Journal of Information Technology Management د ناوری اطلاعات
دانشكدة مديريت دانشگاه تهران دورة 8، شمارة 1 بهـار 1395 ص. 46- 27

بررسي هم راستايي قابليت ها و اجزاي هوش تجاري در راستاي ايجاد مزاياي هوش تجاري
( مطالعة موردي: شركت هاي كوچك و متوسط شهر تهران)
سميه بخشنده1، محمدحسين رحمتي2
چكيده: هدف پژوهش حاضر، بررسي ميزان هم راستايي قابليت ها و اجـزاي هـوش تجـاري درراستاي ايجاد مزيت هاي هوش تجاري بر اساس مدل بلوغ گارتنر اسـت . روش پـژوهش از نظـرهدف كاربردي به شـمار مـيرود و از نظـر چگـونگي گـردآوري اطلاعـات، توصـيفي و از نـوعهمبستگي است. جامعة آماري پژوهش را 149 شركت كوچك و متوسط شـكل داده اسـت كـهبراساس جدول مورگان با روش نمونه گيري خوشه اي، نمونهاي با حجم 108 شركت انتخاب شد و در نهايت با جمع آوري 100 پرسشنامه از اين شركتها، مدلسازي معـادلات سـاختاري بـرايسنجش روابط ميان متغيرهاي پژوهش به كار برده شد. نتايج نشان ميدهد ميـان قابليـت هـايهوش تجاري و اجزاي آن رابطة معنادار وجود دارد و متغير تعـديل كننـدة سـطوح بلـوغ هـوشتجاري، در اين رابطه تأثيري ندارد. همچنين تنها ميان قابليت هاي هوش تجاري و مزيـتهـايآن رابطة مستقيم وجود دارد و متغير ميانجي اجزاي هوش تجاري، نمي تواند رابطة غيرمستقيمي ميان قابليتهاي هوش تجاري و مزيت هاي هوش تجاري برقرار كنـد ، از ايـن رو هـيچ رابطـةمعناداري ميان اجزاي هوش تجاري و مزيت هاي آن مشاهده نشد.
واژه هاي كليدي: اجزاي هوش تجاري، قابليت هاي هوش تجاري، مـدل بلـوغ گـارتنر، مزايـايهوش تجاري.

كارشناس ارشد مديريت دولتي ـ سيستم هاي اطلاعاتي، دانشكدة مـديريت و حسـابداري پـرديس فـارابي دانشـگاهتهران، قم، ايران
استاديار گروه مديريت، دانشكدة مديريت و حسابداري پرديس فارابي دانشگاه تهران، قم، ايران

