د ناوری اطلاعات دانشكدة مديريت دانشگاه تهران
دورة 7، شمارة 4 زمستان 1394 ص. 908- 889

بررسي جايگاه پارادايم هاي اخلاق در منشورهاي اخلاقي با بهره مندي از روش فراتركيب (مورد مطالعه: منشور اخلاقي انجمن كامپيوتر
(ماشين هاي حسابگر))
امير مانيان1، فاطمه عباسي2
چكيده
تمام پژوهش ها و اسناد، مبناي فلسفي دارنـد و بـا توجـه بـه آنكـه پـارادايم بـه سيسـتم كلـي انديشيدن و تفكر اشاره دارد، مي تواند مبنايي براي مشخص كردن الگوهاي حاكم بر پژوهش هـا باشد. با اينكه مباحـث مختلفـي در زمينـة پـارادايم هـاي سيسـتم هـاي اطلاعـاتي ، منشـورها و آييننامه هاي اخلاقي سازمان ها مطرح شده است، هنوز پژوهشي در اين زمينه بنا بـر اطلاعـات در دسترس پژوهشگر به بررسي پارادايم حاكم بر اين منشورها نپرداخته است. با توجـه بـه ايـن خـلأ، هـدف از پـژوهش پـيش رو تبيـين جايگـاه پـارادايم هـاي اخلاقـي در منشـور اخلاقـي سازمان هايي است كه در حوزة سيستم هاي اطلاعـاتي فعاليـت مـيكننـد . در ايـن پـژوهش بـا استفاده از روش فراتركيب و در نظر گرفتن شباهت هاي ظاهري و محتوايي، پارا دايمهاي حـاكم بر هر يك از بندهاي منشور مشخص شده است. اطلاعات استخراج شده نشان داد پارادايم هـاي پست مدرن و مدرنيسم، پارادايمهاي اخلاقي عمده در منشور اخلاقي انجمن كامپيوتر اسـت كـه درمجموع، غلبة پارامترهاي اخلاق كاربردي، مسئوليت اخلاقي، تربيت مقاومتگرا و سلطه ستيز، تربيت انتقادي و تربيت دموكراتيك در منشور اخلاقي انجمن كامپيوتر را نشان مي دهد.

كليدواژگان: پارادايم هاي اخلاق، فراتركيب، مدرنيسم، منشور اخلاقي.

دانشيار گروه مديريت فناوري اطلاعات، دانشكدة مديريت دانشگاه تهران، تهران، ايران
دانشجوي دكتري مديريت فناوري اطلاعات، دانشكدة مديريت دانشگاه تهران، تهران، ايران

