DOI: http://dx.doi.org/10.22059/jitm.2016.57366
Journal of Information Technology Management د ناوری اطلاعات
دانشكدة مديريت دانشگاه تهران دورة 8، شمارة 2 تابستان 1395 ص. 272- 253

بررسي تأثير انگيزههاي فردي بر رفتار به اشتراكگذاري دانش با توجه
به نقش تعديل كنندگي ارزش ها (مطالعة موردي: ايده شهر)
سيد محمدباقر جعفري1، مسعود آرين فر2، سيد مهدي الواني3
چكيده: به اشتراك گذاري دانش، مرحله اي اصلي در مديريت دانش بـه شـمار مـيرود. تـاكنونعوامل متعددي در تحقيقات براي توصيف رفتار به اشتراك گذاري دانش به كاررفته اسـت . هـدفپژوهش حاضر، بررسي تأثير انگيزههاي فردي بر رفتار به اشتراك گذاري دانش با توجه به نقـشتعديل كنندة ارزشهاست. بهمنظور آزمون مدل، اي ده شهر به عنـوان يكـي از نمونـه هـاي موفـقجوامع مجازي ايراني كه در آن رفتار بهاشتراك گذاري دانش ب هصورت واقعي صورت مـيگيـرد،انتخاب شده است. پژوهش حاضـر از نظـر هـدف، كـاربردي اسـت و از نظـر نحـوة گـردآورياطلاعات، توصيفي ـ پيمايشي محسوب مي شـود. بـراي جمـعآوري دادههـا از ابـزار پرسشـنامهاستفاده شد و تحليل داده ها با بهره مندي از روش مدليابي معادلات ساختاري انجام گرفت. بـراساس نتايج جمعآوري شده از 217 كاربر فعال ايده شهر (بر اساس جدول كرجسـي و مورگـان)، تأثير انگيزههاي دروني بر رفتار بهاشتراكگذاري دانش به تأييد رسيد. از سوي ديگر، ارزش هاي كاربران نقش تعديلكننده اي در روابط ميان نوعدوستي و شهرتطلبي با رفتار به اشتراكگـذاريدانش نداشت و فرضيههاي مرتبط با ارزش ها به تأييد نرسيد.

واژههاي كليدي: ارزش ها، رفتار به اشتراكگذاري دانش، شهرتطلبي، نوعدوستي.

استاديار گروه مديريت صنعت و فناوري، دانشكدة مديريت و حسابداري، پرديس فارابي دانشگاه تهران، قم، ايران
كارشناسارشد سيستمهاي اطلاعاتي، دانشكدة مديريت و حسابداري، پرديس فارابي دانشگاه تهران، قم، ايران
استاد بازنشستة گروه مديريت دولتي، دانشكدة مديريت و حسابداري، دانشگاه علامه طباطبايي، تهران، ايران