تاريخ دريافت مقاله: 23/08/1394
تاريخ پذيرش نهايي مقاله: 18/11/1394
نوي سندة مسئول مقاله: سميه بخشندهE-mail: mbakhshandeh19@ut.ac.ir
مقدمه
با وجود تغييرات سريع و موانع محيطي در محيط تجاري، داده هاي خام تبديل شده به اطلاعات و تجزيه وتحليل داده ها، آنها را به راهبردي مهم براي هر سازمان تبـديل كـرده اسـت كـه مزيـترقابتي سازمان ها را افزايش ميدهد (پرستاث، گينه، يوتويك، 2012). سازمان ها از نظر اطلاعـاتعملياتي فقيرند و از طرفي به ابزار تحليلي داده، براي افزايش عملكرد و سودمندي خود نياز دارند (چيوار و ديك، 2008). نوآوري در سازمان، فهم بازار و آگاهي از فرصتهاي موجـود، قـوت هـا و ضعف هاي داخلي و دانش سازماني، از جمله قابليت هاي هوش تجاري در سـازمان اسـت (الـزاك،زيمبا، 2010). اين در حالي است كه اغلب به راه حل هاي هوش تجـاري در شـركت هـاي بـزرگتوجه شده است؛ شركت هاي كوچك و متوسط با هزينة سرماية كمتري نسبت بـه شـركت هـايبزرگ به وجود مي آيند، اين موضوع با خصوصيات كشورهاي در حال توسعه كه فراوانـي نيـروي كار و سرماية كمي دارند، به توجه بيشتري نياز دارد (اقتصادهاي كامپيوتري، 2008). شركت هاي كوچك و متوسـط ، بـه دليـل بـزرگ نبـودن انـدازه و محـدود بـودن نسـبي پارامترهـاي مـؤثر در تصميم گيري بسيار انعطاف پذير ند (حاجي ها، غفاري، حاجي هاشمي، نوسفادراني، 1388). از سوي ديگر، اين شركت ها نسـبت بـه شـركتهـاي بـزرگ بيشـتر بـر خلاقيـت، نـوآوري و پويـايي وپيشرو بودن تأ كيد دارند (طباطبايي، 2009). در واقع نيازهـاي اطلاعـاتي شـركتهـاي كوچـك ومتوسط را مي توان، اطلاعات دربارة سـرمايه، منـابع مختلـف عرضـة مـواد خـام و ماشـينآلات، بازارهاي جديد، منابع مالي، اطلاعات توليدي و فني، ثبت سوابق مالي، انتقال تكنولوژي، مكان و متعلقات آن، تهية برنامههاي آموزشي، مهارت هاي مديريتي، بازارهاي محلـي ، رقبـا و اطلاعـاتامنيتي، فناوري ها، نمايشگاه ها و مناقصات، سياستها و مقررات دولتي و بازارهـاي بـين المللـي وخارجي، برشمرد (اكلولااوبرا و ميني شي، 2008؛ چو و تريپيومالو، 2005) كه نيازمند به كـارگيري سيستم راهبردي براي تأمين اين نيازهاي اطلاعاتي براي حفظ و توسعه در شرايط رقابتي اسـت .
شركتهاي كوچك و متوسط ايراني نيز از اين قاعده مستثنا نيسـتند . فرصـت هـاي كـارآفريني وبازارهاي در حال توسعه اين شركتها را ملزم مي كند كه از جريان اطلاعاتي بتواننـد بـراي خـودمزيت رقابتي ايجاد كنند (ناظمي و آقايي، 1391). بنابراين، دستيابي به دانـش خـاص، مـرتبط وبه موقع، عامل مهمي است كه موقعيت شركت ها را در سطح منطقه و جهان حفظ و ارتقا مي دهد (دسوزا و آوازو، 2006).
پياده سازي هوش تجاري به شناسايي دقيق قابليتهـاي هـوش تجـاري متناسـب بـا حـوزةعملياتي هر شركت و اجزاي هم راستاي آن نياز دارد تا با توجه بـه مسـير بلـوغ هـوش تجـاري، مزيتهايي كه از آن انتظار مي رود، با بالاترين سطح كارايي و اثربخشي سـازماني محقـق شـود.
بدين ترتيب مقالة حاضر تلاش مي كند همراستايي قابليتها و اجزاي هوش تجاري را در راسـتاي ايجاد مزيت هاي هوش تجاري براساس مدل بلوغ گارتنر، مدل سازي كند و اين مدل را بـه بوتـة آزمون بگذارد تا چگونگي روابـط ميـان قابليـت هـاي هـوش تجـاري، اجـزاي هـوش تجـاري ومزيت هاي آن را نمايان كند.