تاريخ دريافت مقاله: 15/12/1393 تاريخ پذيرش نهايي مقاله: 04/08/1394 نويسندة مسئول مقاله: فاطمه عباسي E-mail: f_abbasi@ ut.ac.ir
مقدمه
پارادايم مجموعة عقايد، ارزش ها و روش هايي است كه اعضاي جامعة علمي به كار مي گيرند. به باوركوهن، خصوصيتي كه علم را از غير علم متمايز مي كند، پارادايمي اسـت كـه سـنت علـم عـادي را حفظ مي كند و استمرار مي بخشد (چالمرز، 1390). پارادايم هاي مطرح در حـوزة اخـلاق ، مدرنيسـم ، تفسيرگرايي، پست مدرن و فمينيسم هستند (مانيان و رونقي، 1393). نـوگرايي كـه آن را تجـدد يـامدرنيسم نيز مي نامند، به معناي گرايش فكري و رفتاري به پديدههاي فرهنگي نـو و پيشـرفته تـر و كنارگذاشتن برخي سنتهاي قديمي است. اين فلسفه با باور عقلاني انسـان ، اسـتفاده از متـدولوژي اثباتگرايي و هرگونه ادعاي كشف حقيقت به مخالفت برخاسته است. در اين تفكر همة فرهنگ هـا نسبت به حقيقت امور، ادعاي مساوي دارند و جستوجـوي حقيقـت را بايـد بـه نفـع مـذاكرة بـين جناحهاي مختلف كنار گذاشت (اترك، 1393). فلسفة اخلاقي كانت در حوزة پارادايم مدرنيسم قـرار مي گيرد. اعتقاد كانت در اخلاق اين بود كه به نوعي مابعدالطبيعة اخلاق احتيـاج اسـت كـه از همـة عوامل تجربي جدا باشد. مابعدالطبيعه يعني رفتار غيرتجربي و حقيقي كه قبل از مراجعه بـه طبيعـت انسان و هر رفتاري كه به طبيعت انسان ارتباط دارد (مانند لذت، سود و اموري از اين دسـت ) بتوانـد منشأ حكم اخلاقي باشد. اين رفتار غيرتجربي به نظر كانت همان عقل عملـي اسـت. گـاهي گفتـه ميشود كار كانت در اخلاق، يافتن مبناي عنصـر پيشين حكم اخلاقي در خود عقل اسـت ( اتــرك، 1393 و كمال، 1999). تفسيرگرايان معتقدند كه انسـان بـا اسـتنتاج و اسـتدلال عقلـي نمـي توانـد اعتقادهاي اخلاقي و سياسي درست را كشف كند. عينيتي در اين رابطه وجـود نـدارد ، بلكـه نتيجـة تفسير ذهن هر فرد متفاوت است. نسبيت اخلاقي اين است كه فضيلت يا رفتار اختياري واحد در هر جامعه يا در هر عصر و دوران، فضيلت باشد و همان رفتار با صفت مشخص در جوامع ديگر و زمـان ديگر بي آنكه در ماهيت آن تغييـر ايجـاد كنـد ، رذيلـت محسـوب شـود ( مانيـان و رونقـي ، 1393 و استاهل، 2005). در پستمدرن، پرسش از خود اخلاق جايگزين مباحث معرفت شناسـي مـي شـود و معقوليت جاي عقلانيت اخلاقي را ميگيرد. از اين رو پست مدرنيست ها از اهميت، امكـان و درسـتي اخلاق، سراغ مي گيرند و پاسخ پرسش هاي بسياري را از اخلاق مطالبه ميكنند، بيآنكه بپذيرند كـه اين پرسش و پاسخ سرانجام به سيستم اخلاقي جديدي منتهي مي شـود . در نتيجـه، در ايـن دوره از سويي، توجه بيشتر مباحث نظري به مباحث عملي معطوف مي شود و اخلاق كاربردي جايگاه ويژه اي مييابد و از سوي ديگر، مباحث صرف فرااخلاقـي جـذابيت خـود را از دسـت مـي ده نـد و واژگـان جديدي كه وامگرفته از اخلاق هاي احساسگرايانه و روان شناسـانه انـد ، بـي مهابـا وارد ايـن عرصـه ميشوند (مانيان و رونقي، 1393). عقايد فوكو در حوزة اخلاق پست مـدرن تفسـير مـي شـود. فوكـو به طور كلي، مخالف هرگونه نظام سازي و نظريه پردازي است و ارائة نظريه را بـه منزلـة صـدور حكـم مي داند كه اين ايجاد سلطه و انحصار معنا مي دهد. در نتيجه، در عمـل مخـالف تربيـت اخلاقـي بـه شكل آموزشي و برنامه اي است. وي معتقد است كه اين خود فرد است كه در موقعيت كـاملاً آزاد و غيرانحصاري و با توجه به علاقه و تمايلش به انجام فعل اخلاقي اقدام مي كند و در ارتباط دروني و عقلاني به تربيت نفس همت مي گمارد (سجادي و علي آبادي، 1387). اخلاق فمينيستي مجموعه اي است از اصول و مواضع، نه نظرية يگانه يا ديدگاهي جهاني؛ بلكه مجموعه اي از نظريه هــاست كـه روابط فمينيستي را در زندگي زنان آشكار مي كند و انگيـزة آن تعهـد نسـبت بـه جلـوگيري از سـتم بيشتر، خنثي كردن خسارت هاي ناشي از ظلم هاي گذشتـه و ابداع راه حـل هاي بهتري بـراي آينــده است (گرين، 2012 و اسپرينگ، 2011). اگرچه اخلاق فمينيستي از زندگي زنان الهـام گرفتـه شـده است، صرفاً مختص به زندگي زنان نيست و به خوب زندگي كردن در اين جهان مي پردازد و حيطـة موضوعات آن از مسائل خانوادگي تا مسائل محيط زيست را در بر مي گيرد (مانيان و رونقـي ، 1393 و ناتاس، 2005).
هدف اصلي اين پژوهش بررسي جايگاه پارادايم هاي اخلاقي در منشـور اخلاقـي سـازمان هـاي فعال در حوزة سيستم هاي اطلاعاتي است. با توجه به آنكه منشور هاي اخلاقي، اصول و ارزش هـاي حاكم بـر گـروه يـا سـازماني را مشـخص مـي كننـد ، شناسـايي هسـتي شناسـي ، شـناخت شناسـي ، روش شناسي، انسان شناسي و به بياني پارادايم حاكم بر آنها، مي تواند مجموعة عقايد و نگاه سـازمان به انسان ها و محيط پيرامون را بهتر نمايان كند. با توجه به نبود چنين پژوهشي در ايـران و اهميـت شناسايي پارادايم هاي حاكم بر اسناد اخلاقي براي مشخص كردن نوع تفكر حاكم بر آنهـا ، ضـرورت چنين پژوهشي احساس مي شود و پژوهش پيش رو نيز به اين موضوع مي پردازد. در اين پژوهش بـا استفاده از روش فراتركيـب و اسـتخراج ويژگـي هـاي اخـلاق در پـارادايم هـاي مدرنيسـم (كانـت )، تفسيرگرايي (نسبيت گرايي)، پست مدرن و فمينيسم و استخراج ويژگي هاي اخلاق در منشور اخلاقي انجمن كامپيوتر (ماشين هاي حسـابگر )1 و در نظرگـرفتن شـباهت هـاي ظـاهري و محتـوايي آنهـا ، پارادايم هاي حاكم بر نمونة مورد مطالعه شناسايي شده است.
