ميتوان نـوعي سيسـتم بـازِخلقِ ارزش در نظر گرفت. سازمان سيستمي زنده است و ميتواند خود را با محيط منطبـق كنـد.
مبناي اين انطباق نيز تبديل ارزش است. ارزش آن چيزي است كه موجـب همـاهنگي درونـي وانطباق سازمان با محيط ميشود و مانند نخ تسبيح عناصر متعـدد درون و بيـرون سـازمان را بـهيكديگر ارتباط مي دهد. مقصود از پيچيده بودن سازمان اين است كه در مرز نظم و آشفتگي قـراردارد. به بيان ديگر، از يك سو در سطحي از تنوع و تغيير حالت قرار دارد كه نميتوان با آن ماننـديك ماشين برخورد كرد و از سويي، سازماندهي آن اتفاقي و آشوبناك نيسـت . منشـأ زنـدهبـودنسازمان، دانش و قدرتي است كه سازمان از آن برخوردار است و سبب حركت و تغييـر مـيشـود .
پس سازمان سيستم پيچيدة خلق ارزش، زنده، باز و انطباقي است و ميتوان گـزاره هـاي نظريـة سيستمهاي پيچيده، سيستمهاي انطباقي، مدل سيستمهاي حياتي و غيره را براي آن به كار برد.
مرحلة دوم: نگرش سيستمي به درون سازمان
با بهره مندي از تفكر سيستمي و نگرش سيستمي به سازمان، مـي تـوان آن را بـه شـكل تعـداديزيرسيستم متداخل و متعامل در نظر گرفت. اين كار نيـز در ادبيـات سـازمان و مـديريت پيشـينسابقة زيادي دارد كه بهدليل رعايت اختصار، به بررسي آن پرداخته نشـده اسـت و تنهـا از مـدل قلمرو انفورماتيك سازماني (بينون ـ ديويس، 2009)، به منظور مدل مبنا و مـدل توسـعه يافتـة آن (نعمتي شمس آباد و طبايي عقدايي، 1393) استفاده ميشود. با توجـه بـه معـاني گونـاگون بـرايعبارت سيستمهاي اطلاعات، پـاول بينـون ـ ديـويس (2009) معتقـد ا سـت، واژة »انفورماتيـكسازماني«1 براي بيان قلمرو مطالعات حوزة اطلاعـات، سيسـتمهـاي اطلاعـات و فنـاوري هـاي
اطلاعاتي در سطح سازمان، مناسبتر از ساير واژهها است. وي انفوماتيـك سـازماني را رشـته اي نظام مند ميداند و بر اين اساس معتقد است انفورماتيك سازماني بـه فنـاوريهـاي اطلاعـاتي وارتباطي، سيستمهاي اطلاعات و سازمانها، به صورت ايزوله و جدا از هـم نمـي نگـرد، بلكـه بـهتعامل بين آنها و اثرهايي كه از اين تعامل ظهور ميكند، علاقهمند است. او با اين نگرش، مـدلياز قلمرو انفورماتيك سازماني ارائه كرد كه بر تعامل بين مؤلفه هاي يادشدة درون سازمان تمركـزدارد. نمايي از اين مدل در شكل 1 نشان داده شده است. در اين مدل 25 مؤلفـه و رابطـه وجـوددارد و ميتوان آن را مبنايي براي شناخت مسئلة يكپارچهسازي سيستمهاي اطلاعات به كار برد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. Organisational Informatics

شكل 1. مدل قلمرو انفورماتيك سازماني با اقتباس از بينون ـ ديويس(2009)
نعمتي شمس آباد و طبايي عقدايي (1393) اين مدل را پـس از نقـد و بررسـي توسـعه دادنـد
(شكل 2) و مؤلفههاي دانش، فرهنگِ، هوشِ و سيستمهاي هر يك را به آن افزودند.
در اين مدل، سازمان »سيستم باز خلق ارزش« در نظر گرفته شده است كه ارزشهاي اش را با عواملِ خارجيِ محيط مبادله ميكند. كسب وكار سازمان از سه سيستم عمـد ة فعاليـت انسـاني،اطلاعات و فناوري اطلاعات و ارتباطات شكل گرفته است. اقدام هاي سازماني در سيستم فعاليت انساني انجام ميشود و هر اقدامي به تصميمگيري نياز دارد. انسانها براي رسيدن بـه تصـميم واقدام، نيازمند هماهنگي و برقراري ارتباط با يكديگرند و از سيستم اطلاعـات بـراي ايـن منظـوربهره مي برند1.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. در اين مدل، اطلاعات دادههايي است كه در زمينهاي خاص تفسير ميشود و بر مبناي اين تفسـير، تصـميمهـاي مناسـبيبراي اقدام هاي سازماني اتخاذ ميشود. اين دادهها در سيستمهاي فناوري اطلاعات و ارتباطات ذخيره و پردازش ميشوند و از طريق واسط كاربر به انسانها انتقال مي يابند. علاوهبر وظيفة پردازش دادهها، ارتباط بـين دو سيسـتم اطلاعـات نيـز ازطريق سيستمهاي فناوري اطلاعات و ارتباطات برقرار ميشود. اين سيستمها سه لاية مديريت دادهها، برنامههاي كاربردي يا كسب وكار (شامل دو لاية قواعد و لاية تراكنش) و واسط كاربرد را پوشش مي دهند.