تاريخ دريافت مقاله: 31/01/1394 تاريخ پذيرش نهايي مقاله: 16/02/1395
نويسندة مسئول مقاله: سيد محمدباقر جعفري E-mail: sm.jafari@ut.ac.ir
مقدمه
طي دو دهة اخير، مديريت دانش توجه بسياري را برانگيخت و سرماية نهان سازمان ها قلمداد شد (يزداني، حميديزاده و كـاملي، 1394). مـ ديريت دانـش، فراينـدي بسـيار سـخت و دشـوار دارد
(جاميپور و شركت، 1394) كه موفقيت اقدامات آن به تسهيم مؤثر دانش وابسته است (كـامبرا وكامبرا، 2002). در اين ميان، اينترنت به رسانه ا ي تبديل شد كه به ميليون ها نفر در جهان امكـان داد اطلاعات و دانش خود را صرف نظر از محدوديتهاي مكان و زمان با يكـديگر مبادلـه كننـد(چانگ و چوانگ، 2011). گسترش روزافزون دسترسي به اينترنت، رشد جوامع مجازي را سـرعتبخشيد (چيو، هسو و وانگ، 2006) كه ويژگي بارز آن، امكان به اشتراكگذاشتن اطلاعات و دانـشاست (ليائو، هسو و تو، 2013). اين فضاي جديد، در حاليكه دريچهاي به سوي تسـهيل اقـداماتمديريت دانش باز كرده است؛ به مطالعه و بررسيهاي كارشناسانه نياز دارد.
در پژوهشهاي داخلي و خارجي، به عوامل متعددي در خصـوص رفتـار بـه اشـتراكگـذاري دانش اشاره شده است كه در اين بين تأثير عوامل انگيزشي، بسيار در كـانون توجـه بـوده اسـت(آيپ، 2003؛ واسكو و فـرج، 2000 و 2005؛ چيـو و همكـاران ، 2006؛ لـين، 2007؛ هولسـت وفيلدز، 2010؛ چانگ و چوانگ، 2011؛ ليائو و همكاران، 2013؛ دولايامي و رابينسون، 2015). بـا وجود اين، به نظر ميرسد به اندازة كافي به انگيزه هاي فردي پرداخته نشده است و ايـن يكـي ازشكاف هاي1 تحقيقاتي اين حوزه به شمار مي رود، به طوري كه برخي نيز به آن اشاره كرده انـد ؛ از جمله ونگ و نئو (2010)، در فراتحليل ادبيات تسهيم دانش، عوامل فـردي را همچنـان يكـي ازخلأهاي مطالعاتي تسهيم دانش مي دانند و آن را جزء موضوعاتي معرفي ميكن نـد كـه هنـوز بـهمطالعه نياز دارد. با پيگيري سير مطالعـات رفتـار بـه اشـتراك گـذاري دانـش در جوامـع مختلـف، همچنين به نظر ميرسد كه عوامل فرهنگي يكي از حوزههايي است كـه در پـژوهش هـا بـه آن توجه زيادي شده است (براي مثال چو، دنگ و هو، 2000 ؛ آرديچويلي و همكـاران ، 2006؛ سـبا،رولي و دلبريج، 2012؛ چانگ، هسو، شيائو و تاسي، 2015). چو و همكارانش (2000)، پذيرا بودن افراد نسبت به تسهيم دانش را ملحوظ در عوامل زمينهاي و فرهنگـي دانسـتند. بررسـي عوامـلمرتبط با رفتار به اشتراكگذاري دانش متأثر از متغيرهاي فرهنگـي، يكـي از نيازهـاي تحقيقـاتياست، چنانچه باراچيني پيمايشهاي صورت گرفته را از فرهنگي به فرهنگ ديگر متفاوت مي دانـد (باراچيني، 2009). از سوي ديگر، با آنكه پژوهش هاي داخلي بسياري در خصوص تسهيم دانـشاجرا شده است، جامعة آماري اغلب اين مطالعات، در عمـل چنـدان واجـد ويژگـيهـاي موضـوعنيست. تسهيم دانش در بستري بررس ي شده است كه در محلِ واقع شدن مسئلة »تسهيم« ابهـام
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. Gap