پيشينة نظري پژوهش
فناوري اطلاعات و ارتباطات مهم ترين عامل يكپارچگي كشورهاي توسعه يافته و در حال توسـعهاست (وانايي و حاكمي، 1394). اگر چه سيستم هوش تجـاري بـه عنـوان فنـاوري سـطح بـالايتكنولوژيكي، گاهي مترادف سيستم پشتيبان تصميم و سيستم برنامه ريزي سازمان تعريف مي شود كه براي تصميم گيري فاكتورهاي گزارش گيري و تجزيـه وتحليـل دارد (چـن، 2006)، همچنـين شامل پرس و جوي موردي، پردازش تحليلي بي درنگ، مدل هاي پيش بيني و ابزار داده كاوي است.
در فهم هوش تجاري از چندين اصطلاح نيز استفاده مي شود كـه شـامل هـوش رقـابتي، هـوشاستراتژيك و غيره است. اصطلاح هوش تجاري با مفهوم گسترده تري از هـوش رقـابتي در نظـر گرفته مي شود كه تمام مفاهيم هوش اعم از محيط خارجي (مثل بازارها، رقبا، تـأمين كننـدگان ومشتريان) و داخلي (مثل استراتژي، فرهنگ، فناوري و كاركنان) را در برمي گيرد (هگرتي، 2011).
هوش تجاري در شركتهاي كوچك و متوسط
در كشورهاي مختلف تعاريف گوناگوني از شركت هاي كوچك و متوسط بيـان شـده اسـت. ايـنتعاريف با توجه به ساختار سنتي، جمعيتي، فرهنگي و درجة توسعه يافتگي متفاوت اند. بيشـتر ايـن تعاريف بر اساس معيارهاي كمي مانند تعداد كاركنان و ميزان گـردش مـالي، نسـبت فـروش بـهسرمايه در گردش، گردش پول و ارزش دارايي و ميزان فـروش، هسـت ند (ايمـاني راد، 1374). در ايران، شركت شهرك هاي صنعتي با در نظرگـ رفتن معيارهـايي چـون كيفيـت محصـول، ميـزانفروش، ارزش دارايي ها، برند برتر، ميزان صادرات و رضايت مشـتري ، بـه ارزيـابي شـركت هـايكوچك و متوسط پرداخته است و بر اين اساس 50 شركت را به عنوان شـركت برتـر و موفـق درحوزه هاي مختلف عملياتي و صنعتي، معرفي كرده است (در معرفي شركت ها به نوع صنعت توجه نشده است).
بنگاه هاي اقتصادي كوچك و متوسـط ، حـدود 95 درصـد از بنگـاه هـاي اقتصـادي را شـكلمي دهند و 60 تا 70 درصد از اشتغال در كشورهاي عضو سازمان همكاري هاي اقتصادي و توسعه را تأ مين مي كنند (رشيد، 1389)، از اين رو ضمن فعاليت در بازار به شدت رقابتي، تكامل پرشـتاب ي را در زمينة اقتصاد و فناوري تجربه ميكننـد . كليـد موفقيـت در عصـر اطلاعـات، بـه كـارگيريتصميم هايي است كه بدون تناقض، بهتر و سريع تر در رقابت پيش دستي كند (محقر، كارولوكس، حسيني، منشي، 1387). اطلاعات و دانش مي تواند ضمن ايجاد امكان تصميم گيري مناسب براي مديران، به عنوان پشتيبان تصميم آنها نيز اسـتفاده شـو د (فـدايي نـژاد، شـريف، بناييـان، 1390).
بنابراين، شركت هاي كوچك و متوسط به تمركز فعالانه بر فرايند هوش كسب وكار نياز دارند تا از بقا و پاسخ مؤثر به تغييرات محيطي اطمينان حاصل كنند (دسـوزا و آوازو، 2006). شـركت هـايكوچك و متوسط نسبت به شركت هاي بزرگ، بيشتر بر خلاقيت، نوآوري، پويايي و پيشـرو بـودنتأ كيد دارند؛ بنابراين استقرار شـبكه هـاي خصوصـي، اينتـرا نـت ، تركيبـي از ارتباطـات تنگاتنـگ شبكههاي محلي شامل اتصال به دروازة شركت، افتتاح شبكة اينترانت براي محيط كسب وكـار وارتباط با محيط به وسيلة اكسترانت، سودمندي هاي رقابتي ويژهاي را براي شركت هاي كوچـك ومتوسط به ارمغان مي آورد (طباطبايي، 2009). آنچه راه حل هاي هوش تجاري براي شـركت هـايكوچك و متوسط