شكل 2. مدل توسعه يافتة قلمرو انفورماتيك سازماني منبع: نعمتي شمس آباد و طبايي عقدايي، 1393

در سازمانهاي امروزي نيز، سيستم اطلاعات براي ايجاد هماهنگي و ارتباط بين انسانها بـرسيستم هاي فناوري اطلاعات و ارتباطات تكيه ميكند.
از اين مدل توسعهيافته ميتوان براي شناخت مسئلة يكپارچهسازي سيسـتمهـاي اطلاعـاتدرون سازمان بهره برد. بر اساس اين مدل، بايد به زيرسيستمهاي سـخت ي همچـون زيرسيسـتمفناوري اطلاعات و ارتباطات و زيرسيستمهاي نرمي ماننـد زيرسيسـتم هـاي اطلاعـات، هـوش،فرهنگ، دانش و فعاليت انساني از يك سو و موضوعات مختص به برنامهريزي و مديريت آنهـا از سوي ديگر، همزمان توجه كرد. بـا اسـتفاده از ايـن مـدل، موضـوعات و مسـائل گونـاگون هـرزيرسيستم و مسائل و موضوعات تعامل هر زيرسيستم با زيرسيستم ديگر، به دست مي آيد. مراحل توسعة اين سيستمها در اين مدل منعكس شده است.
مرحلة سوم: نگرش سيستمي به محيط بيروني سازمان
طبق برداشتي از هستر و آدامز (2013) محيط را ميتوان فراسيستم پيچيدهاي متشكل از تعدادي سيستم پيچيده در نظر گرفت. منظور از فراسيستم در نگرش سيستمي به سازمان، سيستمي است كه تمام سازمانها در آن قرار دارند و تمام سازمانها زيرسيستمي از آن محسوب مي شوند.
اگر سازمان را سيستم پيچيدة خلق ارزش در نظر بگيريم، محيط بيروني آن را سـازمان هـاييشكل ميدهد كه با سازمان مد نظر در حال مبادلة ارزش اند و نيروها، روابط و عاملهاي ديگـرينيز از جنبة اجتماعي، فرهنگي، سياسي، تكنولوژيكي و غيره در آن وجود دارد كه بـر پيچيـدگي وپويايي اين فراسيستم ميافزايند (هيارن و پيس، 2006) و نميتوان آنها را در نگـرش سيسـتميبه محيط براي تبيين مسئلة يكپارچه سازي ناديده گرفت. نمايي از نگرش سيستمي به محـيط درشكل 3 نشان داده شده است.

نگرش سيستمي به محيط سازمان ـ كه از درجة پيچيـدگي بسـياري برخـوردار اسـت ـ و در نظرگرفتن محيط به مثابة شبكة ارزش، كمابيش شناخت آن را ساده ميكند. سـ ازمان عضـو ي از اين شبكة ارزش است كه در محيطي بـا ارزش هـاي درهـمتنيـده روبـهرو مـي شـود . مقصـود ازدرهم تنيدگي ارزشهاي محيطي، تأثير متقابـل ارزش هـاي موجـود در سيسـتمهـاي اقتصـادي،فرهنگي، سياسي و ساير سيستمهاي محيطي است.
شكل 3. محيط سازمان به مثابة فراسيستمي پيچيده
نوع ارزشهايي كه در هر يك از اين سيستمهاي محيطي در كـانون توجـه قـرار مـيگيـردمتفاوت است. در سيستمهاي اقتصادي، كالاها و خدمات؛ در سيستمهاي اجتماعي، روابط انساني، فرهنگ، اخلاق و نظاير آن و در سيستمهاي سياسي، قدرت در كانون توجه است. تحليل جريـانارزشي كه حداقل دو سازمان با يكديگر مبادله ميكنند، در نگرش سيستمي به محـيط بيرونـي ازاهميت خاصي برخوردار است.
ارزش، مفهومي انسجامبخش در همة سيستم ها بهشـمار مـيرود؛ چـرا كـه نـاظر بـر هـدفسيستمها است و از طريق سنجش آن ميتوان به بازخوري مناسب براي ايجاد تغيير و تحـول درجهت انسجامبخشي، برقراري روابط ارزش آفرين و يكپارچگي بين اجزاي سيستمها دست يافـت.
افزايش ارزش، مسئله اي اساسي در يكپارچهسازي بين سازماني است و مادامي كه از ايـن مسـئله شناخت كافي ب هدست نيايد، اقدام براي راهحلهاي پرهزينة يكپارچهسازي، نتيجهاي جز شكسـتو البته كسب تجربهاي سنگين نخواهد داشت.