وجود دارد. از اين رو در بسياري از اين آثار، نه تنها خلأيي در پرداخت موضوع وجود داشت كه در يافتن محملي مناسب براي آزمون سؤال ها و فرضيه هاي پژوهش نيز اين خلأ ديده مـي شـد و از اين حيث انتخاب قلمرو مناسب پژوهش، ضروري مي نمـود. انتخـاب جامعـة مجـازي ايـده شـهر(وابسته به شهرداري مشهد) در پژوهش حاضر، به عنوان محمل واقعي تسهيم دانش، در راسـتايپركردن خلأ يادشده است. به نظر ميرسد، پژوهشهاي داخلي ورود جـدي اي بـه حـوزة جوامـعمجازي ايراني نداشتهاند. ايده شهر يكي از نمونههاي موفق جوامع مجـازي ايرانـي در نـوع خـوداست. در ايده شهر، كاربران ضمن به اشتراك گذاشتن ايدهها با يكديگر، دربارة ايدهها بحث ميكنند و به آنها امتياز ميدهند. با وجود اين، رفتار تسهيم دانش ميان كاربران همراه با نوسان است؛ زيرا مشـاركت همـة كـاربران دائمـي نيسـت. از ايـن رو، بررسـي عوامـل مختلـف مـؤثر بـر رفتـار بهاشتراك گذاري دانش در ايده شهر، براي اعضاي جامعه و متوليـان آن بـه منظـور ادامـة حيـات، مسئلة شايان توجي است. مبتني بر آنچه پيش تر در خصوص تحليل ادبيات تسـهيم دانـش آمـد،نياز به بررسي انگيزه هاي فردي و لحاظ وضعيت فرهنگـي از سـويي و شـكاف تجربـي پيشـينة داخلي مطالعات تسهيم دانش، هدايت گر پژوهش حاضر در برآوردن ايـن دو هـدف عمـده اسـت :
بررسي انگيزههاي فردي كاربران بر رفتار به اشتراكگذاري دانش و بررسي نقش تعـديل كننـدگيارزش هاي كاربران بر رابطة ميان انگيزه هاي فردي و رفت ار به اشتراك گذاري دانش.
ب ر اي ن اس اس، پ ژوهش حاض ر، ابت دا ب ا م روري ب ر پيش ينة نظ ري پ ژوهش، رفت ار بهاشتراك گذاري دانش و كميت و كيفيت اين رفتار (متغير وابسـته)، انگيـزههـاي فـردي شـامل نوعدوستي و شهرت طلبي (متغير مستقل) و ارزش هاي كاربران (متغير تعديل كننـده) را بـ ه بحـثمي گذارد و با طرح چارچوب مفهومي، روش پژوهش و ذكر نتايج به دست آمده، به ارائة پيشنهادها و محدوديتهاي تحقيق ميپردازد.
پيشينة نظري پژوهش رفتار به اشتراك گذاري دانش
به اشتراك گذاري دانش يكي از بخش هاي اصلي مديريت دانش است كـه مـي توانـد بـه بهتـرينشكل دانش را بازتوليد و خلق كند (عليپور درويشـي ، 1393). رفتـار بـه اشـتراك گـذاري دانـش، كنشي متقابل با ديگران براي به دست آوردن دانش و تسهيم آن است (چانگ و چوانـگ، 2011).
در مباني نظري پژوهش، سنجه هاي گوناگوني براي اندازهگيري اين رفتار معرفي شده كه يكـي ازآنها، مفهوم »كميت و كيفيت« رفتار به اشتراكگذاري دانش است. محققاني همچـون واسـكو وفرج (2000 و 2005)، چيو و همكاران (2006)، چانگ و چوانگ (2011)، از لفظ حجم (كميت) و مفيدبودن (كيفيت) دانش براي بررسي سؤال ها و پاسخ هاي ارائه شده در جامعه اي مجازي استفاده كردند. ساير پژوهش ها نيز در همين راستا مفاهيمي همسو با اين دو سـنجه را دنبـال كـرده انـد.
پژوهش حاضر، براي سنجش رفتار به اشتراك گـذاري دانـش كـاربران، از دو شـاخص كيفيـت وكميت رفتار به اشتراكگذاري دانش بهره برده است.
انگيزههاي فردي
عوامل انساني و فرهنگي يكي از حلقههاي پويـايي سيسـتم مـديريت دانـش اسـت (جبـارزاده وسپهري، 1395). بر مبناي نظرية تبادل اجتماعي، انگيزههاي فردي، ضامن ادامة تسـهيم دانـشخواهد بود. توضيح نظرية تبادل اجتماعي (مبناي تئوريك پژوهش حاضر) براي اين وضـعيت، راه خوبي براي فهم رفتار تسهيم دانش است. فردي كه هزينهاي را متحمل ميشود، بهدنبال جبـرانآن با مزيتي ديگرست. از ديد واسكو و فرج (2005)، انگيزههاي فردي، انتظار منفعتهاي فـردي را شامل ميشود. مطابق چارچوب نظرية تبادل اجتماعي، مزيتها بـه عنـوان انگ يـزه هـاي رفتـارانساني، در ماهيت خود به دو دستة بيروني و دروني تقسيم مي شـوند (رايـان و دسـي، 1980). در پژوهش حاضر، نمايندة دستة دروني انگيزه هاي فردي، نوعدوستي است و نمايندة دسـتة بيرونـيانگيزههاي فردي، شهرتطلبي در نظر گرفته شده است.