فراهم مي آورد، استفادة كاربردي از ايميل،گروه هاي خبري، ليست هـاي پسـتي، چت هاي آنلاين، پردازش تحليلي ب يدرنگ، استفاده از كانال موبايل محور و مدلهاي شبيه سازي و غيره براي جمع آوري، ذخيرهسازي، پردازش و تحليـل اطلاعـات در زمـان و مكـان مناسـب از موقعيت كسبوكار براي تصميم گيرندگان اسـت (والمحمـدي، 1388). بـدينترتيـب از آنجـاكـههـم راسـتايي فنـاوري اطلاعـات در كسـب و كـار، اهـداف، راهبـ ردهـا، منـابع، يكپارچـه سـازي، سرمايه گذاري و ساير عوامل كسب و كار را بهبود مي بخشد (احمدي، مقدم، ايـزدبخش، قورچيـان،1391)، ميتوان بهطور قطع بيان كرد كه هوش تجاري ارزش افزودة حياتي شركت هاي كوچك و متوسط را با خود به همراه ميآورد.
پيشين ة تجربي
واتسن و ويكسوم (2007) بررسي هاي خود را بر عواملي متمركز كردند كه موفقيت اجرايي هوش تجاري را فراهم مي آورد. آنها اين عوامل را به سه حوزة سازماني، پروژه اي و پيادهسازي تكنيكي، تفكيك كردند و به طور خاص عوامل ويژهاي چون حمايت مديريت، رقابت پـذيري، منـابع كـافي،مشاركت كاربر، مهارت هاي تيم، سيستم هاي مشخص و تكنولوژي توسعه يافته را در نظر گرفتند.
يه و كرونيوس (2010)، عوامل اساسي موفقيت براي پيادهسازي هوش تجـاري را در سـه دسـتةسازماني، فرايندي و تكنولوژيكي دسته بندي كردند. بعد سـازماني عناصـري همچـون حمايـت وتعهد مديريت ارشد و حاميان مالي، چشمانداز روشن و تثبيت شدة كسبو كار را دربر ميگيرد. بعـدفرايندي شامل رقابت هاي كسب وكارمحور و تركيب متوازن تيم پروژه، رويكرد توسـعة تعـاملي وهدايت كنندة كسبو كار، مديريت تغيير كاربر محور ميشود و بعد فناوري عناصري چون چـارچوب فناورانة انعطاف پذير و مقياسپذير، يكپارچگي و كيفيت دادة پايدار را پوشش ميدهد. نتـايج آنهـانشان ميدهد يافته هاي غير تكنولوژيكي اثر بيشتري از معيارهاي تكنولـوژيكي بـر سيسـتم هـايهوش تجاري دارند (يـه و كرونيـوس، 2010؛ الـزاك و زيمبـا، 2012). آرفـين، هوكيـو و بـارون(2015) هوش تجاري را عامل واسطه اي تأثيرگذار بر اثربخشـي اسـتراتژي، سـاختار، فراينـدها وفرهنگ سازماني معرفي كردند. احمـد (2015) بـا ارائـة مـدلي از هـوش تجـاري، تـأثير عوامـل تعديلگري همچون فرهنگ سازماني و راهبرد در كسب وكار را در توسعة هوش تجاري و مزيـترقابتي آن بررسي كرد. وي نشان داد سازمان هايي كه هوش تجاري را بـا حمايـت هـاي مـالي واخلاقي از مديريت سطوح بالا دريافت كردهاند، فرصت هاي ارتقـاي بيشـتري يافتنـد. آرولـداس،تراويس و ونكاتسان (2015) براي پيش بيني ورشكستگي بانك از طريق شناسايي اجزاي اساسي هوش تجاري، مدلي سلسلهمراتبي ارائه دادهاند كه در هر لايه نيازهـاي سيسـتم هـوش تجـاريالويت بندي شده است. اين سطوح قابليتهاي توسعهيـافتگي هـوش تجـاري را بـا بـه كـارگيرياهميت بيشتر نشان مي دهد.
مدل بلوغ گارتنر