مرحلة چهارم: نگرش سيستمي به تعاملات درونسازماني، بين سازماني و محيطي
از آنجا كه تمركز اين پژوهش بر شناخت مسئلة يكپارچة سيسـتم هـاي اطلاعـات بـينسـازمانياست، توجه به تعاملات از اهميت خاصي برخوردار است. شناخت اين مسئله در نگرش سيسـتمي ـ كه ماهيتي بينسازماني دارد ـ مستقل از توجه به روابط درون سازماني نيست؛ چرا كه تعـاملاتبينسازماني از يكسو در فراسيسـتم محـيط و از سـويي ديگـر، از طريـق برقـراري رابطـه بـينزيرسيستمهاي درون سازمان صورت ميگيرد. اين نگرش در شكل 4 مدل شده است.
بررسي مدل ارائهشده
شناخت دامنة مسئله يكپارچهسازي سيستمهاي اطلاعات بين سازماني با بهره مندي از ايـن مـدل
كه خروجي مراحل چهارگانة فوق است، شايد بتواند كمابيش پيچيدگي هاي مسئله را تبيين كنـد.
اين مدل از دو بخش اصـلي تشـكيل شـده اسـت. در بخـش بـالايي مـي تـوان مسـائل مطـرح برنامهريزي و مديريت يكپارچهسازي سيستمهاي اطلاعات را شناسايي كـرد و در بخـش زيـرينامكان شناخت سطح ها و درجه هاي يكپارچهسازي فراهم شده است.
بررسي قابليت مدل براي شناخت مسائل برنامهريزي و مديريت يكپارچهسازي
در مدل ارائه شده، مسائل مطرح در برنامهريزي و مديريت يكپارچهسازي سيستمهـاي اطلاعـاتبين سازماني، در چهار دسته به ترتيب با حروف الف، ب، ج، د، نشان داده شده است كـه در ادامـههر يك از آنها توضيح داده مي شود.

شكل 4. مدل مفهومي يكپارچه سازي سيستمهاي اطلاعات بين سازماني

الف) برنامهريزي يكپارچهسازي سيستمهاي اطلاعات بين سازماني: هدف از برنامهريزي، تعيين راهبرد هاي يكپارچهسازي بين دو سازمان درگير مسئله و نظارت بر اجراي آنها است.
مديريت يكپارچهسازي سيستمهاي اطلاعات بين سـازماني : هـدف اصـلي مـديريت
يكپارچهسازي، اجراي راهبردهاي مشخصشده و تعيين پارامترهاي پروژهها و ارزيابي آنها است.
مديريت پروژههاي يكپارچهسازي سيستمهاي اطلاعات بين سازماني: هـدف اصـليمديريت پروژههاي يكپارچهسازي، تعيين طرح هر يك از پروژهها و ارزيـابي نحـوة اجـراي آنهـااست.
توسعة سيستمهاي اطلاعات بين سازماني با نگرشي يكپارچه: هـدف تحليـل نيـازهـا،
طراحي، ساخت، پيادهسازي و نگهداري سيستمهاي اطلاعات بينسازماني و ارائـ ة گـزارش هـايي براي مديريت پروژههاي يكپارچهسازي است.
دربارة برنامهريزي و مديريت يكپارچهسازي سيستمهاي اطلاعات بينسازماني و هـر يـك ازسطوح آن، مسائل متعددي مطرح است كه به منظور رعايت اختصار از شرح و بيان آنها خـودداري شده است و به ذكر اين مسئله اكتفا ميشود كه بين برنامهريزي و مديريت پـروژه هـاي عمـوميسيستمهاي اطلاعات و برنامهريزي و مديريت پروژههـاي خـاص يكپارچـهسـازي سيسـتمهـاياطلاعات، تمايزهاي شايان توجهي به چشم مـي خـورد. اگرچـه دربـارة ايـن موضـوع مطالعـاتيصورت گرفته، هنوز به تحقيقات بيشتري نياز دارد.
بررسي قابليت مدل براي شناخت مسائل مطرح در سطوح يكپارچهسازي
در مدل ارائه شده، يكپارچهسازي سيستمهاي اطلاعات بين سازماني در 10 سطح نشان داده شده است. براي شناخت مسائل يكپارچهسازي ميتوان از اين سطحبندي استفاده كـرد . خلاصـه اي از مسائل مهم هر يك از اين سطوح در جدول 1 آمده است.
هر سازماني در سـطح متفـاوتي از يكپـارچگي قـرار دارد. مسـئلة اساسـي در دامنـ ة مسـائليكپارچهسازي، تعيين سطح مناسبي از يكپارچهسازي در همكـاري بـين دو سـازمان اسـت. ايـنسؤال يا مسئله و مسائلي از اين دست، در بخش بالايي مدل، يعني بخش برنامه ريـزي و تـدوينراهبردهاي يكپارچهسازي پاسخداده و حل مي شود. همچنين بـا توجـه بـه تحليـلهـاي سـازماني(درون سازمان)، محيطي (بيرون سازمان ،) فناوريهـا و بازخورهـاي احتمـالي كـه از مـديريت واجراي برنامهها و راهبردهاي قبلي يكپارچهسازي به دست آمده، براي يكپارچه سازي برنامـه ريـزي ميشود.