نوعدوستي
لذت كمك به ديگران از مفهوم نوع دوستي نشئت مي گيرد (لـين، 2007ب). منشـأ ايـن كمـك،انگيزة دروني است (واسكو و فرج، 2005). اورگان (1988) نوع دوستي را رفتـار اختيـاري تعريـفكرد؛ توجهي متواضعانه كه براي آسايش و رفاه ديگران است (لين و هوانگ، 2013). هسو و لين (2008)، نوع دوستي را وضعيتي تعريف ميكنند كه در آن فرد، تمايل دارد به ديگران كمك كنـدبدون آنكه توقع جبران داشته باشد. مطابق گفتة آنان، نوع دوستي، تسهيم دانش با شور و اشـتياقرا دربرميگيرد. اين لذت، به درك لذت برخاسته از كمككردن به ديگران بـراي تسـهيم دانـشاشاره دارد (واسكو و فرج، 2005). مطالعات تجربي، رابطـ ة مثبـت ميـان كمـك بـه ديگـران (بـاكليدواژه هاي كمك و نوع دوستي) و تسهيم دانش را هم در فضاي سازماني (كانكانهـالي، تـان ووي، 2005) و هم در جوامع مجازي (واسكو و فرج، 2005) تأييد كرده اند.
بر اين اساس، فرضيههاي فرعي مرتبط با نوعدوستي به شرح زير مطرح مي شود:
فرضية فرعي 1-1 (H1a): نوع دوستي بر كميت رفتار به اشـتراك گـذار ي دانـش تـأثير مثبـتمعناداري دارد.
فرضية فرعي 2-1 (H1b): نوع دوستي بر كيفيت رفتار به اشتراك گـذار ي دانـش تـأثير مثبـتمعناداري دارد.
شهرتطلبي
بر اساس نظرية تبادل اجتماعي، افراد در تعاملات اجتماعي شركت مي كنند؛ زيرا انتظـار دارنـد ازاين طريق، پاداش هايي اجتماعي نظير تأييد، احتـرام و شـأن و مرتبـه در نـزد ديگـران را بيابنـد(واسكو و فرج، 2005). مشاركت كنندگان در دانش با نشان دادن قابليت ها و مهـارت هايشـان ، بـهاحتمال زياد مزيت بيشتري كسب مي كنند (تامجي ديامچلو، بينبابا، شعيب و روحـاني، 2014). از اين رو، يكي از مزيتهاي بالقوهاي كه افراد از مشاركت در جوامع مجازي ادراك ميكنند، ارتقاي شأن و كسب شهرتي است كه از تسهيم دانش با ديگران در جامعة مجـازي بـه دسـت آورده انـد .
مارت و جوشي (2009)، شهرت طلبي را پيامدي ادراكشده براي برانگيختن افـراد بـه تسـهيم درجوامع مجازي معرفي ميكنند.
بر اساس آنچه بيان شد، فرضية اصلي پژوهش حاضر در خصوص انگيزههاي فردي اينگونه مطرح مي شود:
فرضية اصلي 1 (1H): انگيزههاي فردي بر رفتار به اشتراك گذاري دانش تأثير مثبت معناداري دارد.
فرضيههاي فرعي مرتبط با شهرت طلبي نيز به شرح زير است:
فرضية فرعي 3-1 (H1c): شهرت طلبي بر كميت رفتار به اشتراك گذاري دانـش تـأثير مثبـتمعناداري دارد.
فرضية فرعي 4-1 (H1d): شهرت طلبي بر كيفيت رفتار به اشتراك گذاري دانـش تـأثير مثبـتمعناداري دارد.
ارزش ها
به اشتراك گذاري دانش، فرايند پيچيده اي است كه در زمينه هاي رفتاري و شـناختي خـاصِ خـود جانمايي مي شود. رفتار به اشتراك گذاري دانش، متأثر از زمينههاي فرهنگي است كه از فرهنگي تا فرهنگ ديگر متفاوت است؛ از اين رو مطالعة زمينهها و عوامل فرهنگ ملي اهميت به سزايي دارد (ميچايلوا و هاتچينگز، 2006). فرهنگ ملي شامل ارزش ها و باورهايي است كه بر رفتار فردي و سازماني تأثير مي گذارد و به طور مشهودي در مطالعات بين فرهنگي متجليّ شده است (اسـچين،1985). بنابراين درك آن ميتواند به بررسي نگرش ها، فعاليت ها و كدهاي تشـكيل دهنـدة رفتـاركمك كند (كوهن، 2009). بر اساس نظر نوناكا (1994)، اطلاعات زماني به دانش تبديل ميشود كه افراد آنها را تفسير كرده و با ديدگاهها و اعتقادهايشان تركيب كنند و بـه آنهـا مفهـوم دهنـد (زمرديان، رستمي و غيبنواز، 2011). تفاوت هاي فرهنگي يكي از موضـوعات مطـرح در سـطح ادبيات مديريت دانش و مبحث به اشتراك گذاري دانش است (بدن، آورام، بانن و ولف، 2012)، اما به طور كلي مطالعاتي كه ارزش ها را يكي از اجزاي مهم فرهنـگ در نظـر بُگيـرد، انـدك اسـت .