سؤال پژوهش حاضر اين گونه مطرح ميشود: پارادايم حاكم بر منشور اخلاقي سازمان هاي حوزة سيستم هاي اطلاعاتي چيست؟
اميد است پژوهش حاضر راهنمايي براي پژوهش هاي بيشتر در اين زمينه باشد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. Association for Computing Machinery (ACM)
پيشينة پژوهش
در اين بخش ادبيات مرتبط با موضوع پژوهش در دو بخش پيشينة نظري و تجربي بررسي شدهاست. در پيشينة نظري تئوري ها، ديدگاه ها و رويكردهاي موجود دربارة مسئله، مطالعه مي شود و در پيشينة تجربي نيز به پژوهش هاي پيشين در موضوع مطالعه اشاره خواهد شد.
پيشينة نظري پژوهش
اصطلاح پارادايم از نظر جامعه شناختي، به معناي نمايند ة مجموعه باورها، ارزش ها، روش هاي فني و چيزهايي از اين قبيل كه اعضاي يك جامعة علمي در آن شـريك انـد ، اسـت (كـوهن ، 1369).
جرج ريترز معتقد است پارادايم تصويري بنيادي از موضوع بررسي يك علمي و گستردهترين وجه توافق در چارچوب يك علم است كه در جهت تفكيك يك اجتماع (يـا خـرده اجتمـاع ) علمـي از اجتماع ديگر عمل مي كند (ثلاثي، 1381). واژة پارادايم نخست در سدة پانزدهم و به معناي »الگو و مدل« استفاده شد. از سال 1960 كلمة پارادايم به الگوي تفكر در هـر رشـتة علمـي يـا ديگـر متون شناختي گفته ميشود. لغتنامة مريام وبسـتر ايـن واژه را چنـين تعريـف مـيكنـد : »يـك چارچوب فلسفي و نظري از يك رشته يا مكتب علمي در كنار نظريهها، قوانين، كليات و تجربيات بهدست آمده است كه قاعده مند شده اند«. بر اساس ايدة توماس كوهن، پارادايم آن چيزي است كه اعضاي يك جامعة علمي با هم و هر كدام بهتنهايي در آن سهيم انـد . مجموعـه اي از مفروضـات، مفاهيم، ارزش ها و تجربيات كه روشي را براي مشاهدة واقعيت جامعه اي كه در آن سهيم هستند (به ويژه در رشته هاي روشنفكرانه) ارائه مي كند. براساس ايدة كوهن، پارادايم اصـطلاح فراگيـري است كه همة پذيرفتههاي كارگزاران يك رشتة علمي را در بـر مـي گيـرد و چـارچوبي را فـراهم مي سازد كه دانشمندان براي حل مسائل علمي در آن محدوده استدلال كنند. كوهن معتقد اسـتپارادايم يك علم تا مدتهاي طولاني تغيير نمي كند و دانشمندان در چارچوب مفهـوم ي آن سـرگرم
كار خويش اند، اما دير يا زود بحراني پيش مي آيد كه پارادايم را در هم مي شكند و دگرديسي علمـي به وجود مي آيد كه پس از مدتي پارادايم جديدي به وجود مي آورد و دورهاي جديـد از علـم آغـاز مي شود. كوهن تئوري جاري را پارادايم نمي نامد، بلكه جهان بيني موجود را كه آن نظريه در قالب آن شكل گرفته و همة كاربردهايي كه از آن حاصل شده است را پارادايم مي نامـد ( ويكـي پـديا، 2014)1.
واژة اخلاق جمع خلق و در لغت به معناي سرشت و سجيه است. معناي اين كلمه در فرهنگ لغات عالمان اخلاق، نزديك به معناي لغوي و برگرفته از آن است. » خلق حالتي راسخ براي نفس
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. Wikipedia (2014) Paradigm. Wikipedia: http://en.wikipedia.org/wiki/Paradigm.
است كه او را براي انجام دادن كارهاي بدون انديشه و تأمل برمـي انگيزانـد « (شـيرواني ، 1386).پارادايم هاي مدرنيسم، سـاختارگرايي بنيـادي ، تفسـيرگرايي ، انتقـادي ، پسـت مـدرن و فمينيسـم پارادايم هاي مطرح در حوز ة اخلاق هستند كه در جدول 1 به برخي از ويژگي هـاي پـارادايم هـاي پست مدرن، فمينيسم، تفسيرگرايي اشاره مي شود. كلماتي كه با خط تيره مشخص شده اند به منزلة كد مربوط به هر رويكرد محسوب مي شوند (مانيان و رونقي، 1393؛ اترك، 1393؛ كمال، 1999؛ استاهل، 2005 ؛ سجادي و علي آبادي، 1387 ؛ ناتاس، 2005 ؛ گرين، 2012 و اسپرينگ، 2011).
جدول 1. ويژگي هاي اخلاق در پارادايم ها
منبع كد مربوطه ويژگي اخلاق در پارادايم پارادايم
مانيان و رونقي (1393)، اترك (1393)؛ كمال (1999)
K1,… ,K9 احكام اخلاقي نيز از نوع احكام تأليفي ماتقدم اند. از نظر كانت شناخت اخلاقي مانند شناخت علمي مبتني بر احكام پيشـيني است. از نظر كانت تكليفي اخلاقي است كه از هر گونه شرط، آزاد و منطبق با قانون اخلاقي باشـد . كانـت عقـل را منبـع و سرچشمة اخلاق و تكليف عقلي مي دانـد . اصـول اخلاقـي را تمام موجودات عقلاني به كار مـي برنـد و بـراي همـه معتبـر است. موجود عاقل نه تنها از قوانين اخلاقي تبعيـت مـي كنـد ، بلكه خود قانون گذار قانون اخلاقي است. پرورش انسـان آزاد، از اهداف تربيت اخلاقي كانت اسـت . تربيـت اخلاقـي كانـت خود آيين و وظيفه گر است. تربيت اخلاقي كانت انسان گراست.
ريشه هاي اخلاق را نه در شريعت كه در عقلانيت جست وجـو مي كند. مدرنيسم