جدول 1. خلاصهاي از مسائل مهم هر يك از ده سطح يكپارچه سازي
توضيحات سطح يكپارچهسازي
مسئله در اين سطح، مسئله اي فني است، اما پايه و اساس ساير سطوح محسوب ميشود.
در ادبيات يكپارچهسازي به آن يكپارچهسازي اطلاعات نيز گفته مـيشـود و راهبـردهـا،رويكردها و ابزار فراواني براي آن معرفي شده است. 1 يكپارچهسازي دادههاي بينسازماني
مسئلهاي فني است؛ مادامي كه يكپارچهسازي دادهها حل نشود، حل كامـل ايـن مسـئله امكان پذير نيست. حجم وسيعي از ادبيات يكپارچهسازي به اين مسئله اختصاص دارد. يكپارچهسازي برنامههاي كاربردي
2 بين سازماني
مسئلهاي فني است و اثربخشي آن به حل مسئلة يكپارچهسـازي دو لايـة قبلـي بسـتگيدارد. در ادبيـات يكپارچـهسـازي، گـاهي گـرايش بـه ايـن سـطح از يكپارچـهسـازي رايكپارچه سازي پرتالگرا ميگويند. 3 يكپارچهسازي واسطهاي كاربر بين سازماني
در اين سطح از يكپارچهسازي، علاوه بر توجه به يكپارچگي كاركردي، به يكپارچـه سـازيزيرساختهاي سخت افزاري، نرم افزاري و شبكه هاي رايانه اي نيز توجه ميشود. 4 يكپارچهسازي سيستم هاي فناوري اطلاعات و ارتباطات
مقصود، يكپارچهسازي سيستمهاي ارتباطات انساني و ايجاد هماهنگي بين افراد از طريق انتقال اطلاعات براي كار در سيستمهاي فعاليت انساني است. ماهيـت مسـائل مطـرح دراين سطح از يكپارچهسازي، فني ـ انساني است و نسبت به سطوح قبلي از پيچيدگي هـاي بيشتري برخوردار است. يكپارچهسازي سيستمهاي اطلاعات
5 بين سازماني
هوش در سطحي بالاتر از اطلاعات قرار دارد و از مجموعـة اطلاعـات در بـافتي خـاصبه دست ميآيد و به تشخيص بهتر و تصميم گيري مؤثرتر منجر مي شود. ايـن سيسـتمهـابراي استفادة هدفمند از اطلاعات در جهـت تشـخيص مسـائل ، تشـخيص راه حـل هـايمسائل، انتخاب راهحلي مناسب و در كل، تص ميمگيري بهتر توسعه مييابند1. 6 يكپارچهسازي سيستمهاي هوش بين سازماني
توجه به يكپارچهسازي فرهنگ در قلمرو مسئلة يكپارچهسازي سيستمهاي بـين سـازمانيبراي برخورداري از يكپارچگي در سطوح بالا، به ويژه يكپارچهسازي سيسـتم هـاي دانـشبينسازماني و يكپارچهسازي سيستمهاي فعاليت بين سـازماني ضـروري اسـت . فرهنـگ ،تجلي ارزشها و اخلاق مشترك بين افراد يا جامعه است. منظور از فرهنگ بينسـازماني ارزشهاي زيربنايي مشترك بين افراد سازمانهايي است كه با يكديگر تعامل و همكاريمشترك دارند. سيستم فرهنگ شامل سيستم ارزش و اخلاق نيـز مـيشـود و بـر هـوشاجتماعي و رفتار اطلاعاتي و كردار انسانها اثر ميگذارد. سيستم فرهنگ بين سازماني درطبقه بندي سيستم هاي نرم قرار ميگيرد و تغيير و توسعة آن نيز به نرمي صورت مي پذيردو معمولاً طولاني است. يكي از راههـاي يكپارچـهسـازي فرهنـگ بـين سـازماني، ايجـادفرهنگ همكاري از طريق آموزش و انتقال دانش است. 7 يكپارچهسازي سيستم فرهنگ بين سازماني
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. مسائل يكپارچهسازي سيستمهاي هوش، ماهيـت فنـي ـ اجتمـاعي دارنـد. مسـئلة يكپارچـهسـازي سيسـتمهـاي هـوشبين سازماني ميان سازمانهايي كه بهصورت استراتژيك با يكديگر همكاري ميكنند، اهميت فراوانـي دارد . يكپـارچگي درسطوح قبلي، پيش نياز رسيدن به اين سطح از يكپارچگي بين سازماني است. علاوه بر اين، براي رسـيدن بـه ايـن سـطح ازيكپارچگي بايد در لايههاي سيستمهاي فناوري اطلاعات و ارتباطات تغييراتـي ايجـاد شـود. اسـتفاده از پايگـاه دادههـايچندبعدي، برنامههاي كاربردي خاص براي تحليل اطلاعات و ايجاد واسطهايي براي بهرهبرداري انسانها از اين اطلاعات تجميع شده، چند نمونه از اين تغييرات است.