مدل بلوغ گارتنر در كنار ديدگاه تكنيكال و فني هوش تجاري، به ديدگاه كاربردي و مديريتي آن هم توجه ميكند و در كنار توصيف ويژگيهـاي اصـلي، رهنمودهـايي بـراي ارتقـا و بـه چـالشكشيدن موضوعات دارد كه در مسير سطوح بالاتر با آنها مواجه مي شويم. اين رهنمودها بهمنظور چارچوب كاري براي هوش تجاري و مديريت عملكرد ارائه شده انـد كـه لايـه هـا و عناصـري راتعريف مي كنند كه بايد براي رسيدن به ديـدگاه اسـتراتژيك معـين شـوند و بـراي بـه كـارگيريشاخص هاي هوش تجاري به صورت منسجم درآيند (گـارتنر، 2011). بـه گفتـة توربـان (2008) بسياري از شركتها، فعاليت هاي هوش تجاري خود را به جاي تمركز بر كـل بنگـاه، بـر مسـائل واحدها و بخش هاي خاصي از آن متمركز كرده اند و كاربردهاي سنتي هـوش تجـاري را در نظـر گرفته اند، در حالي كه آنچه مي تواند عملكرد موفقيت آميز آن را تضمين كند، در نظرگـرفتن هـوشتجاري با كاربردهاي آن در مديريت عملكرد كسب و كـار و پشـتباني آن از هـوش تجـاري اسـت (توتونا و راس، 2012). بدين ترتيب مهم ترين وجه تمايز مدل بلـوغ گـارتنر در مقايسـه بـا سـاير مدل هاي بلوغ را ميتوان در نظرگرفتن مديريت عملكرد كسب و كار به عنوان بخشي از بلوغ هوش تجاري دانست كه آن را از شكل سنتي هوش تجاري و مدلهاي آن، متمايز كرده است.
مدل بلوغ هوش تجاري گارتنر پنج سطح از بلوغ شامل ناآگاهي، تاكتيكي، تمركز، استراتژيك و فراگير را با در نظرگرفتن سه حوزة كليـدي افـراد، فراينـدها و معيارهـا و تكنولـوژي مشـخص ميكند (گروه گارتنر، 2011). گروه گارتنر در پژوهش هاي اخيرشان قابليت هـاي اساسـي هـوشتجاري را به سه حوزه تقسيم كردند كه هريك در برگيرند ة اجزاي تعريف شده اي از هوش تجاري است كه در مسير بلوغ تعريف شده از هوش تجاري ارتقا مي يابد و مزيت هاي مورد انتظـار هـوشتجاري را براي هر حوزة عملياتي صنايع فراهم مي آورد (گـروه گـارتنر، 2012). ايـن سـه دسـتهقابليت عبارت اند از:
يكپارچگي: شامل زير ساختهاي هوش تجاري؛ مديريت متاديتـا (اَبـ رداده)؛ ابـزار توسـعه و همكاري؛
تحويل اطلاعات: شامل گزارش گرفتن ؛ داشبورد ؛ پرسو جوي موردي ؛ يكپارچگي ؛ برنامه هاي آفيس؛ هوش تجاري جست وجو محور و هوش تجاري موبايلمحور؛
تجزي ه وتحلي ل اطلاع ات: پ ردازش تحلي ل ب ي درن گ، تجس م تع املي، م دل س ازي پيش بينيكننده، دادهكاوي و كارت امتيازي (گروه گارتنر، 2010؛ 2011؛ 2012).
با توجه به آنچه در خصوص برتري مدل گارتنر در مقايسه با مدل هاي ديگـر هـوش تجـاري بيان شد، اين مدل با درنظر گرفتن سه دسته قابليت يادشده كه هريك دربرگيرندة اجزاء مجـزا يـا تكميليافتة دستة قبلاند، محور شكلگيري چارچوب نظري پژوهش حاضر قرار گرفته است.
فرضيه ها و مدل مفهومي
فرضيههاي پژوهش حاضر بر پاية عبار ت هاي نظري برگرفته از مرور ادبيات اسـتوار اسـت. ايـنفرضيه ها از طريق متغيرهاي زير بيان شده است.
قابليتهاي هوش تجاري و مزيت هاي آن
با پياده سازي قابليتهاي هوش تجاري، مطـابق بـا نظـر واتسـون، گودهيـو و ويكسـوم (2002) صرفه جويي در زمان و اطلاعات، ملموس ترين مزيت ها بهدست آمـده خواهـد بـود. هـدف هـوشتجاري، حمايت از فرايند تصميم گيري است. از مزيت هاي اساسي هـوش تجـاري پـالايش داده،برنامه هاي رشديافته، تصميم هاي تـاكتيكي بهبـوديافتـه ، صـرفه جـويي در هزينـه و فراينـدهايكار است. آنچه هوش تجاري بر آن تأكيد دارد، تنها همكاري محدود شده در واحـدها و بخـش هـانيست؛ بلكه دانـش يكپارچـهشـده از مشـتريان، شـركاي تجـاري، وضـعيت بـازار، فروشـندگان،محصولات و كاركنان در تمام سطوح است. بنابراين، آنچه نويسندگان بـر آن تمركـز داشـته انـد،تأكيد بر پرورش فرهنگ مشترك سازماني اسـت ، بـه گونـه ايكـه افـراد و ابـزار تكنولـوژيكي درراستاي ديدگاهي استراتژيك يكسان هدايت شوند (آزوين، كيو و نواك، 2005).