)
كانت
(

مدرنيسم

)

كانت

(

مانيان و رونقي (1393)؛ استاهل (2005) RP1,…, RP10 احكام اخلاقي كه متعارض به نظر مي رسند چـون در شـرايط مختلفي شكل گرفته انـد مـي تواننـد صـادق باشـند . نسـبيت اخلاقي، فضايل يا رذايل وابسته به عناصري متغير و خـارج از حقيقت آن صفات يـا رفتـار باشـد . نسـبيت گرايـي توصـيفي مي گويد باورهـاي اخلاقـي اصـلي افـراد و جوامـع مختلـف ، متفاوت و حتي متعارض اند. نسبيت گرايي هنجاري، نـاظر بـه يك اصل هنجاري مورد قبول براي شخص يا جامعـه اسـت .
نسبيت گرايي فرا اخلاق معتقد اسـت تنهـا يـك ارزش گـذاري اخلاقي درست وجـود نـدارد . احكـام اخلاقـي صـرفاً بيـانگر احساسات گوينده بوده است. اساس اخلاق توصـيه و هـدايت است. احكام اخلاقي وابستگي تـام بـه جامعـه دارد، احكـام و ارزش هاي اخلاقي، توافق و قراردادي بين افراد جامعه است. تفسيرگرايي

)
نسبيت

گرايي
(

تفسيرگرايي



قیمت: تومان


پاسخ دهید