ادامه جدول 1
توضيحات سطح يكپارچه سازي
از آنجا كه فعاليتهاي بين سازماني به دانشهاي مشترك و انتقال دانش بين سازمانها نيـازدارند، يكپارچهسازي سيستمهاي دانش بين سازماني مسئله اي اساسي محسوب مي شـود كـه در ادبيات يكپارچه سازي با عنوان ها و اصطلاحات مختلفي به آن توجه شده است و در آينـدهنيز به آن توجه بيشتري مي شود. ماهيت اين مسئله پيچيدهتر از ماهيت مسائل قبلي اسـت و موفقيت در اين سطح از يكپارچهسازي در صورتي به دست ميآيد كه زمينههاي آن، از جملـهيكپارچهسازي سيستم هاي فرهنگ، سيستمهاي هوش و سيستمهاي اطلاعات بينسـازماني ( بهمعناي خاص) فراهم باشد. يكپارچهسـازي سيسـتمهـاي فنـاوري اطلاعـات و ارتباطـات، كمابيش يكپارچگي سيستم دانش بينسازماني را تسهيل ميكند، اما به آن وابستگي نـدارد 1.
در مدل ارائهشده، سيستم فرهنگ، سيستم هوش، سيستم اطلاعات و حتي سيسـتم فنـاوري اطلاعات و ارتباطات، زيرمجموعة سيستم دانشاند. 8 يكپارچهسازي سيستمهايدانش بين سازماني
سيستمهاي فعاليت، همان فرايندهاي سازماني است. آنچه در اين سيستمها اهميت بسـياريدارد، تصميمگيريهايي است كه به اقدام هاي بين سازماني منجر ميشود. با اينكـه برخـي از تصميمهاي بين سازماني و اقدام به اجراي آنها به كمك اطلاعات اوليه يا برخورداري از اندكي هوش امكان پذير است، تصميمگيري اثربخش براي اين فعاليتها بـه برخـورداري از دانـشبستگي دارد. تمايز سيستمهاي فعاليت انساني با ساير سيستمهاي زيرمجموعه اش اين اسـتكه در اين سيستم فعاليتهاي فيزيكي نيز انجام ميشود2. 9 يكپارچهسازي سيستم
فعاليتهاي بين سازماني
چنانچه يكپارچهسازيهاي مراحل قبـل انجـام شـده باشـد، بـه سـطحي از يكپارچـهسـازيمي رسيم كه در آن اقدام هاي عملي بين دو سازمان يكپارچه شده و كارهاي مشترك و مدنظر بين دو سازمان به خوبي جريان مي يابد. 10 يكپارچهسازي كسب وكار بين سازماني

آنچه در اين قسمت بيان شد، به منظور نشان دادن ظرفيت مدل ارائه شده در جهت شـناختمسائل يكپارچهسازي سيستمهاي اطلاعات بين سازماني و طبقهبندي آنها كافي به نظر ميرسد.
بررسي ظرفيت گسترش مدل در بين چند سازمان
با افزايش تعداد سازمانهاي درگير مسئله و تعامل آنها با يكديگر، درجة پيچيدگي مسئله افزايش مييابد و شناخت اين پيچيدگيها به سادهكردن بيشتري نياز پيدا مي كند. چنانچه تفكر سيستمي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در اينجا مقصود از سيستمهاي دانش سيستمهاي هوشمند و مصنوعي نيستند، بلكه سيستمهاي دانش، سازماني است كـه
ميتوان در آنها از سيستمهاي هوشمند و مصنوعي نيز استفاده كرد. مسئلة يكپارچهسازي سيستمهاي دانش بين سازماني را ميتوان در سطح هر يك از فرايندهاي اصلي دانش ( بهمنزلة زيرسيستمهايي از سيستم دانش) بررسي و تحليل كرد.
در ساير سيستمهاي نشان داده شده در مدل، يعني سيسـتم هـاي دانـش، فرهنـگ و هـوش، اطلاعـات آنچـه جريـان داردغيرفيزيكي و غيرمادي است، اما در سيستمهاي فعاليت بين سازماني با جريانهاي فيزيكي و مادي نيز روبهرو ميشويم. در حال حاضر تبديل مواد فيزيكي به حالت ديجيتالي و به جريان انداختن آنها در سيستمهاي اطلاعـاتي امكـان پـذير نيسـت.
سيستم هاي اطلاعاتي ميتوانند براي تصميم گيري در سيستمهاي فعاليت، مفيد باشـند . البتـه انتقـال خـدمات و كالاهـايناملموس از طريق سيستمهاي اطلاعات ممكن است.