اين مزيت ها به وضوح از قابليتهاي يكپارچگي و تحويـل و تجزيـه وتحليـل هـوش تجـاري به دست مي آيد (گروه گارتنر، 2010 و 2012). از اين رو فرضية اول اين گونه مطرح مي شود:
فرضية 1. قابليتهاي هوش تجاري اثر مثبت و معنا داري بر مزيت هاي هوش تجاري دارند.
قابليت هاي هوش تجاري و اجزاي آن
هگرتي و هاستمن (2010) معتقدند مدل بلوغ گارتنر در كنار تكنولوژي و كاربردهاي فني، افـراد،مهارت ها، فرايندها و شاخص هاي عملكردي را نيز در بردارد. بدين ترتيب همچنان كـه بـه سـمتسطوح بالاتر هوش تجاري پيش مي رويم، به معماري سازماني، فرايندها، مهارت ها و ابزاري نيـازداريم كه آن را حمايت كند. به واقع آنچه گروه گارتنر (2008، 2009، 2010، 2012) براي هـوشتجاري برشمردند، تنها بعد نرم افزاري هوش تجاري نبوده اسـت؛ آنهـ ا عوامـل اساسـي موفقيـتهوش تجاري و ابزارو عناصر زيربنايي هر يك از قابليت هاي هوش تجـاري را جداگانـه بررسـيكرده اند و گذر از هر دوره و دست يابي به سطوح بالاتر اجزا منوط بـه در نظرگـرفتن مسـير بلـوغهوش تجاري است. از اين رو فرض ميشود:
فرضية 2. قابليت هاي هوش تجاري اثر مثبت و معنا داري بر اجزاي هوش تجاري دارند.
اجزاي هوش تجاري و مزيت هاي آن
به گفتة اكرسون (2012) بسياري از پژوهشگران تأكيد كرده اند كه اگر سيستم هـوش تجـاري بـامدل و الگوي كلي همخواني داشته باشد، مي توان از اين مدل به عنوان ابزاري بـراي در ك بهتـرگذشته، حال و آيندة كسب و كار مؤسسه استفاده كرد. همچنين ارزيابي ميـزان بلـوغ اجـزا و ابـزار هوش تجاري، سبب مي شود تمام اعضاي مؤسسه از مشكلات پيش رو باخبر شـده و در حـل آن سهيم شوند و عملكرد و فراينـد تصـميم گيـري بهبـود يابـد (هرچـل و جـونز ، 2005). در مـدلHPBIMM نيز تأكيد شده است، شركت ها ميتوانند به نتايج و اهداف كسبوكار خود با گـذر ازپنج مرحله دست يابند؛ اين مراحل عبارتاند از: 1. عمليات با تمركز بر اجرا؛ 2. بهبود با تمركز بر اندازه گيري و نظارت بر كسب وكار؛ 3. هم تـرازي بـا تمركـز بـر مـديريت عملكـرد و هـوش؛ 4.
توانمندسازي با تمركز بر نـوآوري تجـاري و بهـره وري افـراد و 5. تعـالي بـا تمركـز بـر چـابكياستراتژي و تمايز (شعبان، حلمي، خرد و نصر، 2012). دست يابي به هـر يـك از ايـن امتيازهـايويژه، نيازمند اجزائي از هوش تجاري است كه در دو بعد فنـي و مـديريتي هـوش تجـاري جـايدارند؛ آنچنان كه ابزار دادهكاوي يافته هاي آماري قـوي و روش هـاي تحليلـي داده را در اختيـارشركت قرار مي دهد و تكنيك هاي آماري همچون طبقه بندي، دستهبندي، روشهاي چنـدبعـديشامل پردازش تحليلي بي درنگ را فراهم مي آورد و بدينسان تصميم گيري را آسان مي كند (گبل و لي گرانوارد، 1999). از اين رو فرضية سوم اين گونه مطرح مي شود:
فرضية 3. اجزاي هوش تجاري اثر مثبت و معنا داري بر مزيت هاي هوش تجاري دارند.
اثر تعديل گري سطح بلوغ هوش تجاري