آرديچويلي، مارور، لي و ونتلينگ (2006)، تحقيقات تجربي كه به صـراحت متمركـز بـر عوامـلفرهنگي تسهيم دانش باشد، را مبرم دانستند. در نتيجه يكي از رسالت هاي اصلي پژوهش حاضر، پرداخت مستقيم به متغير ارزشهاي كاربران و بررسي نقش تعديلكنندة آن است.
بر اساس ادبيات بيانشده، فرضية اصلي در خصوص ارزشها بهشرح زير مطرح مي شود:
فرضية اصلي 2 (2H): ارزش ها در رابطة انگيزههاي فردي با رفتار به اشتراك گذاري دانش اثر تعديل كنندگي دارند.
فرضيههاي فرعي متغير ارزش ها به شرح زير است:
فرضــية فرعــي 1-2 (H2a): متغيــر ارزشهــا رابطــة ميــان نــوع دوســتي و كميــت رفتــار به اشتراكگذاري دانش را تعديل ميكند.
فرض ية فرع ي 2-2 (H2b): متغي ر ارزشه ا رابط ة مي ان ن وعدوس تي و كيفي ت رفت ار به اشتراكگذاري دانش را تعديل ميكند.
فرض ية فرع ي 3-2 (H2c): متغي ر ارزش ه ا رابط ة مي ان ش هرت طلب ي و كمي ت رفت ار به اشتراك گذاري دانش را تعديل ميكند.
فرض ية فرع ي 4-2 (H2d): متغي ر ارزش ه ا رابط ة مي ان ش هرتطلب ي و كيفي ت رفت ار به اشتراكگذاري دانش را تعديل ميكند.
چارچوب نظري
پژوهش حاضر بر مبناي چارچوب نظرية تبادل اجتماعي، به بررسي رفتار به اشتراك گذاري دانـشدر جامعة مجازي ايده شهر متأثر از انگيزههاي درونـي و بيرونـي پرداختـه اسـت. متغيـر مسـتقلانگيزههاي فرديِ معطوف به مشاركت دانشي، »نوع دوستي« و »شـهرت طلبـي « اسـت و متغيـروابستة رفتار به اشتراك گذاري دانش شامل »كيفيت و كميـت رفتـار بـه اشـتراكگـذاري دانـش « مي شود كه از مدل چانگ و چوانگ (2011) استخراج شده است. متغير تعديلگر ارزش ها، ماهيتي محقق ساخته و هدف توسعة مدل مفروض را دارد. با مطالعة گستردة ادبيات مربـوط بـه ارزش هـا ( بهصورت عام و به صورت خاص در ادبيات مديريتي)، در نهايت زمي نهياب ارزشي شوارتز (1992؛ به نقل از دل خموش و احمدي مباركه، 1391) در كانون توجه قرار گرفت. اين الگـو بـه بهتـرين وجه به تأييد تجربي پژوهشهاي بينفرهنگي اجرا شده در كشورهاي مختلف جهان رسيده است ( دلخمـوش و مباركـه احمـدي، 1391). شـوارتز طبقـه بنـدي جديـدي از ارزش هـا را در قالـب ارزش هاي جمعي و فردي ارائه كرد. محققان براي اطمينان از درستي انتخاب مبناي شوارتز براي پژوهش ـ قبل از خبره سنجي ـ در دورة دوماهه با 52 نفر از استادان حوزة علوم اجتماعي مكاتبـهنمودند كه اغلب پاسخدهندگان، آن را تأييد كردند. همچنين با در نظرگرفتن ارزش هاي كـاربر ان نيز به عنوان متغير تعديلگر بر رابطة ميان انگيزههاي فردي و رفتار به اشتراك گذاري دانش، مدل مفهومي پژوهش همان گونه كه در شكل 1 مشاهده مي شود، توسعه يافت.

شكل
1
.

مفهومي

مدل
پژوهش

H
1
d
H
2
d
H
2
b
H
c
2

H
2
a
H
1
c

H
1
b

H
1
a
نوع

دوستي

شهرت

طلبي

به

رفتار

اشتراك

دانش

گذاري

كيفيت

كميت

ارزشها

شكل

1

.

مفهومي

مدل

پژوهش



قیمت: تومان


پاسخ دهید