در شناخت اين مسئله نيز تعميم يابد، شناخت اين پيچيدگيها به نسبت ساده تر خواهد شد. دليـلاين مطلب توجه تفكر سيستمي به تشابههايي در ذات مسائل است. در اين تفكر، بر وجوه تشـابه تأكيد ميشود (مرعشي، بليغ و غياث آبادي، 1385) و شناخت يك دسـته مسـئلة مشـابه در واقـع بهمعناي شناخت يك مسئله است. هرچند اين مقاله بر شناخت مسئله تأكيد دارد، در عرصة ارائـة راهحل نيز همين منطق حاكم است. پس گسترش مدل ارائه شده (شـكل3) كـه مخـتص بـه دو سازمان است، براي چند سازمان نيز امكـانپـذير اسـت. در ايـن مـدل گسـترش يافتـه، بـه حـليك بهيك مسائل يكپارچهسازي بين سازمانها نيازي نيست و ميتوان بر سر مسائل مشـترك درستاد مشترك يكپارچهسازي به تفاهم رسيد و براي حل آنها اقدام كرد.
كاربردهاي مدل ارائهشده
علاوه بر خاصيت تعميم پذيري مدل ارائه شده و امكان اسـتفاده از آن در سـاحت شـناخت مسـئلة يكپارچهسازي و ارائة راهحلهاي منسجم براي آن، ميتوان براي تشكيل نظام آموزشي منسـجمو اجراي پژوهشهاي يكپارچهسازي سيستمهاي اطلاعات، از اين مدل استفاده كرد.
كاربرد مدل ارائه شده در قلمرو آموزشهاي يكپارچهسازي سيستمهاي اطلاعات
موضوعات مختلفي را ميتوان براي آموزش در قلمرو يكپارچهسازي سيستمهاي اطلاعات از اين مدل استخراج كرد. برخي از اين موضوعات عبـارت انـد از : برنامـه ريـزي و تـدوين راهبـرد هـاييكپارچهسازي سيستمهاي اطلاعات؛ مـديريت و اجـراي ايـن راهبـرد هـا ؛ مـديريت پـروژههـاييكپارچهسازي سيستمهاي اطلاعات سازماني و فراسازماني؛ توسـعة سيسـتم هـاي اطلاعـات بـانگ رش يكپارچـه؛ زيرس اخته اي فن ي و انس اني يكپارچ هس ازي سيس تمه اي اطلاع ات؛ يكپارچهسازي سيستم هاي فناوري اطلاعات و ارتباطات؛ يكپارچهسازي دادههـا؛ يكپارچـهسـازي برنامههاي كاربردي؛ يكپارچهسازي واسط كاربرد؛ يكپارچهسازي سيستمهاي اطلاعات ( بهمعنـايخاص)؛ يكپارچهسازي سيستمهاي هوش با سيستمهـاي دانـش درون سـازماني؛ تـأثير فرهنـگسازماني بر يكپارچهسـازي سيسـتمهـاي اطلاعـات سـازماني و بـينسـازماني؛ يكپارچـهسـازيسيستم هاي دانش سازماني و بين سازماني؛ يكپارچهسـازي سيسـتمهـاي فعاليـت و فراينـدهايسازماني و بينسازماني.
از نظر آموزشي ميتوان اين محورهاي موضوعي را در قالب درس هايي براي دانشـجويان بـا گرايشهاي مختلف رشتة مديريت سيستمها و فناوريهاي اطلاعـاتي و ارتبـاطي طراحـي كـرد.
برخي از محورهاي موضوعي را ميتوان بهصورت كارگـاهي نيـز برگـزار كـرد. تـدوين و تـأليفكتابهاي منسجم آموزشي نيز بر اساس اين سرفصلها ممكن است.
كاربرد مدل ارائهشده در قلمرو پژوهشهاي يكپارچهسازي سيستمهاي اطلاعات
با توجه به محورهاي موضوعي يادشده و مسـائل حـل نشـدة فـراوان در قلمـرو يكپارچـهسـازيسيستمهاي اطلاعات، به ويژه مباحث برنامهريزي و مديريت سيسـتمهـاي اطلاعـات، مـي تـوان طرحها و برنامههاي بلندمدت پژوهشي را بـر اسـاس آنهـا تعريـف كـرد. عـلاوه بـر آن ، تعريـف پروژههاي درسي و پاياننامه نيز براي دانشـجويان رشـتة مـديريت سيسـتمهـا و فنـاوري هـاياطلاعات امكان پذير است. برگزاري كنفرانسهاي علمي ـ كاربردي بـا تأكيـد بـر مسـائل داخـلكشور در قلمرو يكپارچهسازي سيستمهاي اطلاعات بر اساس محورهـاي يادشـده نيـز پيشـنهادمي شود. به نظر ميرسد تمام مطالعات پيشين در قلمرو يكپارچهسازي را ميتوان در قالـب مـدل پيشنهادشده دسته بندي و ارزيابي كرد. استخراج دقيق شـكافهـاي دانشـي در هـر يـك از ايـنمحورها به پژوهش جداگانه اي نياز دارد.