به گفتة برتون (2007) عامل كليدي در دست يابي بهتر به ارزش تجـاري هـوش تجـاري، درك سطح بلوغ آن در سازمان است كه بايد تا حد امكان با سطح بلوغ كسـب وكـار شـركت مطابقـتداشته باشد. براي درك بهتر ارزش تجاري هوش تجاري، مي توان مسير توسعة هوش تجاري در سازمان ها را از طريق مراحل مختلف بلوغ نشان داد. مدل هاي بلوغ، پيشرفت هاي به دست آمده از هوش تجاري را در گام هاي مختلف نشان مي دهند، تا با سير تكاملي به هدف و گام نهايي دست يافت. مدل بلوغ سيستم هوش تجاري نشان مي دهد چگونه هوش تجاري از سطح پايين و مركز هزينة عمليات به سطح بالا و با ارزش (سودمندي استراتژيك و غيره) حركت ميكنـد (TDWI، 2005). با مرور مدل هاي بلوغ هوش تجاري، آنچه ويليام و ويليام (2007) در مدل بلوغ اطلاعات كسب و كار، هگرتي (2006) در مدل بلوغ مديريت عملكرد و هوش تجاري، دنگ (2007) در مدل بلوغ هوش تجاري سلسله مراتبي، مؤسسة مديريت پروژه (2003) در مدل بلوغ سازماني مـديريتپروژه 3OPM، دسوزا و آوازو (2006) در مدل بلوغ يكپارچگي قابليـت بلـوغCMMI ، شـعبان و همكارانش (2012) در مدل بلوغ هـوش تجـاريHP و اكرسـون (2012) در مـدل بلـوغ هـوشتجاري TWDI بيان كردند، هوش تجاري نقشة راهي است تا شركت ها بتوانند مسـير پيشـرفتخود را در نردبان توسعة هوش تجاري بيابند. اين مسير اجزائي از هوش تجاري را دربرمـي گيـرد كه از سطوح ابتدايي تا پيشرفتة قابليت هاي آن را شامل مي شود و عبور از هر سطح و دست يـابيبه سطوح بالاتر، مزيت هاي هوش تجاري را ملموستر، كاربردي تر و افزون تـر مـي كنـد . در واقـعآنچه آرمان تمام شركت ها است، دست يابي به سطح بالاي هوش تجاري يا قابليت تجزيه وتحليل پيشرفتة اطلاعات است كه موفقيت سازماني را با ضريب قابل اطميناني تضمين ميكند. از اينرو فرض مي شود:
فرضية 4. سطح بلوغ هوش تجاري به عنوان تعديل كننده، بر رابطة بين قابليـت هـاي هـوشتجاري و اجزاي هوش تجاري تأثير مثبت و معناداري دارد.
اثر ميانجي اجزاي هوش تجاري
سيستم هوش تجاري تمام كاربران اعم از كاركنان فناوري اطلاعات، كاربران، مديران اجرايـي ومشاوران حوزة فناوري را در بر مي گيرد تا سيستمي بـا قابليـت هـاي لازم صـنعت را پيـاده كنـد و راهبرد و اهداف خود را محقق سازد. گروه گارتنر با مشخص كردن سه قابليت كليدي هر سيسـتمهوش تجاري، چهارده جزء مختص هر قابليت را معرفـي كردنـد. در ايـن ميـان قابليـت تحويـلاطلاعات را پركاربردترين قابليـت بـر شـمردند و بيـان كردنـد سـازمان هـا بـراي كسـب قابليـتتجزيه وتحليل و اجزاي كاربردي آن، مسير رو به پيشرفت را در پيش گرفتـهانـد تـا بـدين ترتيـبسيستم حمايت از تصميم با قابليت اتكاي زياد را براي خود رقم زنند و پيشتازي در صـنعت را دردست گيرند (گروه گارتنر، 2010؛ 2012). از اين رو هر قابليت در برگيرندة اجزائي اختصاصي است كه در صورت يكپارچگي، مزيت هاي مورد انتظار را محقق مي سازد. از اين رو فرض ميشود:
فرضية 5. قابليت هاي هوش تجاري غيرمستقيم بر مزيت هاي هوش تجاري از طريق اجـزايهوش تجاري، تأثير مثبت و معناداري دارند.
مدل پژوهش در شكل 1 آورده شده است. اين مدل بر اسـاس فرضـيههـاي پـژوهش شـكلگرفته است كه ارتباط ميان متغيرهاي يادشده را نشان مي دهد.

شكل
1
.
پژوهش

پيشنهادي

مدل

اطلاعات

تحويل

يكپارچگي

تجزيه

وتحليل

ارتباط

قابليت

شخصي

سازي

قابليت

هوش

هاي
تجاري

مزيت

هاي

هوش
تجاري

هوش

اجزاي
تجاري

هوش

بلوغ

سطح
تجاري

هزينه

كاهش

از

پشتيباني

استانداردها
سازگاري

و

تعميم

شكل

1

.

پژوهش



قیمت: تومان


پاسخ دهید