نتيجهگيري
با توجه به هدف پژوهش ( تبيين مسئلة پيچيدة يكپارچـة سيسـتم هـاي اطلاعـات بـا تأكيـد بـريكپارچهسازي سيستمهاي بينسازماني)، اين نتيجه بهدست آمد كه نگرش سيستمي به سازمان و مدل كردن آن بهمثابة سيستم باز و خلقكنندة ارزش كه زنـده اسـت و توانـايي انطبـاقي دارد، بـا آشكاركردن پيچيدگيهاي ايـن مسـئله ، شـناخت آن را آسـانتـر مـي كنـد. مـدلسـازي مسـئلة يكپارچه سازي سيستمهاي اطلاعات با رويكرد سيستمي نشان ميدهد اين مسـئله را نمـيتـوانمستقل از يكپارچهسازي فراسيستمهاي اجتماعي و زيرسيستمهاي فني موجود در سازمان و خارج از سازمان در نظر گرفت. نه تنها توجه به يكپارچهسازي سيستم هاي فناوري اطلاعات و لايههاي آن (لايه هاي مديريت دادهها، برنامههاي كاربردي و واسط كاربر) كه نوعي سيستم فني محسوب مي شود لازم است، بلكه توجه به يكپارچهسازي سيستمهاي هوش، دانش و فرهنگ سازمان نيـزبراي افزايش ارزشي كه بر اثر اقدام هاي سازماني درست بر مبناي تصميم هاي صحيح در سيستم فعاليتهاي انساني و فرايندهاي سازماني توليد ميشود، ضرورت دارد.
توجه به مفهوم ارزش و جريان ارزش در بين سازمان و مدلكردن سازمان و زيرسيستمهـايآن (سيستمهاي خلق ارزش) و مدل كردن محيط (شبكة ارزش)، مانند نخ تسبيح، انسجام فكـريدر شناخت مسئلة يكپارچهسازي را تضمين ميكند.
سادهكردن پيچيدگيهاي مضاعف يكپارچهسازي سيستمهاي اطلاعات بين سازماني از طريق نگرش سيستمي به تعاملهايي كه دستكم بين دو سازمان وجود دارد و مدلكردن اين تعامل ها با رويكرد سيستمي امكـانپـذير اسـت. عـلاوه بـر ايـن بـا بـهكـارگيري مـدل شـناخت مسـئلة يكپارچه سازي بين سازماني و تعميم آن ميان چند سازمان، مـي تـوان شـناخت مناسـبي از مسـئلة يكپارچهسازي فراسازماني به دست آورد.
ساده شدن شناخت مسئلة پيچيدة يكپارچهسازي سيستمهاي اطلاعات با رويكرد سيستمي بـراين مبنا استوار است كه نگرش سيستمي در پي يافتن شباهتهايي است كه بين مسـائل متنـوعوجود دارد. درك اين شباهتها كمك ميكند شناخت خود را از مسئله بـا در نظـر داشـتن تـأثيرمتقابل عوامل و متغيرها بر يكديگر، بـه سـاير مسـائل تسـرّّي دهـيم. بـه بيـاني ديگـر، مسـئلة يكپارچه سازي بين سطوح مختلف با حركت از سيسـتم هـاي درونـي سـازمان بـه سـوي محـيطسازمان، پيچيدهتر ميشود. اين پيچيدگي به دليل افزايش تعداد عوامل و متغيرهاي مسئله و تـأثيرآنها بر يكديگر و افزايش تنوع و تعداد حالت ها است. توجه به شباهت از تنوع حالت ها مي كاهد و مسئله سادهتر درك ميشود.
پيشنهادهايي براي كارهاي آينده
با توجه به ماهيت معرفتـي مـدل نهـايي ارائـهشـده و ظرفيـت بـالاي شـناختي آن و همچنـينمحدويتهايي كه اين پژوهش با آن مواجه بوده است، پيشنهادهاي زير براي مطالعات آتي مطرح شده است:
نظرخواهي از خبرگان يكپارچهسازي دربارة مدل ارائه شده؛
استفاده از مدل براي طبقهبندي موضوعات تحقيقاتي و كشف شكافها بر اساس آن؛
ارائة مدل آمادگي و بلوغ يكپارچهسازي سيستمهاي اطلاعات بر اساس مدل ارائه شده؛
تدوين كتابي دربارة يكپارچهسازي سيستمهاي اطلاعات بر اساس مدل ارائه شده؛
تهية درسهايي در قلمرو مديريت سيستمهاي اطلاعات با استفاده از مدل ارائه شده؛
انتزاع مفاهيم كلي از مدل پيشنهادشده و ارائة نظريهاي دربارة يكپارچهسازي.
References
Aghajani, H., Samadi, H., Khanzadeg, M. & Samadi, H. (2014). Feasibility Study of
Enterprise Resources Planning (ERP) Systems’ Implementation (Empirical
Evidence: National Iranian Oil Petroleum Diffusion Cooperation (NIOPDC)
– Sari Zone). Journal of Information Technology Management, -161 :)2(6
186.
Bashokouh, M. & Alipoor, V. (2012). Communication Role in Coordinating Multiple Distribution Channels in the Electronics Industry. Journal of Information Technology Management, 4(10): 1-24.
Beer, S. (1984). The Viable System Model: Its Provenance, Development, Methodology and Pathology. The Journal of the Operational Research Society, 35 (1): 7-25.
Beynon-Davies, P. (2009). Business Information Systems. New York: PalGrave Macmilian.
Hasselbring, W. (2000). Information Systems Integration. ACM – Communications of the ACM , 43 (6): 33-38.
Hearn, G. & Pace, C. (2006). Value‐creating ecologies: understanding next generation business systems. foresight, 8 (1): 55 – 65.
Hester, P.T. & Adams, K.M. (2013). Thinking Systemically About Complex Systems. Complex Adabtive Systems, Publication 3 (pp. 312-317). Missouri: Procedia Computer Scinece (ScienceDirect).
Holland, J. H. (2006). Studying Complex Adaptive Systems. Journal of Systems Science and Complexity, 19 (2): 1-8.
Kanz, M. & Krantz, M. (2003). The Design of an IT-System That Supports TQMain. Sweden: School of Mathematics and Systems Engineering MSI Vaxjo
University.
Khalil, T. (2002). Management of Technology: Key Success Factors for Innovation and Sustainable Development. by Bagheri, Tehran: Matn. (in Persian)
Linthicum, D.S. (1999). Enterprise Application Integration. Addison Wesley.
Linthicum, D.S. (2004). Next Generation Application Integration: From Simple Information to Web Services. Addison-Wesley Professional.
Manian, A., Sarami, M. & Arabsorkhi, A. (2009). A Conceptual Model for Evaluating the Organizational Readiness for Establishing IT-Business Alignment (a Case study in ITRC). Journal of Information Technology Management, 1(1): 83-104.
Marashi, S., Baligh, V. & Ghiasabadi, A. (2006). Systems Thinking and evaluate its efficacy in the management of Society and organization. Tehran: Industrial Management Organization. (in Persian)
Mayerson, J. M. (2000). Enterprise Sysytems Integration. Best Practices Series.
McMillan, E. (2004). Complexity, Organizations and Change. Routledge.
Mirzaei Ahranjani, H., (2006). Methodological aspects of organization theory. Tehran; Samt. (in Persian)
Nemati Shamsabad, H. & Tabaei Aghdaei, Z. (2015). Intellihence and Knowledge in Organizationl Informatics Domain. 7th Knowledge Management Confrence, Shahid Beheshti Univesity, Tehran, Iran. (in Persian)
Nemati Shamsabad, H. (2006). An Appropriate Pattern for the Coordination and Integration of Information Systems in an Educational & Academic Enterprise. Master Thesis: Faculty of Management, University of Tehran. (in Persian)
Puschman, T. & Alt, R. (2004). Enterprise Application Integration Systems and Architecture- the Case of the Robert Bosch Group. The Journal of Enterprise Information Management, 17 (2): 105-1160.
Ropohl, G. (1999). Philosophy of Socio-Technical Systems. PHIL & TECH, 4 (3): 59-71.
Senge, P. (2003). The Fifth Discipline: The Art and Practice of the Learning Organization. (Translator: Hafez Kamal, H., Roshan, M.) Tehran: Industrial Management Organization. (in Persian)
Singletary, L.A. (2003). Empirical Study of Attributes and Perceived Benefits of Applications Integration For Enterprise Systems. Doctor of Philosophy dissertation: Louisiana State University.
Skoglund, S. (2002). Extending Life Expectancy of Existing Enterprise Information Systems – A Study within SKF AB. Master of Science Thesis: Goteberg Universoty, Department of Informatics.
Stumptner, M., Schrefl, M. & Grossmann, G. (2004). On the Road to BehaviorBased Integration. First Asia-Pacific Conference on Conceptual Modelling (APCCM2004). New Zealand: Australian Computer Society, Inc.
Taghavi, M.R. & Izadi, M. (2013). Investigating Security in Developed Information Systems through Service oriented Architecture (SOA). Journal of Information Technology Management. 5(3): 25-52.
Vandersluis, K. (2004). XML-Based Integration with XAware: Unifying Applications and Data in Today’s E-business World. Maximum Press.
Victoria, S. (1999). Integration in Software Intensive Systems. The Journal of Systems and Software, 48: 91-104.
Weber, Y. & Piskin, N. (1996). The effects of information systems integration and organizational culture on a firm’s effectiveness. Information & Management, 30 (2): 81–90.



قیمت: تومان


پاسخ دهید